گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
امسال همزمان با آوای يامُقَلِبَ القُلُوب و شروع سال نو، پيش خودم گفتم بايد امسال يه كمی متغيرتر از سنوات گذشته باشم و همين اول سال نويی مثل روشنفكرها و آدم حسابیها يه برنامهريزی دقيق واسه سال 84 انجام بدم. اين همه درس و كتاب و تئوريهای مديريتی، مشكل جامعه رو كه نتونسته حل كنه ولی قطعاً ديگه اين توان و عرضه رو داره كه مشكلات شخصی من يكی رو حل كنه. بهمين دليل همون روز اول كه سفره هفتسين پهن و سبزهها تازه و ماهیها سرزنده و شاداب بودند، بدون لحظهای تأخير و درنگ، واسه امسالم سه تا هدف ( كوتاه مدت ) به ترتيب الويت مشخص كردم.
1) درس خوندن برای ادامه تحصيل در مقطع كارشناسیارشد.
2) آموزش زبان انگليسی.
3) ادامه يادگيری موسيقی.
میخواستم از 15فرودين كه تعطيلات عيد تموم ميشه، پی اين سه تا كار رو بگيرم و بدون فوت وقت و ذرهای درنگ بسوی اهداف تعيين شده چهار نعل بتازونم. الان دو ماه از سال گذشته ولی دريغ از ميلمتری تكون و حركت. فكر كنم تا اينجای كار بايد يه كسی كه صدای خوب و رسا و بلندی داره و ترجيحاً توی رشته اُپرا تخصص داره، يه شيشكی از اون پدر مادر داراش، ببنده به اهداف و برنامهريزی اينجانب، جوری كه تموم اركان و چهار ستونش به لرزه دربياد. ظاهراً روز اول تَن و بدنم داغ بوده و جوگير شده بودم وگرنه اين ژانگولر بازيها و قرتیبازيها به من نيومده!
ديروز امتحان فوق ليسانس دانشگاه آزاد برگزار شد. از خدا كه پنهون نيست از شما هم پنهون نباشه، منهم طبق سنوات اين چند ساله اخير كه فكر میكردم شايد معجزهای رخ بده و دری به تختهای بخوره و خر تو خری شه و من هم با اين جماعت محشور بشم و پامون به دانشگاه وا بشه، مدارك رو پست كرده بودم ولی وقتی نوبت گرفتن كارت و زمان امتحان رسيد با خودم گفتم، من كه امسال درس نخوندم و قبول بشو نيستم. اگر هم قرار باشه معجزهای رخ بده احتمالاً اين وسط ميزنه و همون مدرك چُسَكی ليسانسمون هم پَشم ميشه، پس الكی يه روز جمعهام رو خراب نكنم و بگيرم مثل بچه آدم بخوابم. اين شد كه ديروز بجای شركت در آزمون فوق ليسانس تقريباً تا موقعی كه يه لِنگ خورشيدخانم به وسط اطاق رسيده بود خواب بودم. ظاهراً فقط اين وسط من نذر دارم كه هر سال بيست هزار تومن الكی بابت ثبتنام دانشگاه پرداخت و همچين اساسی برينم توی پول بیزبونم! پارسال كه اصلاً درس نخونده بودم حالا ببينم امسال به رگ غيرت يا جای ديگهام ضربهايی وارد ميشه كه سر به راه بشم و بشينم چند ماه مثل بچه آدم درس بخونم تا شايد از پس شكستن اين معامله رستم دستان بربيام يا نه؟!
پارسال يه معلم زبان گرفته بودم و بنده خدا يه مدتی ميومد و قرار بر اين بود كه به منِ دانشمند، زبان انگليسی ياد بده ولی فكر كنم وقتی سطح سواد منو ديد كه چه جوری هنوز فرق This و There رو نمیدونم و توی شمارش اعداد از پنج كه ميگذره هی شيش و هشت رو با هم قاطی میكنم، ترجيح داد به بهونه دوری راه و مدرسه بچهاش بره و ديگه پشت سرش رو هم نگاه نكنه. البته من همون اول با صداقت و نبوغ ذاتی كه در خودم سراغ داشتم! خدمتشون عرض كردم كه بعيد ميدونم بتونم انگليسی رو ياد بگيرم و صحبت كنم ولی خانم معلم با قاطعيت هر چه تمامتر اعلام كرد كه اگه علاقه و پشتكار داشته باشم قطعاً تا چند ماه ديگه مثل بلبل انگليسی صحبت میكنم، دو سه ماه گذشت ... بلبل كه نشدم هيچ، خودم كه سرخورده شدم هيچ، خانم معلمی كه تا حالا شاگرد به اين كلنگی و كند ذهنی نداشت رفت و توی غبارها گم شد كه هيچ، اون چهارتا He و She رو كه هم بلد بودم فراموش كردم كه هيچ، از صدقه سری همون كلاسه، الان ديگه فارسیم رو هم عينهو افاغنه صحبت میكنم. ولی خب هنوز از رو نرفتم و باز دوباره زده به سرم كه از سلولهای خاكستری مغزم يه كمی كار بكشم ولی ديگه بعيد ميدونم بتونم يه معلم خوب پيدا كنم.
در رابطه با كلاس موسيقی و ساز زدنم هم كه اگه بخواهم براتون تعريف كنم اونوقت ديگه بايد يه خَرمُهره به گردنم آويزون كنم كه يهويی چشم نخورم. كيوان نگو، بگو بتهوون. بگو موتسارت. بگو باخ. بگو ريچارد كلايدرمن. بگو ابوالحسن صبا، تجويدی، ياحقی! 15 ساله كلاس موسيقی ميرم، اينقدر بدصدا و تخمی تخيلی ساز ميزنم كه سر و صدای همه در و همسايه رو درآوردم. چندين سال فحش و بدوبيراه و نفرين نالههای مادرم پشت سرم بود تا اینکه ازدواج کردم و از خونه پدری اومدم بیرون. الان دو سه ساله كه همسر گرامی و البته خيلی دوستانه بهم پيشنهاد داده هر چی تا حالا ياد گرفتم بسه و ديگه دنبال اين يكی هنر نَرم وگرنه مهرش رو ميذاره اجرا!!!
بهرحال هر سال جسته گريخته يه سری كارها رو واسه خودم برنامهريزی میكنم تا در طول سال انجامشون بدم ولی والله بخدا ديگه درگيریها و مشكلات زندگی، كمتر اين اجازه رو به آدم ميده که پی، ساز و تار و آوا و نوا بره. موقع جوونی و دانشجويی كه آدم وقت و زمان بيشتری داره و ميتونه در كنار درس خوندن به كارهای حاشيهای هم برسه عینهو گاو فقط ميخوره و نوشخوار ميکنه، يعنی اصلاً این چیزها حالیش نیست. يا تموم واحدهاش رو بعدازظهر ميگيره كه بتونه تا لنگ ظهر بخوابه و يا همش دنبال اَللَی تَللَيه و مسايل فرا حاشيه هستش! موقعی كه دندون داريم نون نداريم حالا هم كه نون داريم ديگه دندون نداريم. خيلی از شماها الان هم دندون داريد و هم نون داريد پس بجای اينكه هی لبه نون که خمیره رو گاز بزنيد و دندونتون رو كُند كنيد، قدر این ساعتهایی رو که دراز به دراز عینهو میت، سینهکش دیوار و جلوی آفتاب لم دادید بدونید که فردا باید با چراغ دنبال این لحظات گمشده بگردید!
از دستِ شما!!..
عرضم به حضورتون در دوران بچگی و نوجوانی اگر چیزی یاد گرفتی،گرفتی،اگر نه که دیگه هیچ!حتی اگر خدای برنامه ریزی و پشتکار و اراده باشی،همیشه درجا می زنی!!
اما یه چیزی،تجربه به من ثابت کرده که هر وقت مجبور به انجام دادنِ کاری شدم،حتی اگر علاقه ای به انجام دادن و یاد گیری اش نداشته ام،خیلی سریع و راحت باهاش کنار میام و یادش می گیرم.مثلا من تا قبل از اینکه از ایران بیام بیرون حتی یک کلمه ترکی بلد نبودم و وقتی که بیرون اومدم حدود شش ماهی در ترکیه موندم و خب هر روز مجبور بودم به خاطر نیازهام ترکی رو یاد بگیرم و حرف بزنم.به طوری که الان ترکی استانبولی رو خیلی خوب صحبت می کنم.
من فکر می کنم شما رو هم برای اینکه انگلیسی تون خوب بشه باید یه مدت به انگلیس تعبید کرد :)
البته علاقه هم شرطه.به هر حال امیدوارم یه روز توی همین وبلاگ خبر از موفقیت تون هم در زمینه درس و هم زبان و هم هنرتون رو بدین.
*********************************************************
k1: والله به زور و اجبار که هرکسی میتونه زبان یادبگیره. قرار بر اینه که بدون خون و خونریزی به اهداف فوق برسم. در ضمن من هم همچین بدم نمیاد به انگلیس تبعید شم!
درود
بقول معروف جانا سخن از زبان ما ميگويي!
منم سالي چند بار از اين برنامه ريزيهاي خفن ميكنم، ولي افسوس و صد افسوس!! دريغ از دوزار عمل!جالب اينجاست كه دو تا از هدفهامون مشتركه و معضلشم مثل هم!! ارشد و زبان رو ميگم!!!
خوش باشيد.
*********************************************************
k1: به این میگن تفاهم!
من ميگم بيا اهدافت( كه كاملاَ با اهداف من همسو هست) رو تقسيم بندي كن به اهداف كوچكتر:
واسه درس و مطالعه از خوندن كيهان بچه ها شروع كن
واسه زبان از كتابهاي يادگيري حروف با نقاشي و واسه موسيقي از سوت زدن
شايد يه فرجي شد ولي اگه شد به منم بگو چون فراخي باسن به من اجازه امتحان موارد فوق را نميدهد!
******************************************************
k1: من خیلی زرنگ باشم مشکل فراخی باسن خودم رو حل کنم ولی برای شما دو سه تا راه حل دارم که اگه بهش عمل کنی حتماً مشکلت حل میشه ... بعدش هم خرس گنده تا حالا فکر کردی بعضی کامنتهات خیلی لوس و بچه گونه است.
خیـــــــــــــــار شــــــــــــــــور!
آقا من هم دقيقا از همين برنامه ريزي ها مي كنم و هميشه هم آخرش خراب مي كنم.راستي آقا فقط من به تو گفتم كجا رفته بودم ..سوتي نشه ..كسب و كارم هم اونجا گرفت :))))
**********************************************************
k1: کسب و کار خیر و روزی حلال همیشه میگیره! کجا رو؟! آقا خاطرت جمع چون نمیدونستم به کی باید راپورت بدم تا الان که کسی نفهمیده شما این چند روزه کجا تشریف داشتین!
سلام حاج كيوان عزيز
من يا اين صحبتهاي شما كاملا به راه راست هدايت شدم..مي خوام ديگه خميرهاي نون رو نخورم..
بريم دنبالش بگرديم.
البت منم هرچي برنامه ريزي مي كنم آخرش همه چير برعكس مي شه.
بازم خيلي باحال بود و من حال كردم اساسي.
شاد باشي عزيز
ياعلي
********************************************************
k1: میشه اطف کنی از این لفظ " حاجی " استفاده نکنی. یه جوریم میشه.
سلام.چند پيشنهاد كوچك و معمولي: اهداف خود را به نزديكان و دوستان اعلام كنيد( اينجوري همه لطف ميكنند و ساعتي صد دفعه ميپرسند پس چي شد؟) اول سر رسيد اهداف سال را بنويسيد-كه نوشتيد- و در دوره هاي 3 يا 6 ماهه خود را باز خواست كنيد اخر سال هم دستاورد هاي سال گذشته يا حداقل درصد دستيابي به مقاصد را فهرست كنيد. شخصا ترجيح مي دهم اجبار را با اراده عوض كنم. اجبار كه اجبار است اما فكر ميكنم كافي است ادم اراده كند تا كاري را انجام بدهد. در مورد موسيقي هيچ سواد و تجربه اي ندارم فقط مي دانم قيمت سكه هر روز بالاتر مي رود مراقب باشيد.براي ياد گيري انگليسي در كنار كلاس و درس فيلم ديدن هم خيلي موثر است(و ديدن چندين باره ي يك فيلم مستحب موكد).متن انگليسي هم زياد بخوانيد.كلمات و عبارات ملكه ي ذهن مي شود. درگيري هاي روزمره و غم نان هم از الطاف خفيه ي الهي است وگرنه مشكلات را گردن چي خراب مي كرديم؟ اما تجربه ام چيزي را نشان مي دهد كه اگر قول بديد مسخره نكنيد بگويم.انگار ادم هرچي گرفتار تر باشد بيشتر خودش را ملزم به پيگيري برنامه ريزي ها مي داند( البته احساس امنيت رواني يك شرط اساسي است).
*********************************************************
k1: ممنون از کامنت پر خیر و برکتتون. قطعاً همه این چیزهایی رو که شما فرمودید درست و بجاست فقط مشکل توی همون " اراده " هست که یه کمی کارها رو سخت کرده!
خب خيالم راحت شد كه اين يك درد مشترك است ...
********************************************************
k1: شما کجاتون درد میکنه؟!
اينجوري كه تو از استعدادات گفتي فكر كنم بزرگترين لطفت به جامعه مي تونه اين باشه كه بيخيال اهدافت بشي!!! ... مي گم يه دو سه سال ديگه كنور شركت كردن رو ادامه بدي فكر كنم شهريه دوره فوق ليسانست رو كامل پرداختي ديگه! ... مي گم چيزه مي خواي من بهت زبان درس بدم؟! :دي
********************************************************
k1: شما، زبان؟ مگه بلدی؟!
مي دوني از بين اين سه موضوعي كه براي خودت در سال 84 انتخاب كردي فكر مي كنم يادگير ي زبان انگليسي هميشه واجب تر است!
*********************************************************
k1: نظر هر کس برای خودش مهمه و من به این نظر شما احترام میذارم ولی اولویت برای من همونی بود که نوشته بودم.
این پستت واقعا مزخرف بود و اصلا هم باهاش موافق نیستم. خیلی از پدرهای ما وقتی هم سن توی نره غول بودن،بابای چند تا بچه بودن و کلی دردسر و مکافات. همچین میگی انگار تنت ناسالمه، انگار بابای چند تا بچه ای که نگران نون شبشون باشی یا همسرت آدم بی سوادیه.
به شخصه با شناختی که ازت دارم باید بگم که تو ماتحتت خیلی گشاده وگرنه این قضیه ربطی به استعداد و خنگ بودنت نداره!!!
اساسا اینکه آدم یه برنامه ای رو بریزه و مطابق برنامه بره جلو سخته و ما ایرانی ها هم که ید طولایی داریم تو برنامه ریزی. تنها چیزی که بلد نیستیم همین لغته. حالا چه توی کار چه توی یه سفر تفریحی و حتی کارهای شخصی.
تو اگه عشق تحصیل داری می گیری می خونی دیگه این همه آه و ناله نداره. همچین آخرش نصیحت می کنه انگار 80 سالشه و دیگه جون نداره این کارا رو انجام بده. موسیقی هم عزیز جان کار و زحمت می خواد. تا لنگ ظهر می گیری می خوابی بعدش غرغر کار و تلویزیون و کیش پس کی یه دستی به سازت می زنی؟
راستی با نظر ستاره هم خیلی موافقم. دمت گرم آبجی!
************************************************************
k1: هـــُـــــــــــــــــش. آرام حیوان. هــُــــــــــش. پژمان جان من نمیدونم تو ماتحت من رو از کجا دیدی؟ اینجوری باشه احتمالاً خیلی چیزهای دیگه رو هم دیدی؟! عزیز دلم فقط این رو خدمتت عرض کنم که بنده صبح ساعت 5/5 از خواب بیدار میشم و از خونه میزنم بیرون که بعید میدونم تو و خیلیهای دیگه، کون اینکار رو داشته باشید. اگر هم یه روزی خوابیدم اونهم فقط روز تعطیل بوده.
نمیدونم چرا خودت رو تافته جدا بافته میدونی و به صرف تحصیل در یه کشور در پیت و چُسکی که ادامه تحصیل در دانشگاهش براحتی آب خوردنه، فکر میکنی خیلی زرنگی کردی و خیلی اهل تلاش و کوششی. احتمالاً من 5-6 سال بزرگتر از تو هستم و تو خیلی که زرنگ باشی باید 3 سال دیگه بدویی تا اینجایی که من الان درش واقع شدم برسی. پژمان جان اینجا جایی نیست که من بخواهم از زندگی شخصی و گذشته و کارهایی که توی زندگیم کردم و نکردم بنویسم. فقط این رو بدون اگه قرار بود من هم مثل تو قید یه سری چیزها رو بزنم و فقط به خودم فکر کنم و برم و توی یه کشور دیگه ای تحصیل کنم خاطرت جمع جمع باشه الان اندازه موهای سرت مدرک دکترا و مهندسی داشتم. من نرفتم چون ... بگذریم.
دفعه دیگه خواستی چیزی بنویسی سعی کن یه کمی مودبتر بنویسی چون تا حالا چند بار جفتک انداخته بودی ولی نخواسته بودم جوابت رو بدم. دبی بهت خوش بگذره پدر بزرگ!
چقدر شما روون مينويسيد.ادم كيف ميكنه!
************************************************************
k1: از کجاهاش بیشتر کیف میکنید؟!
الهی بمیری کیوان...
با اینکه باهات قهر بودم برات کامنت گذاشتم
این چه طرز نوشتن...نصف شبی خودم رو خفه کردم انقدر که زور زدم بلند بلند نخندم
...
سلام
راستش مي خواستم خيلي حرف بزنم ولي فعلا وقت ندارم
توي يادداشت بعدي حرفهامو مي زنم
شاد باشيد
مطالبی که تو این وبلاگ نوشته میشن یه طرف ..کامنتا و علی الخصوص جواباش یه طرف ...
آنكه دندان دهد...نان دهد....
سلام كيوان خان.
باشه حاجي ديگه بهت نميگم حاجي
ولي چه دعواي باحالي در كامنتها بود..من مردم از خنده با خوندن اين مطلب پژمان و جواب تو..
خداييش خيلي باحالي
شاد باشي
ياعلي
صد البته كه اگر بر تنبلي غالب مي آمدي و مي رفتي امتحان ميدادي خود را آزموده بودي و ممكن بود دري به تخته بخورد و قبول شوي .ولي هنوز دير نشده ما منتظر شركت تو در امتحانات بعدي هستيم.اگه معم خصوصي ات بشم از قرار ساعتي هشت هزار تومان قبول ميكني؟تضميني سال ديگه كنكور كارشناسي ارشد قبولي
سلام!
يه چيزي بگم؟
اگه مي خواي زبان ياد بگيري بيخيال معلم خصوصي شو. بهترين راه كلاس زبان رفتنه. معمولا دو روز تو هفته اس و آدم چون پولشو يهويي مي ده دلش نمياد دودرش كنه. تازه غير خودت و معلمه چندتايي ديگه هم هستن كه روت نشه جلوشون كم بياري. اگه هم كلاس خوبي باشه علاقه مند مي شي. حالا خود داني!
vioxx lawsuits - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/
vioxx attorneys - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-attorneys.jsp
vioxx law firms - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-law-firms.jsp
vioxx faq - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-faq.jsp
vioxx recall - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-recall.jsp
vioxx herat attack - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-heart-attack.jsp
vioxx stroke - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-stroke.jsp
vioxx death - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-death.jsp
vioxx lawyers - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-lawyers.jsp
arthritis drug lawyers- http://www.arthritisdruglawyers.com
arthritis drug attorneys - http://www.arthritisdruglawyers.com
vioxx - http://www.arthritisdruglawyers.com
celebrex - http://www.arthritisdruglawyers.com
bextra - http://www.arthritisdruglawyers.com
این پیام اخلاقی آخرش منو کشته!!