آدم زور میزنه و خودش رو جر میده تا یه مطلب در رابطه با انتخابات که در حال حاضر بزرگترین دغدغه فکری همه شده بنویسه اونوقت شب که میاد خونه و کامنتهاش رو چک میکنه، دوست داره دوپایی بره توی مانیتور. من صادقاً نظر خودم رو در رابطه با انتخابات و معین نوشتم و فکر میکنم اگه به درستی قضاوت کنیم، عمده اون نوشته بجای تعریف و تمجید، انتقاد از معین بود. من حتی اشاره مستقیم کردم که معین " شخصیت ریاست جمهور " شدن رو نداره یعنی بقول خودمونی، اصلاً مال این حرفها نیست و این کُت براش خیلی گُشاده ولی توی این برهوت و کویر نامزدی، ایشون میتونه گزینه معقولتری باشه. بهرحال " لنگه کفش در بیابون غنیمته " این همه از اون بنده خدا انتقاد کردم و یه وزیر مملکت رو به چهار میخ کشوندم، اونوقت بعضیها اومدن و گفتن ظاهراً جلسه رو من تاثیر گذاشته و متحول شدم و از اینجور گلواژهها. نمیدونم مثلاً فکر کردید ما تا حالا ساندویچ کالباس نخورده بودیم و کشته مرده یه نهار بودیم یا اینکه معین بهمون وعده داد اگه رئیس جمهور شه من میشم معاون اولش به شرطی که بیام و توی وبلاگم ازش تعریف و تمجید کنم؟!
به نظرم شما یا اصلاً نیایید و اين مطالب رو نخونید یا اگه میخونید مثل اون 400 نفر آدم بامعرفتی که دیروز مطلب رو خوندن و بدون اظهار نظر رفتن، شما هم بدون اظهار نظر رد شین و برین دنبال کار و زندگیتون ولی اگه قرار شد یادداشت بذارید و نظرتون رو بگید، جون هر کی که دوست دارید گلواژه ننویسد. یه الاغی پیدا میشه یه عرعری میکنه، دیگه همه میان و بجای اینکه در رابطه با مطلب نظر بدن در رابطه با فرکانس و ارتعاشات صوتی الاغه بحث میکنند. تا حالا چندین بار گفتم که من واسه تکتک نظرات شما عزیزان ارزش قائلم. معمولاً و بیشتر مواقع به نظرات جواب دادم. بعضی از نظراتی رو که مهم و ارزشمند بوده، در رابطهاش یک يا چند مطلب کامل و مفصل نوشتم. بعضی از اونا رو عیناً توی صفحه اصلی وبلاگم قرار دادم چون معتقدم هر کدوم از این نظرات میتونه گرهگشا باشه و معمای لاينحلی رو حل کنه. بنابراین اصلاً خودتون رو توی معذورات اخلاقی قرار ندید که بخواهین واسه همه مطالب من، کامنت بذارید ولی خب اگه قرار شد چیزی بنویسید بینی و بینالله یه کم روش فکر کنید و چیزی بنویسید که آدم به شعور خودش و شما شک نکنه و اون کامنتها در حکم فحش خواهر مادر به آدم نباشه.
اون احساسات طنزگونهتون رو هم میتونید در نوشتههای وبلاگتون استفاده کنيد. بعضیهاتون توی وبلاگهاتون ( برخلاف زبون راحت و متداول وبلاگی ) همچین ادبی و رسمی مینویسيد که انگاری از نوادهگان شيخ سعيد ابوالخير هستيد، اونوقت به من که میرسيد و قراره کامنت بذاريد همهتون حس میکنيد شدید، عبید ذاکانی!
فردا نمیرم سر کار و قراره برم نمايشگاه کتاب. البته قطعاً تا روز آخر چند بار ديگه هم به نمایشگاه سر میزنم. نمایشگاه کتاب، بخصوص قسمت مطبوعات رو خیلی دوست دارم. قدم زدن توی محوطه نمایشگاه، یه حس خیلی خوبی توی وجود آدمی ایجاد میکنه. یه حسی که توی این دنیای ماشینی و مادی که همه الگوها و معیارها و اساس و اصولش شده پول، بَدجوری به دل میشینه.
Comments (12)
چشم ....
ولي خودمونيم ها ... ذاكاني غلطه ... درستش زاكانيه!
Posted by كرم دندون | May 8, 2005 11:52 PM
Posted on May 08, 2005 23:52
فكر كنم عده اي جمله " احتمالا من راي ميدهم " رو اينطوري خونده اند يا متوجه شده اند " احتمالا من به معين راي ميدهم " ... هر چند كه جمله شما جاي خالي نداشت كه كسي بخواد پرش كنه
Posted by BaHaar | May 9, 2005 01:20 AM
Posted on May 09, 2005 01:20
سلام.موافقم.متاسفانه خیلی ها فقط عنوانِ مطلب رو می خونن و بعد هم خودشون می بُرن و می دوزن و قضاوت می کنن!!
Posted by نسرین | May 9, 2005 02:05 AM
Posted on May 09, 2005 02:05
اقا با سلام..چرا ناراحت ميشي...ما كهمنظوري نداشتيم...تازه مگه ما چي گفتيم(ما=من)
كيوان خان عزيز حق با شماست...
ولي قبول كن كه نوشتنت غير عادي شده بود...يعني مثل مطالب قبليت نبود...دست به عصا نوشته بودي...
در هر صورت من يكي اگه ازم ناراحت شدي عذر مي خوام..
بعد برات به طور مشروع offline دادم كه جوابي ندادي..
دمت HOT
ياعلي
Posted by Vahidjv | May 9, 2005 10:00 AM
Posted on May 09, 2005 10:00
مهم اینه که مخالف و موافق این همه خواننده داری!
Posted by گوشه | May 9, 2005 11:40 AM
Posted on May 09, 2005 11:40
آي با يكي از پارگرافات خيلي حال كردم اگه گفتي كدوم؟
Posted by shirin | May 9, 2005 02:11 PM
Posted on May 09, 2005 14:11
بابا حالا 1000 نفر هم بيان بخونن كامنت نذارن... چي ميشه مگه؟ نمايشگاه چطور بود؟
Posted by parnian | May 9, 2005 03:04 PM
Posted on May 09, 2005 15:04
نميشه اینقدر ها هم نظر دهنده ها رو سرزنش کرد.
به طور كل نظر دهنده های وبلاگ از پشت يک سوم خوب نويسنده اشو می فهمن، البته نظر منه! همين عوض کردن لحن بيان خواننده ها يک نمونه اش مي تونه باشه.
اما اینو نميشه فراموش کرد که آدم هميشه نمی تونه خودشو اونطوری که می خواد بيان کنه. برای همين دچار کژفهمی شدن زياد عجيب و قريب نيست.
به قول خودت کاری نکن همين چهار نفری هم که جرات نوشتن نظرو به خودشون
می دن بپرن!
Posted by این يک زن است | May 9, 2005 08:41 PM
Posted on May 09, 2005 20:41
از طريق گوشه با شما آشنا شدم ...متفكريد و فعال شاد باشيد
Posted by amoohooman | May 10, 2005 08:57 PM
Posted on May 10, 2005 20:57
ببين جوون اين يعني دمكراسي!!!يعني كه تو بخواي عقيده ت رو خيلي ساده بيان كني و براي همه هم قابل فهم باشه , بعد ش ماها كه خيلي طرفدار دمكراسي هستيم بياييم و هرچي دوست داريم بهت ببنديم!!!چرا؟ چون ما ملتي هستيم كه واقعا تحمل نظريات مختلف و متفاوت حتي اگه با ما مخالف باشه رو داريم !!!يه روز به همه ي ما بانوان گفتي زنانگي ات را پنهان كن! حالا از من بشنو مادر جون :جهان بيني ات, عقايد سياسي ات, رشته ي تحصيلي ات , آدرس خانه ات, شماره شناسنامه ي زنت, وحتا خودكاري كه باهاش مينويسي را پنهان كن!!!
Posted by fariba | May 12, 2005 08:30 AM
Posted on May 12, 2005 08:30
ببين جوون اين يعني دمكراسي!!!يعني كه تو بخواي عقيده ت رو خيلي ساده بيان كني و براي همه هم قابل فهم باشه , بعد ش ماها كه خيلي طرفدار دمكراسي هستيم بياييم و هرچي دوست داريم بهت ببنديم!!!چرا؟ چون ما ملتي هستيم كه واقعا تحمل نظريات مختلف و متفاوت حتي اگه با ما مخالف باشه رو داريم !!!يه روز به همه ي ما بانوان گفتي زنانگي ات را پنهان كن! حالا از من بشنو مادر جون :جهان بيني ات, عقايد سياسي ات, رشته ي تحصيلي ات , آدرس خانه ات, شماره شناسنامه ي زنت, وحتا خودكاري كه باهاش مينويسي را پنهان كن!!!
Posted by fariba | May 12, 2005 08:30 AM
Posted on May 12, 2005 08:30
stretch marks
stretch marks cream
stretchmarks
Posted by stretch marks | October 12, 2005 09:58 PM
Posted on October 12, 2005 21:58