چند وقتی هست كه آی دی ياهو مسنجرم رو گذاشتم زير لينك دوستان. بعضیها متوجه شدند و بعضیها هم هنوز نديدنش. بابا جون چرا خِنگ بازی درمياريد اوناهاش، اون پايين صفحه. هر چند بعضی از دوستانِ بلاگر، اينكارها رو خيلی نمیپسندند و گذاشتن آیدی مسنجر رو دقيقاً مثل انداختن لاستيكِ مارشال دورسفيد زير پيكان مدل 48، كاملاً آقا جوادی و بیكلاسی ميدونند ولی چون وبلاگ رو وسيلهای برای ابراز بيان و انتقال اطلاعات ميدونم بنابراين فكر میكنم وبلاگ بايد يك جريان آزاد دو طرفه باشه و امكان اين فراهم شه كه خواننده هم بتونه نظراتش رو راحت و بدون خون و خونريزی بيان كنه و در صورت نياز بيشتر، با صاحبخونه ارتباط و صد البته از نوع مشروعش برقرار كنه! اين چهره مات و مُشجر و نصفهنيمهايی كه ماها از خودمون در وبلاگهامون نشون ميديم عمدتاً باعث كنجكاوی خوانندهها ميشه. بعضی از اونا كه همين جوری مادرزاد فضول و كنجكاوند و دوست دارند توی هر سوراخی يه چيزی بكنند وقتی هم يه مدتی نوشتههای يه وبلاگ رو میخونند قطعاً حس كنجكاویشون اينقدر تحريك و اَنگولك ميشه كه ديگه آروم و قرار ندارند. دقيقاً انگاری كَك افتاده توی تنبونشون كه البته من فكر میكنم اين يك امر كاملاً طبيعی باشه و اون همانا ارضاء حس كنجكاویشونه نه جای ديگهشون! بهرحال اونها فكر میكنند حالا مايی كه اين مطالب رو مینويسيم چه گـُ...ی هستيم و دوست دارند چهره ما رو يه كمی بيشتر از اون حدی كه نمايونه ببينيد و بدونند آيا كسی كه اين حرفها رو ميزنه واقعاً بهش اعتقاد و ايمان داره يا فقط واسه دلخوشی و اينكه به دهن خواننده شيرين بياد، گفته و نوشته؟!
من خودم هم مثل خيلی از شماها يه مدتی از اون كَكهای گُنده افتاده بود توی تنبونم و خيلی دوست داشتم چند نفر از بلاگرهايی كه نوشتههاشون رو میخونم رو از نزديك ببينم. وقتی وبلاگ خيلی از دوستانی كه خُب اون موقع هنوز باهاشون رفيق نشده بودم، رو میخوندم يه شخصيت خيالی ازشون توی ذهنم ساخته بودم ولی وقتی پينكفلويدش، خورشيد خانم، زن نوشت، غلاف تمام فلزی، احسان و يه تعداد ديگهای رو ديدم، متوجه شدم اونها، همه چيزشون عاديه و هيچ خبری از شاخ و دُم و چيزهای ماوراءيی توی وجودشون نيست! اونها هم دقيقاً مثل من بودند با اين تفاوت كه بلد بودند نظراتشون رو بيان كنند.
بهرحال از موقعی كه آیدی رو توی وبلاگم قرار دادم تونستم با خيلی از خوانندهها آشنا بشم و با هاشون صحبت كنم. خوانندههايی كه قطعاً خيلی بيشتر از من میفهمند و نگاه خيلی عميقی نسبت به مسايل پيرامونیشون دارند. حالا اگه بيشتر و عميقتر از من هم به مسايل نگاه نكنند، حداقلش اينه كه از زاويه ديگهای كه من نمیتونم توی اون موقعيت قرار بگيرم، دارند به مسئله و مشكلِ عنوان شده نگاه میكنند و كنار هم گذاشتن اين نگرشها ميتونه يه ديد كامل و 360 درجه به آدم بده. صحبتهای رد و بدل شده بين ما عمدتاً در رابطه با مطالب نوشته شده در وبلاگِ. مطالبی هم كه در رابطه با بحثهای زن و مرد و جنسيتی هستش معمولاً يه كمی حساسيتزا هست و سخن در اين راستا بيشتر و داغتره كه خب بعضی مواقع با يه كمی توضيح، موارد گنگ و نامفهوم خيلی راحت حل ميشه. گاهی هم در رابطه با مسايل شخصی و اينكه اصلاً من كی هستم، چی هستم، چی میخورم، كجا میخوابم، چی میپوشم و يه سری از همين مسايلی كه به " چی " های مختلف مربوط ميشه كه خب حالا گفتن همه اون چيزهايی هم كه رد و بدل ميشه زياد خوبيت نداره. بهرحال بلاگر، امين و رازداره مردمه و دلش گنجينه اسراره كه اگه قرار باشه ... اصلاً بگذريم!
شايد پارسال همين موقع خيلی از ماها اصلاً نمیدونستيم وبلاگ چيه و وقتی اسمش رو میشنيديم اون رو هم يه چيزی تو مايههای HIV مثبت و از مظاهر جرم و فساد ميدونستيم. ديد خيلیها اينجوری بود ( كماينكه هنوز هم هست ) وبلاگ يعنی چهار تا بچه قِرتی، مُزلَف و مرفه كه از سر بيكاری وقتی از چت كردن خسته ميشن ورميدارند از دوست دخترهای پَتياره و روابط ث.ك.ثیشون مینويسند. بهرحال با گذشت يكی دو سال و روند بسيار سريع تكنولوژی، ديد و نگرش عموم و عمدتاً تصميمگيرندهها ( حالا شايد هم فقط در ظاهر باشه ) خيلی بهتر از قبل شد. طوريكه ديگه خيلی از سبزیفروشان هم وب سايت دارند و نامزد رياست جمهوری هم پيدا نمیشه كه سايت نداشته باشه و ندونه وبلاگ چيه. امروز ديگه سخن گفتن در راستای IT و اينترنت، شده يكی از ابزارهای بزرگ تبليغاتی.
بهرحال منظورم از همه اين صحبتها اين بود، كاشكی دوستانی كه وبلاگ دارند اين امكان رو فراهم میكردند كه اونهايی كه مايل هستند بتونند باهاشون چت كنند و راحتتر ارتباط برقرار كنند. ميدونم مشكلات و معضلات اينكار هم زياده و وبلاگهايی كه خواننده زيادی دارند با مشكل روبرو ميشن ولی لابهلای اين حرفها و نظرات، يه نكاتی عنوان ميشه كه ارزش همه اين مسايل رو داره.
Comments (23)
اون مشروعيتش منو كشته
:)
Posted by محمدرضا | May 3, 2005 11:47 PM
Posted on May 03, 2005 23:47
چه خوب! اجازه صادر شد!:دي
Posted by هانیه | May 3, 2005 11:51 PM
Posted on May 03, 2005 23:51
سلام.ایده ی خوبیه،به شرط اینکه با سوالهایی نظیر asl مواجه نشیم!!
Posted by نسرین | May 4, 2005 12:22 AM
Posted on May 04, 2005 00:22
بعضيا ميترسن اگه آيديشونو بزارن تو بلاگشون بهشون تجلوز ميشه (يا يه چيزي تو همين مايهها) !!! همين آيدي نذاشتنو درك نميتونم بكنم :( اما احتمالن نفهمي از خودمه !!
*********************************************************
k1: احتمالاً !
Posted by گناهكار | May 4, 2005 01:03 AM
Posted on May 04, 2005 01:03
شماره تلفنت رو هم بذار ديگه. آره بابا. من بعضي وقتا دوست دارم با بعضي صاحاب بلاگ ها تلفني صحبت كنم.
*********************************************************
k1: اگه دختر بودی شاید شماره تلفن هم بهت میدادم!
Posted by mehdi | May 4, 2005 02:18 AM
Posted on May 04, 2005 02:18
کیوان عزیز کار خوبی میکنی .من بعضیا رو از همین چتهای کوتاهی که داشتم بیشتر از وبلاگشون شناختم مثلا طرف فیمینیست بوده بعد منیو که زن هستمو یه قرون هم تحویل نگرفته!!با نظر نسرین هم موافقم گاهی هم اینجوری میشه ولی در هر صورت من میپسندم چون ارتباط بهتر و حقیقیتری! برقرار میشه.ولی من یکی شاخ و دم زیاد دارم میدونی که!
*******************************************************
k1: من از کجا باید بدونم وسایل و آلات اضافی شما چی ها هستند؟!
Posted by نرگس | May 4, 2005 08:03 AM
Posted on May 04, 2005 08:03
حالا HIV مثبت بهتره يا وبلاگ يا نامزد رياست جمهوري؟ به نظرم كه همون آي دي مسنجر براي ارتباط از همه چي بهتره، البته از نوع مشروعش!
**************************************************************
k1: جواب تو یکی رو گذاشتم به وقتش بدم!
Posted by رضا | May 4, 2005 08:16 AM
Posted on May 04, 2005 08:16
كيوان ديروز تمام نوشته هاي پسين و پيشين و خلاصه هرسوراخي كه نوشته بودي خوندم و حالا معتقدم كه خيلي بزرگ شدي خيلي پيشرفت كردي خيلي دست به قلمت خوب شده .
خوب منم تو شروع كارم هستم اميدوارم يه روزي برسه كه خودم از نوشته هام راضي بشم
در هر صورت منو خوندن نوشته هات خوشحال كرد . انشالله هر روز هم از هر نظر رو به پيشرفت و موفقيت باشي
**********************************************************
k1: معمولاً سوراخ می کنند نه اینکه سوراخ رو بنویسند! ممنون که یادآوری کردین بزرگ شدم.
Posted by سونامی | May 4, 2005 08:20 AM
Posted on May 04, 2005 08:20
كار خوبيه . اين جوري يك كمي دنياي مجازي رو به واقعي نزديكتر مي كني. منتها از اونجا كه جوشي هستي حواست باشه كه ممكنه اين وسط چار نفر هم ضد تو و افكارت باشن يا چار نفر هم فكر كنن كه زندگي خصوصيت رو هم مي تونن كامنت بدن اون وقت قاطي نكني بياي اينجا خواهر مادر همه رو يكي كني ها ...از من گفتن : دي
**********************************************************
k1: من کی به خواهر مادر مردم کار داشتم که این بار دومش باشه؟!
Posted by مریم گلی | May 4, 2005 08:50 AM
Posted on May 04, 2005 08:50
درود
بنظر من اين راهي نيست جز به ابتذال كشيدن موضوع! بلاگ جايي هست براي بيان ،اونچه قابل بيانه! نظر خواهي براي گرفتن نظر ديگران و ايميل براي نظرات و ارتباط جديتر ، اما چت كه بياد متاسفانه ختم ميشه به لوس بازي و ساير مسائل!!!لبته شايد من اشتباه ميكنم!
خوش باشيد.
********************************************************
k1: شاید هم شما خاطره بدی از چت داری؟!
Posted by هشت پا | May 4, 2005 10:13 AM
Posted on May 04, 2005 10:13
آره منم گاهي حسابي كنجكاو ميشم....
***********************************************************
k1: جداً. مگه خانمها هم کنجکاو میشن؟!!!
Posted by yaloosh | May 4, 2005 10:31 AM
Posted on May 04, 2005 10:31
:))))) من واقعا از اين روحيه تو خوشم مياد !!:)))))))
*************************************************************
k1: از کدومش؟!
Posted by هاله | May 4, 2005 11:01 AM
Posted on May 04, 2005 11:01
بهبه
ايول كيوان
خوشمون اومد شديد
ميشه درباره ارتباط غير مشروع هم بگي؟؟؟
راستي اگه تو كانديد بشي من بهت راي ميدن..چون وبلاگت باحال تر از بقيه هست
Posted by vahidjv | May 4, 2005 11:07 AM
Posted on May 04, 2005 11:07
منم در مورد بعضی وبلاگ نویسا از این تصورات عجیب و غریب دارم . اما خوب پدر صاحبان اورکات را بیامرزه که خیلیهاشون را دیدم و فهمیدم نه بابا اونا خیلی با ما فرق ندارن
Posted by نیلوفرآبی | May 4, 2005 12:53 PM
Posted on May 04, 2005 12:53
سلام.. خوب وقتي ادعا مي کنيم وبلاگ يعني آزادي بيان.. بايد همه طوره پاي حرفمون باشيم..!همه چيز اين زندگي دردسر داره...!
*********************************************************
k1: والله من مثل شما بلد نیستم فلسفی صحبت کنم.
Posted by sara | May 4, 2005 02:16 PM
Posted on May 04, 2005 14:16
ايده جالبي ! هم دردسر و مزاحمت داره هم كلي آشنايي با كلي فكر و انديشه و آدم جديد و هم آدماي عزيزي كه كلي ارزشمندن !!! . . . شاد باشي
***********************************************************
k1: اینها رو که همه رو من خودم گفتم.
Posted by بهار | May 4, 2005 03:07 PM
Posted on May 04, 2005 15:07
آره فكر بدي نيست :) ما همچنان اينجا رو مي خونيم
Posted by Marjaneh | May 4, 2005 04:39 PM
Posted on May 04, 2005 16:39
salam . bara avalin bar bood ke az in sait didan mikardam onam faghat be pishnehade baradaret . kheili bahal bood man ke shakhsan koli hal kardam . piroozo movafagh bashi . ya hagh
Posted by ali | May 4, 2005 06:55 PM
Posted on May 04, 2005 18:55
سلام عزيز .
قرار بود 1 خبري به من بدي؟ چي شد.
********************************************************
k1: پس شب بیا باغ، عزیز!
Posted by kambiz | May 4, 2005 11:46 PM
Posted on May 04, 2005 23:46
تازه چند وقتیه که میام اینجا سر می زنم. از نوع نگاه و سبک نوشتنت خوشم میاد. به نظرم گذاشتن ای دی هم فکر خوبیه برای شناختن آدما از یک جنبه دیگه و به نوعی مستقیمترو مملموستر! همینش خوبه دیگه، همیشه با ایده های جدید ...
Posted by سی-مرغ | May 5, 2005 11:57 AM
Posted on May 05, 2005 11:57
فكر جالبيه.... به شرطي كه وقتش رو داشته باشين...
Posted by yaloosh | May 5, 2005 07:35 PM
Posted on May 05, 2005 19:35
فكر جالبيه...به شرطي كه وقتش رو داشته باشين...
Posted by yaloosh | May 5, 2005 07:36 PM
Posted on May 05, 2005 19:36
درود
اينكه من خاطره بدي از چت دارم يا نه يك موضوعه، اما منظورم اين بود بعضي وقتها بهتره حوزه روابط خصوصي و عمومي با هم يك فاصله معني دار داشته باشن. و آيا برات نوشتن خودت مهمه؟ يا نظرات ديگران؟
خوش باشي.
Posted by هشت پا | May 7, 2005 09:39 AM
Posted on May 07, 2005 09:39