فكر ميكردم پس از سالها زندگی، ديگه اينو ميدونی كه در اينجا نه تنها بايد تموم جسمت رو در چادر بپوشونی كه بايد همه روح و روان و انديشهات رو هم در پَس پرده قرار بدی. همونجايی كه سيرترشی و خيارشور و آبغورهها رو لب تاقچهاش گذاشتی. بهرحال زنی و هنوز هم حتی در هزاره سوم زن بودن جرم تلقی ميشه! زنی و عامل فساد! زنی و جنس دوم! زنی و ضعيفه! زنانگیات رو پنهان كن كه مردان اين ديار سخت حريصاند و مشتاق به دريدنت كه اعتراف ميكنم اگه اين فرصت و شهامت رو نداشته باشيم كه جسم تَكتَكتون رو تكهپاره كنيم، مطمئن باش با چشمها و نگاه هرزهمان تمامی روح و روانتون رو به يكباره ميكاويم و ميدريم و به يغما ميبريم.
در اينجا بايد زنانگیات رو پنهان كنی تا بتونی زن باقی بمونی! يادت باشه كه در اينجا اگه با صدای بلند كه نه، حتی اگه زير لب، نجوا و زمزمهايی كنی و از عروسكهای دوران كودكی و دامنهای چين و واچين شدهات ياد كنی، اونوقت ديگه حق هيچگونه اعتراضی برای دريدن و دريده شدن نداری. تو ميشی سيبل و هدف و افتخار همه مردان دوروبرت، در نشانهروی به سيبل مقابل خلاصه ميشه. تو از خيلی وقت پيش با پرداخت هزينه گزاف به اين تجربه گُهربار رسيدی كه حتی تبسم و لبخندی مليح در جمع و اجتماعی ميتونه تو رو تا سرحد يك جنده و فاحشه خيابونی تنزل مقام بده، پس نخند و اون نيشت رو هم ببند. اخمهات رو دوباره در هم بكش، چادرت رو سختتر از قبل به سر بكش، فراموش كه نكردی، زنانگیات رو هم باید پنهان كنی و اونوقت اون دامن سفيد و گلدارت رو تنت كنی تا از دامن تو، من ِ مرد به معراج برسم.
من به معراج ميرم و تو در تَه همون پستوی تاريك و نمور باقی ميمونی. همون جايی كه بواسطه خلق و خوی وحشی من و همرزمام مجبور شدی بهش پناه ببری و حالا ديگه روح و روان و انديشهات در كنار سيرترشیهای هفت ساله به يادگار مونده از مادربزرگ بوی عقبموندگی و فقر و نكبت و بدبختی بخودش گرفته. پس اينبار هم مثل همه روزها و سالها و قرنهای گذشته حرف گوش كن و بخونه برو. برو و تموم در و پنجرهها رو از پشت قفل كن و پردهها رو كيپ كن و اونوقت چادر رو از سرت بردار. اگه خواستی اونوقت ميتونی تبسمی هم بكنی. یادت باشه فقط یه تبسم، نه اينكه با صدای بلند و از ته دل بخندی جوری كه صدات بره بيرون و فردا مرد همسايه بجای اينكه به چشم خواهر مادری نگات كنه، نگاش يه جورايی خريدارانه بشه. آره، فكر كنم اينجا و البته با كمی حد و حدود و محدوديت ميتونی ديگه زن باشی. يه زن خانم! يه زن آروم! يه زن مستقل! يه زن آزاد! بذار اعتراف کنم اگه ميگم زنانگیات رو پنهان كن بخاطر اينه که تو زنی و من و تموم همرزمام پَستتر از هر پَستی. ماها دیگه به این نگاههای حیرون و سرگردون و دَلهوار خودمون عادت کردیم و راستش همه زنها رو هم به شکل و شمایل گاو میبینیم. اونهایی که لِنگ و پاچه و کون و باسنی بهم زدند، جزء گاوهای گوشتی هستن و اونایی هم که سَر و سینهء درست و ميزونی دارند، میرند جزء گاوهای شیری. منو ببخش، میدونم که دیگه داره حالت از هر چی مرد بهم میخوره. حق هم داری ولی خودت اصرار داشتی بهت بگم واسه چی اين همه تاکيد میکنم زنانگیات رو پنهان كن!
Comments (45)
يواش يواش گزارش نويش داري ميشي كيوان
**********************************************************
k1: شاید اگه حوصله میکردی و این نوشته رو میخوندی یه چیزهایی دستگیرت میشد، البته شاید! چون مطمئن هستم هضم و فهمش واسه بعضی ها سخت و سنگینه.... فکر هم نمیکنم نیازی باشه آدم وقتی چیزی واسه ابراز و اظهار نداره کامنت بذاره.
Posted by Morteza | April 5, 2005 11:57 PM
Posted on April 05, 2005 23:57
يادم آوردي چرا نميخوام دخترم ايران بزرگ بشه.
Posted by Pantea | April 6, 2005 12:08 AM
Posted on April 06, 2005 00:08
فقط دعا مي كنم هيچ وقت - ناخواسته -جزو اين عده اي كه ميگي نبوده باشم و در آينده هم نباشم . به نظر من كه معمولا به صورت منظم وبلاگتو مي خونم اين يكي از بهترين و زيبا ترين و رك و راست ترين نوشته هاته . اونجايي كه گفتي " مطمئن باش با چشمها و نگاه هرزهمان تمامی روح و روانتون رو به يكباره ميكاويم و ميدريم و به يغما ميبريم" خيلي تكونم داد
Posted by Persian Buddy | April 6, 2005 01:54 AM
Posted on April 06, 2005 01:54
ايول چه كردي!!! هر چند وقت يه بار ميتركوني
Posted by فرهاد | April 6, 2005 05:51 AM
Posted on April 06, 2005 05:51
من هر روز صبح كه از خواب بلند مي شم به خودم اينو يادآوري مي كنم كه اينجا ايران است.
چندوقت پيش كه نمي خواستم به قول تو زنانگي ام رو پنهان كنم و سعي مي كردم خوش مشرب و خوش برخورد باشم .. به جرم اينكه پاي تلفن يه طرفي رو محترمانه تحويل گرفته بودم ... يارو خيال برش داشته بود و به همكارم گفته بود كه انگار فلان خانم همكارت خيلي سرو گوشش مي جنبه !
Posted by مهرانا | April 6, 2005 07:34 AM
Posted on April 06, 2005 07:34
مشكل از زماني شروع ميشه كه انسانيت فراموش ميشه. عقده هاي فرو خورده و خواسته هاي سركوب شده ما به قلمرو ابتذال و انحرافات ميكشونه. مشكل نوع نگاه ماست به زندگي...
Posted by هشت پا | April 6, 2005 09:20 AM
Posted on April 06, 2005 09:20
خيلي چيزها تبديل به تابو شدن و شكستن اونا يعني فساد!، با اين فرهگ غني چند هزار ساله مون! تا انسانيت راه درازي داريم...
Posted by رضا | April 6, 2005 09:51 AM
Posted on April 06, 2005 09:51
خدا را سپاس كه همچون تو مرداني اينا را ميگن تا به من نگن ديدي به تدافعت كشونديم.ميدونم مرداني يافت ميشن كه دفاعيات تو را از هم جنسان تعبير هايي ميكنند از ظن خود.شهامت به خرج دادي در اونا باشي ولي از اعمال شان ابراز انزجار كني.دوستت دارم چون نيازمند شنيدن اين حرفا بودم.ممنون
حالا دم در آوردم كه خودمم هم از خودم دفاع كنم.
به من ميگن خموش.به من ميگن صداتو نامحرم ميشنوه ببرش.وليكن نميگن اون قرآني كه بهش اعتقاد ندارند ولي مستمسك قرارش ميدن به كسي كه مورد اجحاف و ظلم قرار گرفته وممكنه فقط احساس كنه مورد اجحافه و تصورش را كرده اجازه داده فرياد بزنم.اونوقت با بدعت هاي به نام دين شان ميخواهند خفه ام كنند ولي كورخوانده اند چون اون روز كه تو خواب غفلت بودن و پهلو بر زمين مساييدند حق و حقوقم را رفتم مطالعه كردم.از كتاب خودشان.البته كه كتاب خودم نه اونا .چون خودم بهتر مراعات كرده ام تا آنان كه مستمسكش قرار داده اند و من دست شان را رو مي كنم.امثال تو را لازم داريم تا از خودشان بر خودشان باشيد(فقط جنسيت)نه مرام و معرفت.كه آنان درخوابشان هم آن را نديده اند.
ببخش مرا اگر از ذوق مرگي ندانستم چگونه با تو صحبت كنم.ميخوام بگم ممنونم
ا
Posted by زنگار | April 6, 2005 10:18 AM
Posted on April 06, 2005 10:18
من آدم خنده رويي هستم ! ياد دبستان بخير فكر كنم كلاس دوم بود اون درس دندان شيري كه اينجوري شروع مي شد: هما دختر خنده رويي است. حالا بايد نوشت هما دختر خنده رويي بود!!! من هنوز هم آدم خنده رويي هستم ولي گاهي خنده ي بيصاحاب كار ميده دست آدم ! بيش از بيست سال در ايران و خارج از كشور با جامعه كلنجار رفتم ولي بي اغراق تنها جايي كه اون لبخند واقعيمو نشون دادم تو مهد كودك بود!!! راس ميگي كيوان ...متاسفانه خيلي راس ميگي...
Posted by fariba | April 6, 2005 10:26 AM
Posted on April 06, 2005 10:26
خداي من! چقدر صادقانه نوشتي. متشكرم. بعد از مدتها بغضم تركيد. متشكرم.
Posted by مهتاب | April 6, 2005 12:44 PM
Posted on April 06, 2005 12:44
تقصير خود زناست همين زنايي که اجازه ميدن مردايي با همچين طرز فکرايي بهشون سلطه داشته باشن همين زنايي که از مردا واسه خودشون يه بت ساختن و صبح و شب سجدشو ميکنن همين زنايي که کوچکترين حقشون ازشون دريغ شده همين زنايي که به جاي اينکه پشت هم وايسن روبروي همن همين زنايي که از خر غيرت بازي و وحشي بازيه شوهرشون دوست پسرشون از خوشي ميرن تو آسمونا و فکر ميکنن اين يعني عشق همين زنايي که براي برطرف کردن نيازهاشون دستشون به سمت يه مرد درازه و همين زنايي که مردا حق دارن هر وقت بخوان طلاقشون بدن حق دارن 4 تا مثل اونو با هم داشته باشن حق دارن اجازه ندن زن کار کنه و صبح و شب يه لقمه نون بندازن جلوشون و حق دارن بچشونو بعد 2 يا حتي 7 سال براي فقط خودشون داشته باشن و حق دارن هر جا بخوان برن و زندگي کنن حق دارن زن رو با دادن مبلغي به اسم شيربها بخرن حق دارن چون مردن
پس حتما حقم دارن با اين همه امکاناتي که قانون و خدا و دين بهشون داده به زنا بگن گااااااو
زنا بايد آدم شن چون زيادي به اين موجودات انسان نما رو دادن انگار!
Posted by هاله | April 6, 2005 02:24 PM
Posted on April 06, 2005 14:24
اتفاقا من برعكس انقدر زنانگيم رو فرياد ميزنم تا براي تمام مردهاي عقده اي و دچار كمبود، زنانگي عادي بشه نه اينكه با پنهون كردن خودم صورت مساله رو پاك كنم.راستي خوب خودت رو شناختي !! من اين خصايصت رو خيلي وقت بود بهت گوشزد ميردم ولي از زيرش در ميرفتي!
Posted by pargolak | April 6, 2005 02:59 PM
Posted on April 06, 2005 14:59
كيوان خيلي از اين شهامتت و از اين صداقتت خوشم مي آد ... نوشته ت واقعا بغض رو به گلوم آورد ... حالي كه يه زن با خوندن اين نوشته داره با حالي كه يه مرد داره اصلا قابل مقايسه نيست ... ولي متاسفانه از كامنتا اينجوري فهميدم كه خيليا منظورت رو نفهميدن يا اونجوري كه دلشون مي خواست فهميدن ... يه حقيقت تلخ رو نوشتي كه تلخيش بدجوري آزار دهنده ست ... انقدر كه آدم فقط دلش مي خواد انكارش كنه يا به چيزايي مثل كشور و دين و فرهنگ و ... ربطش بده ... ولي هيچ ربطي نداره ... شايد فقط شكل و شمايل مساله فرق داشته باشه ولي اصلش هيچ فرقي نداره ... ممنونم كيوان كه مي فهمي
Posted by هانیه | April 6, 2005 03:11 PM
Posted on April 06, 2005 15:11
بي نظير بود كيوان خان گل مرحبا خيلي لذت بردم خيلي از حرف هاي نا نگفته دل من بود
Posted by روزبه | April 6, 2005 03:18 PM
Posted on April 06, 2005 15:18
خيلي خوب توصيف كرده بودي. خيلي. هزاران كلمه و حرف در گلويم ماند كه بنويسم. ايكاش فرصتي بود تا مي گفتم من, زن اين جامعه, چه ديدي نسبت به اين مردان دارم. اگر فرصتي بود حتما مي نويسم. حتما.
Posted by parnian | April 6, 2005 04:44 PM
Posted on April 06, 2005 16:44
موندم چي بگم ...داغ دلم تازه شد
Posted by Marjaneh | April 6, 2005 04:54 PM
Posted on April 06, 2005 16:54
سلام...این قبیل بحثها حرفهای زیادی به دنبال خودش می یاره...حرفهایی به درازای تمام بحثهایی که در مورد مرد و زن و طبیعت و روابطشون می شه...چند مطلب:1- من می خواهم اتفاقا روی نکته ای دست بگذارم که در این متن شما با طنز تلخی بهش نگاه کردید:"زنانگی ات رو پنهان کن!" که کاملا نگاه به حقیه.اما اگر یه جوری این معنی رو تغییر بدیم از حالت طنز در می یاد و می شه یک حقیقت که اصلا هم تلخ نیست و اون اینکه "به خودت به چشم یک انسان نگاه کن"و به تعبیر دیگه" تو اول یک انسانی و بعد یک زن"...این حرفیه که من بهش اعتقاد دارم...شما در این متن حرف از روح و روان زن به میون آوردین که مطمئنا تصدیق می کنید روح آدمی بنا به ماهیت غیر مادی اش مستقل از جنسیت است...برای روح مذکر و مونث معنی نداره...البته که طبیعت اخلاقی و روانی زن و مرد با هم فرق داره و این فرق هم ناشی از اختلاف فیزیولوژیک بدن اونهاست که در یکی نوع خاصی از هورمون ترشح می شه و در دیگری نوع بخصوص دیگر (و کیه که بخواد تأثیر رفتار واخلاق ما از این هورمونها رو انکار کنه؟)که این مسئله رو هم طبیعت برای رسیدن به اهداف تعیین شده ای قرار داده...اما انسان بودن و روح انسانی چیزی است فرای جنسیت و اتفاقا همین نکته اغلب فراموش می شه!!!...جسم ما تابع طبیعته ولی روح ما تابع قوانین طبیعی نیست.و نتیجه بدیهی این حرف اینه که کسی که تابع جسم خودشه قوانین طبیعت بر او حکمرانی می کنه ولی کسی که از جسم خودش فاکتور می گیره قوانین طبیعت بر او کاری نیستند.حالا قانون طبیعت در مورد زن و مرد چیه؟! اینه که مرد بنا بر غرایزی به جنس زن متمایل است و بالعکس(البته نوع تمایلشون کمی فرق داره که بماند) در نتیجه اونهایی که جنبه های جسمی قوی دارند تمایلشان شدید به قول شما خیلی حریصانه به این قضیه نگاه می کنن.اما اونهایی که ریاضت میکشن و کنترل روح بر جسم در اونها زیاده این مشکل رو ندارند!(کی تا حالا مرتاض زن باره دیده؟؟!!).البته ما نمی خواهیم مرتاض پرورش بدیم چون اساسا کار غلطیه و این رویه جسمانیت انسان رو کاملا ندید می گیره که خوب تکلیفش معلومه.اما به ساختاری نیاز داریم که به هه ما اعم از زن و مرد بفهمونه که ما همگی قبل از هر چیز انسانیم! و باید به همدیگر به همین چشم هم نگاه کنیم...زنی که بخواد در جامعه زن بودن و نه انسان بودن خود را به نمایش همگان بگذاره آخرش به عشوه و غمزه و لب و چشم و عریانی و نمایش اعضا و جوارح و بیلبوردهای تبلیغاتی می کشه(و من همیشه حیران بودم که آیا جنس زن چیزی بیشتر از اینها برای عرضه ندارد؟!و آیا زنی که خوش اندام نیست و زیبا نیست و جذابیت جنسی ندارد آیا هیچ است؟!)و مردی که بخواد با مردانگی اش و زیر پا گذاشتن انسانیت به اجتماع پا بگذاره آخرش یک گانگستر عضله ای!که هر روز یه زن رو خر می کنه و سالی چند تا بچه درست می کنه از آب درمیاد!!!(مرررررررررررررردن آخه!!!)و اصالتا زن و یا مرد بودن افتخار محسوب نمی شه(یک جبره حاکم بر همه ما)که من ِ نوعی بخوام خودم رو اونطوری معرفی کنم...اما آدم بودن حقیقتا یک افتخاره و محل امتیاز...
تبصره: زن و مرد از لحاظ فطری هم به یکدیگر متمایلند که این تمایل بیشتر به نیازهای روحی آنها و احتیاج به عشق در زندگی و آرامش و وجود یک همدل و همراز بر میگردد و صد البته این نیاز با زنهای همسایه و خیابان و اطرافیان ارضا نمی شود....یک نفراست که با او پیوند عاطفی عمیق و ناگسستنی ایجاد میشود....
Posted by هیچکس | April 6, 2005 04:56 PM
Posted on April 06, 2005 16:56
2- جامعه ما جامعه در حال گذار است...از سنت به نمی دونم کجا!شاید مدرنیته!البته شاید...و در این گذار با عرض خوشبختی باید عرض کنم زنان جامعه ما بسیار از مردانمان جلوترند(مثل صد سال پیش فرانسه)من فکر می کنم که برای بهبود این اوضاع این زنان ما نیستند که باید یک تکونی به خودشون بدن که اون بیچاره ها خیلی وقته دارن خودشونو می تکونن!!!!این مردان ما هستند که هنوز لایه های رسوبی تفکرات کهنه زیاد در افکارشون مونده...القابی مثل جنس دوم و ضعیفه!و عامل فساد همه نشآت گرفته از یک سری باورهای تاریخی و اعتقادی و مذهبی و البته طبیعی داره که قدمتش به عمر تاریخ بشر از زمان پارینه سنگی به این طرفه...از همون زمان که مردها فهمیدند به علت برتری جسمانی می تونند زن رو در اختیار بگیرندو با حبس کردن زن در خانه به او فهماندند!!!!که نمی تواند! به او قبولاندند که مرد برتر است...در این مدت زن از آموزش به دور افتاد و طبیعتا سطح فکری اش از مرد پایین تر آمد و باز مردها او را به ریشخند گرفتند که زن کوته فکرتر است چون گیسوانش بلند تر است!!!!!...یک سری اعتقادات دینی غلط و یا تحریف شده(که باز به نظر من مردها به نفع خودشون تحریف کردن!)به این مسئله دامن زد...یادمون باشه که تمام این مشکلات باز ناشی از این بود که زن ،زن مطرح می شد و نه انسان.کسی به ذهنش نمی رسید که ما با محبوس کردن زن یک نیروی بشری است را از بشریت می گیریم ...و البته اینکه مردها دست از این افکار بردارند سخت بود و نزدیک محال!چون این افکار اسباب راحتی آنها را فراهم می کرد... به یاد حرفهای ویرجینیا ولف می افتم که در اعتراض به این ساختار با تلخی می گفت: "مردها مهمند چون سیاست می بافند.جنگ می کنند.ورزش میکنند.مدیریت میکنند.اما یک زن که در اتاق پذیرایی خانه اش نشسته بی اهمیت است چون لباس کوک می زند و گهواره کودکش را تاب می دهد.اما چه کس گفته که کاری که مرد می کند مهم است و کاری که زن میکند بی اهمیت؟"(به نظر من این درجه اهمیت رو هم مردها تعیین کردند!!)....حقیقت اینه که در نسل جوان ذکور ما هنوز هم اعتقادات پوچ و خرافی رایجه(نه اینکه توی زنها نباشه!ولی به نظرم اونها بیدارترند)....تا ما نتونیم همدیگر رو به عنوان انسان قبول کنیم هیچ چیز حل نمی شه...تا همدیگر رو به خاطر جنسیت تحقیر کنیم ،مردها تو سر زنها بزنن،زنها تو سر مردها،همین آشه و همین کاسه....حتی جنبش فمنیسم بیشتر باعث اختلاف بوده تا حل مشکل...و تازگیها هم به هر دلیلی نمی دونم چرا تو مملکت ما فقط به این گیر دادن مشکل خانمها پرده بکارته!!! اگر این پرده نباشه تمام مشکلات زن امروز حل میشه...به هیچ وجه اعتقاد ندارم که باید روشی رو که کشورهایی مثل فرانسه در صد سال پیش انتخاب کردند ما هم طی کنیم.چون الان ساختار اجتماعی اونها خالی از اشکال نیست و در واقع برای رهایی از یک مشکل به دامن مشکل بزرگتری افتادند و بیشتر یک دایره رو دور زدند.در حالت سنتی زن را در خانه می خواستند بدون هیچ آموزش و فعالیت اجتماعی و زن به خاطر زن بودن تحقیر میشد.و الان هم زن را اهل موسیقی و سکس و...و در یک کلام زن و نه انسان می خواهند.در هر دو حالت انسانیت زن ندید گرفته شده.(البته باید انصاف داد که در آن جامعه بسیارند زنانی که از این رهگذر هویت خود را به عنوان انسان در کنار مردان باز یافته اند)جامعه ما باید با نگاه به اونها سعی کنه با انتخاب راه درستتر از مشکلاتی که دامنگیر اونهاست اجتناب کنه....
Posted by هیچکس | April 6, 2005 04:56 PM
Posted on April 06, 2005 16:56
- این مشکل اختصاص به جامعه ما نداره...چون این تابوها تا حدی به طبیعت زن و مرد بر میگردد و تا حدی هم ساخته دست بشر(بالاخص جنس مذکر!!!)است در همه جوامع انسانی وجود داشته و داره....تنها فرق ما با برخی جوامع در این است در آن جوامع به دلیل شکسته شدن مکرر تابوها قبح ظاهری آن از بین رفته.ولی در جامعه ما اینطور نیست.اما اطمینان داشته باشید تا جایی که منشأ تابوها طبیعت خود ما باشد هیچ کس از آن نمی تواند فرار کند.حتی انسانهای جوامع غربی.( گفته اند که بر انسان سه جبر حاکم است:طبیعت،جامعه و تاریخ. از جبر طبیعت گریزی نیست.فقط کسانی که کفه جسمانیت در آنها سبکتره تا حدی می تونند از این جبرها فرار کنند)(در پی تأیید و یا تقبیح این تابوها نیستم.در حالت کلی عرض کردم)
Posted by هیچکس | April 6, 2005 04:57 PM
Posted on April 06, 2005 16:57
4-گفته بودم این بحثها حرفهای زیادی پی خودش می یاره.حرف نگفته زیاده.ولی فعلا ساکت میشم.چون انگار از آپدیت شما هم زیادتر حرف زدم!!!!! به خاطر پست این دفعتون هم خیلی خیلی ممنون.این حرفاتون هم با اینکه گزنده و تلخه یادم می مونه.چون حقیقته....من رو به خاطر پر حرفی ببخشید.قرار نبود اینقدر طولانی بشه.خودش اومد دیگه...شرمنده که سرتون رو درد آوردم....سر افراز باشید.
Posted by هیچکس | April 6, 2005 04:57 PM
Posted on April 06, 2005 16:57
هر كو نكند فهمي زين كلك خيالانگيز
نقشش به حرام ارخود صورتگر چين باشد
---------------------------------------------
هميشه شنيده بودم كه دگرگونيها و تغييرات به يكباره و در همون لحظه ممكنه اثري نداشته باشه و خودشو نشون نده و معمولاً بايد مدتي صبر كرد تا اثر و ردپاي تغييرات و دگرگونيها را ديد.. الآن دارم حس ميكنم كه اين گفته كاملاً حقيقت داره!.چرا؟
چون تعطيلات زياد نوروزي امسال حالا داره اثرش رو برروي نوشتههاي كيوانعزيز نشون ميده. البته خودش تو مطلب قبلي گفته" مشكلات تعطيلي زياد!!! اما فكركنم تو اين مورد - و فقط تو همين يك مورد!- با من موافق باشه كه استراحت براي ذهنش خيلي مفيد بوده...
اين نوشته از اون جنس نوشتههائي بود كه مثل تازيانه بر روح و روان خيليها - از جمله من- فرود اومد و ايكاش اثرش تا مدتها بلكه تا هميشه باقي ميموند... كيوان نوشته "پس نخند و اون نيشت رو هم ببند" اما خودش خوب و جانانه نيش زده و تا ميتونسته آتيش زده به آشيانهي تفكر خيلي از ما مردها... البته اگه مرد باشيم كه مشكلي نيست! مشكل اينه كه خيلي وقتها يادمون ميره كه مرديم! همون وقتهائي كه كيوان خوب ديده و بهشون اشاره كرده...
Posted by حسين | April 7, 2005 11:08 AM
Posted on April 07, 2005 11:08
درد روخوب بيان كردي ، فقط همين .
Posted by بزرگ | April 7, 2005 01:59 PM
Posted on April 07, 2005 13:59
نه ....كبوان بابا ! نه
Posted by صبا | April 7, 2005 10:49 PM
Posted on April 07, 2005 22:49
سلامي بهاري
كيوان جان نشان خانه ات را از دوست پرسيدم نشاني ات را نوشت بر تكه اي كاغذ و گفت كه گفته اي زنانگي ات را پنهان كن. مطلبت را خواندم تصورم بر اين بود لحظه اي نقاب زنانگي بر چهره زده و نگاه حريصانه و دستان پرشهوت گرگان هوس را لمس كرده اي. تا چشم تشخيص زنانه اي نداشته باشي جسمت را به تمامي در چادر نخواهي پوشاند و همه روح و روان و انديشهات را هم در پس پرده قرار نخواهي داد.
چشمانم روزي متوجه نگاه هاي هوس آلود شد و جالب اينكه همه نگاه ها توجيهي داشت: عشق نيافته ايم ما.
آن پستوی تاريك و نمور كه بايد طاقچه اي مي داشت كه مرا ترشي ابد ساله اي سازد و در رديف هنر دستان هر زن كه به قول تو عامل فساد، جنس دوم و ضعيفه است بنشاند چيزي نبود جز مردانگي. كيوان عزيز مردانگي را هويدا كردم. و آنچه داشتم را باختم و نابود شدم.
بيا و بپذير كه بايد زنانگي هويدا باشد و پيدا و تو و همه مردان با همه قوت هاي مردانگي نيز بايد باشيد و آن زمان كه شب بر پهنه زمين گسترده گشت همان شبي كه اعتراف كردي عاشق آن و سکوت و آرامشش بوده و هستي تو و ديگر مردان بايد سر بر دامن سفيد و گلدار من و ديگر زنان گذاريد، تا سحر سر رسد،شما برخيزيد، نياز آرامش را از ياد ببريد، كوهي شويد استوار و پناهي مطمئن براي تمامي ضعف ها شويد.
فراموش نكنيد اگر ضعيف وجود نداشته باشد واژه قوي به هيچ لغتنامه اي راه نخواهد يافت.
Posted by sheyda | April 8, 2005 10:03 AM
Posted on April 08, 2005 10:03
من شخصا از هيچكس عزيز تشكر مي كنم ... كاش مي شد حرفاش رو توي يه پست مي نوشت كه خيليا مي تونستن بخونن ...
Posted by هانیه | April 8, 2005 01:58 PM
Posted on April 08, 2005 13:58
یادآوری دردهای ما از طرف یک مرد آرامبخشه. نمیتونم جلوی اشکهام رو بگیرم.
Posted by یک زن | April 8, 2005 07:23 PM
Posted on April 08, 2005 19:23
ممنون . تاختن به خود سخت است . ممنون كه لااقل اينقدر شجاعي . بهش تو وبلاگم لينك ميدم.
Posted by گيوتين | April 8, 2005 07:51 PM
Posted on April 08, 2005 19:51
سلام.. فقط می تونم بگم مطلبتون فوق العاده بود .. و تکان دهنده..
Posted by محمد جواد طواف | April 8, 2005 10:14 PM
Posted on April 08, 2005 22:14
درد را باید گفت! از هیچکس عزیز هم سپاسگزارم.
Posted by ندا | April 9, 2005 01:04 AM
Posted on April 09, 2005 01:04
Vagheyate moshmaez konandi ro be ghalam keshidi!! poram az nefrat.... mitoonam begam yeki az behtarin posthaye "azposhte yek sevom" bood.... benazaram penhan kardam dardi ro dava nemikone...ey kash mishod darman ro peida kard!
ejaze daram link bezaram az in matlab tooye sitehaye dige?
Posted by vooroojak | April 9, 2005 06:13 AM
Posted on April 09, 2005 06:13
با سلام به دوست عزيز و گرامي
من مي خواست بدونم كه چه جوري مي شه براي كسي دعوت نامه ي جي ميل بفرستم .
من مي خواست بدونم كه چگونه مي شه يك سايت بدونه وابستگي به سايت هاي ديگه مثل پرشين بلاگ و ... درست كنم . مثل سايت شما
مثلا www. farhad.com را درست كنم
از راهنمايي شما ممنونم
فرهاد
********************************************************
k1: آقا فرها گل!
فکر نمیکنی وسط این هم جار و جنجال و جر و بحثهای جنسیتی این سوال شما یه جورایی .... بگذریم!
شما اگه عضو جی میل باشی یک قسمتی هست که میتونید دوستان و آشنایان تون رو دعوت کنید. و اما خیلی شرکتها هست که در زمینه ثبت دومین و هاست سرویس میدن ولی من به شخصه پرشین تولز رو پیشنهاد می کنم. شما با پرداخت مبلغی باید اول دامین خود رو ثبت و سپس .... هر چند خودت برو توی سایتشون حتما متوجه میشی چیکار باید بکنی.
http://www.persiantools.com
Posted by فرهاد | April 9, 2005 05:33 PM
Posted on April 09, 2005 17:33
حقيقت تلخيه..ولي حقيقته...
Posted by yaloosh | April 10, 2005 10:38 AM
Posted on April 10, 2005 10:38
می خواستم بگم این مطلبت زیاد قشنگ نشده که دیدم کلی باهاش هال کردن (البته 80 درصد خانوم بودن و یکطرفه به قاضی رفتن ! ) دوست داشتم از یه زاویه دیگه به موضوع نگاه می کردی .
می تونم برای تمام حرفات و نظرات دوستان دلیل بیارم...
منطقی تر باشید لطفا" !!!
Posted by ardalan | April 10, 2005 10:06 PM
Posted on April 10, 2005 22:06
خيلي قشنگ بود. همينه، باييد پنهان كنيم تا نگن مخصوصآ داري تحريك ميكني و جنده اي و خودت ميخواي. بايد از بدن خودمون و جنسمون خجالت بكشيم! انگار تقسير ماست كه به جاي آدم، جنس حسابمون ميكنن....
با اجازت لينكت ميدم...دوست دارم خانندگان من هم ببينن اين نوشته رو!
Posted by setareh | April 11, 2005 07:27 AM
Posted on April 11, 2005 07:27
اگه چند سال پيش بود می گفتم نه من مخفی نمی کنم و...
اما حالا که بهتر جامعه رو می شناسم می گم چه حقيقت تلخی...خيلی تلخ...کاش بتونیم شرايط رو برای فرزندانمون تغيير بدیم .
Posted by بهناز | April 11, 2005 05:04 PM
Posted on April 11, 2005 17:04
سلام دوست عزيز..حرف حساب جواب نداره..از ماست كه بر ماست..ريشه تمام اين اتفاقات برمي گرده به خودمون..اميدوارم از خودمون شروع كنيم .
Posted by ناصر | April 11, 2005 06:12 PM
Posted on April 11, 2005 18:12
ardalan koodoom ghesmate majara gheire vaghi o eghragh bood? khosham meeyad hadeaghal ye ede shoja@ e ino daran ke be vagheiyat eteraf konan
Posted by ghor ghorou | April 12, 2005 08:15 AM
Posted on April 12, 2005 08:15
Salam,Vaghean bayad moteasef bood baraye kasani ke ba negah be mantoye tang,saghe paye yekami peyda,arayesh va kholase ye tipe shayad mamooli baraye in dore, hanooz nemitunan jeloye roohe kasifo nekbatbareshoono ke risheye hameye enherafatam khodeshoon hastan begiran.khelghate Mardan az aval hamin bood ke inghadr past bashan be estesnaye bazi ha ke aslan be dokhtaraye tooye khiaboon be in cheshm negah nemikonan.Kamtar dokhtari badidane shalvar ya pirhane tange pesar tahrik mishe ama aksariate gharib be etefaghe pesaraee mese shoma ke darandekhooeed mesle gaav va mesle hasharat forsat talab ba negah be andame ye dokhtar ta shab too roya be sar mibarid.Delgir misham gaahi ke az zabane yek mard in ra mishnavam.Man niz ba to movafegham,migooyand zanan jamee sazand,zanan ensan sazand,zanan behtarin makhlooghand,zanan...
ama har ja ra ke bengari keyvan jan neshani az in hame morovate ashkara dar hadio sokhan nemiyabi,darde gharibist che ziba ke to anra be yademan avardi.
Omidvara ke narahat nashode bashi in ham nazare man bood.
Posted by Fardokht | April 15, 2005 03:01 PM
Posted on April 15, 2005 15:01
حقیقی ترین حقیقت همینه! آه خدای من چه کردی با من و همجنسان من؟!و چه کردی با برادران و پدران من....آه.....
Posted by فریبا | April 16, 2005 11:26 PM
Posted on April 16, 2005 23:26
آره حقيقته...يه حقيقت درد آور...يا بايد پذيرفت و سر تعظيم فرو آورد و يا براي اثبات بودنت و حقانيت داشتنت بجنگي؛ اما بخاطر داشته باشي كه در نبردي نا برابر شركت خواهي كرد؛بي آنكه هيچ اميدي براي پيروزي داشته باشي....
Posted by ندا آزاد | April 17, 2005 09:46 AM
Posted on April 17, 2005 09:46
نوشته ات منو برد به دنياي آرزوهاي بر باد رفته و اميدهاي واهي و حسرت هاي تلخ! ياد مطلبي از غزاله عليزاده افتادم: "مردها زير پاي زنان بزرگ آتش مي افروزند و زنان كوچك براي اين آتش هيزم جمع مي كنند." باورم نمي شه يه مرد بتونه درد ما زنها رو اينقدر درست تشريح كنه در حاليكه خيلي از زنها درد رو فراموش كردن و به زنجيرهاي دست و پاشون با عشق بوسه زدن!
Posted by گوشه | April 18, 2005 12:52 PM
Posted on April 18, 2005 12:52
از توصيف بسيار كريهي كه كرديد واقعا متاسفم و از اينكه شما چطور حاضريد اينها را ثبت كنيد خيلي بيشتر.تراوش اين فكرها از اين ذهنهاي آلوده بر ميايد , بهتر است براي خودتان و امثالهم فكري اساسي كنيد.
Posted by ازاده | April 19, 2005 04:46 PM
Posted on April 19, 2005 16:46
امروز از صبح دارم آرشيو وبلاگت را مي خوانم و بايد اعتراف كنم تا حالا به عمرم به هيچ مردي بر نخورده بودم كه اينقدر خوب جنس زن را بشناسد. خيلي خوشحالم از آشنايي با تو. از خواندن ژست هايت راجع به زن واقعاَ لذت بردم. مرسي
Posted by Negar | March 25, 2007 12:37 PM
Posted on March 25, 2007 12:37
نميدونم اين پست رو كِي نوشتي. ولي امروز خوندم. آه از نهادم بلند شد...
شجاعت در نوشتن، موضوع كمي نيست. تو داري. خوشحالم. خيلي خوشحال...
Posted by مريم | August 11, 2008 02:45 PM
Posted on August 11, 2008 14:45
سلام
نميدونم بايد چي بگم اول كاري ولي سلام رو مقدم شمردم
شايد اول همه حرفا آخر حرفها نباشه ولي كمي فكر كردن كه باور كنيد فقط انسان شايسته اونه آدم رو به اوج ميرسونه.
من يه وطن پرستم اين يه اعترافه ولي متهجر و عقب منده نيستم اتفاقا دنيام رايانه و ساختن دنياي مجازيه ولي اين رو كه خوندم تو وب لاگتون هدفي در ذهنم مشخص شد و منو وادار به نويسندگي كرد .
نيايم اون چيزي كه ميدونيم غلطه به واسطه اينكه خوشمون از فردي نمياد به پاي مملكتي بزرگ تموم كنيم
اتفاقا من ميبالم كه ايرانيم ولي اوني كه اينو باور نداره به خدا اگه لحظه اي از تاريخ ايران رو بدونه مگر اينهايي كه ابلهان تازي تو كتاباشون به خورد مغز مباركشون دادن و حيف مغز بيچاره
چرا انسانيت رو با حرفهايي زبر سوال ببريم كه بخوايم بگيم فلاني بده. يا من از مملكت بيزارم
خوب طريقه سياسي مملكتي كه در حال حاضر در اونيم فاسده ولي دليل بر به گند كشيدن آدما و احساسات و غرور يك ايراني نميشه
من حرفي ندارم كه خانوما آزاد باشن ولي بيايم خودمونو گول نزنيم . كجا اين تفكر اصلاح شده هست كه من نميدونم و كدوم مكتب در دنيا هست كه تاييد كنه صداقت گفتار شما رو كه مردهاي چشم چران و ....
من در تاريخ هزاران هزار مثال ميارم كه چه گوهرهاي زيبايي داريم در ايران ولي خدايا اين فكر هاي سياه و قلم هاي تيره از كجاست.
بخدا اروپا و آمريكا و آفريقا بابا همين جان بريد ببنيد
خدا عقل داده بريد تدبر كنيد نداده كه بجاي اون كاه پر كنيد .
من تو اين حرفا شاي يه حزب اللهي و يا بسيجي يا هر آشغال ديگه اي مثال زده بشم ولي هيچ وقت انديشه و فكر خودتون رو بي هيچ راستاي فكر ديگهاي تغيير نديد اين يه هشداره به تمام انسانيت . انسان باشيم
اگه اين نوشته ها از قلمي برمياد و همه چه چه ميزنن واسه اينه كه يكي توانمند و بقيه خ....د نه بخدا شما هم فكر ميكنيد . باور كنيد همش از طرفه خودمونه ما اصالت ايراني بودن رو فراموش كرديم زبان فارسي رو از ياد برديم و با واژه هاي مرسي و هلو يا الله و چاكريم و ..... داريم زندگي ميكنيم اين فرهنگ به باد رفتست نه دامن زن نه چشم مرد اينها كه بازي ماهواره هاست اينها تفكر متهجرانه چشم چران غربه مگه ميشه ران زني رو تا لباس زير بالا برد و كسي هم نگاه نكنه و هيچ احساسي نداشته باشه پس خداوند احساس رو در بدن انسان اشتباه گذاشته و اصلا شهوت وجود نداره و ابليس كيه بابا اينها همه چرنده و خدا هم نيست اصلا ما گاويم نه يكم فكر كنيد ببخشيد تند رفتم من خبرنگارم و شغلم مهندسي رايانه است و خوشحالم ايرانم - انگلستان و لهستان رو رفتم و اونجا رو ديدم ولي ديدگاه كوركورانه شما رو قبول ندارم
Posted by مهدي | October 6, 2008 02:38 PM
Posted on October 06, 2008 14:38