گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
حتی فرسنگها فرسنگ فاصله و دوری راه، مانع از اون نشد که نتونی اون بغض تو گلو و اون لرزش صداش رو متوجه نشی. دردی که سالهاست نقش ِ تنش شده و حتی سیتیزن شدن و گرینکارت گرفتن هم نتونسته مرحمش کنه. همهشون میگفتند ما هم مثل شما، اینجا سفره هفتسین چیدیم و سبزیپلو ماهی خوردیم ولـــی ... یه ولی میگفتند و پشت بندش دیگه هیچی نمیگفتند و آهی میکشیدند به بلندی تموم برجها و آسمونخراشهای نیویورک و واشنگتن و سانفرانسیسکو. آهی به درازای تموم عيدهايی که اومد و اونها اینجا نبودند. آهی به طولانیی فاصله تهران_ تورنتو. تهران_ لندن. تهران_ دالاس. تهران_ نميدونم کدوم خراب شده ناکجا آباد. نَم اشکی که سالهاست با همون اولین سلام تلفنی بعد از سال تحويل و آوای یا مُقَلَبَ القُلُوب میشینه تو چشهاش و هِقهِقی که همیشه باعث میشه روز اول عید، بدون خداحافظی گوشی رو قطع کنه و تو رو پَرتت کنه به اون دوردورا و اون سالهایی که همه دور یه سفره جمع بودین و مجبور نبودین هر کدومتون یه ور دنیا، دربهدر، دنبال جور کردن سینها بگیردین، خیلی وقته که دیگه برات عادت شده و روز اول سال نو رو برات عینهو زهرمار، تلخ تلخ کرده. و یک ساعت بعد خودش تلفن میکنه و میخنده و میگه ماها اینجا همه خوبیم و به ما خیلی خوش میگذره و انشالله سال ديگه عيد مياييم پيش شما تهرون و اونوقت تو باید خیلی خر باشی که فکر کنی اونها اونجا خوشاند و اون خندهها همه از سر شادی و شادمانیه و سال بعد ميتونی اونها رو پای سفره هفتسين ببينی!
یه بار دیگه بغضت رو قورت میدی و سینهات رو صاف میکنی و یه لبخند میزنی و عید رو بهش تبریک میگی و دوباره نگاهت میره و گم میشه توی اون شعری که بعد از رفتنش بغل عکسش نشست و آهی میکشی به درازای تموم اون سالهایی که میاد و میدونی که دیگه اونها هیچ وقت نمیان.
ای کاش ...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
در جعبههای خاک
یک روز میتوانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در افتاب پاک.
اووهووو اووهوو اوووهووووو :)
با با ريش ريش كردي دلمونو تو اين غربت!!!:(
هر كجا روم آسمان مال منست ...ژنجره عشق ...مال من است..چه اهميت دارد اگر ميرويند قارچهاي غربت....فكر كنم اگه سهراب سژهري 2سال تو غربت ميموند ديگه اين شعرو نميگفت!
ay gofty va ghame del ra taze kardiiiiiiiiiiii
اين غميه كه هميشه با آدم هست ولي لحظه سال تحويل بيشتر به چشم مياد...
http://www.irna.com/?SAB=OK&LANG=PE&PART=_NEWS&TYPE=WE&id=13831212102323S12
http://mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=163295
http://baztab.com/news/22220.php
http://www.magiran.com/article.asp?AID=1694
http://www.sharghnewspaper.com/831218/html/media.htm#s196638 (در بخش خبر كوتاه، خبر دوم)
مي شود غير از مسعود ده نمكي و رجب مزروعي با افراد ديگري هم مصاحبه كرد. افرادي كه آنقدر در بورس نيستند كه تيراژ يك نشريه را دو برابر كنند. البته نه يك واكسي و نه يك فروشنده ي دوره گرد!!
و اينكه اگر وقتي داشتيد و توانستيد براي هموطنان خودتان هم فرصتي فراهم كنيد، سري به اين لينكهاي بالا بزنيد.
nesfeshabi halemono gerefty
ديشب داشتم مي گفتم
كسائي هستن كه خيابوناي ايران رو بهتر از ما تصور مي كنن
طعم غذاهاي ايران رو بهتر از ما تو خيالشون مي چشن ...
بوي خاك رو از روي لباساي مسافرا بو مي كشن
سلام عزيز
نميدوني وقتي اين متنو خوندم چه حالي پيدا کردم!
راست ميگي! اصلاً خوش نيستيم!
خدا فرهاد رو هم بيامرزه. اون هم رفت و نتونست وطنشو با خودش بياره اينجا.
موفق باشي و سال نو مبارک
حسين
فرانسه
بازم سلام .همه ي ما يه دلبستگيهايي به اونور آبها داريم خيلي از خويش و قوم هامون در سرتاسر سياره پراكنده اند و ما فقط ميتونيم هر روز و هر شب به يادشون آه بكشيم و دعا كنيم همه شون برگردن البته اگه گوشي برا شنيدن دعاي ما باشه!!!
بازم سلام .همه ي ما يه دلبستگيهايي به اونور آبها داريم خيلي از خويش و قوم هامون در سرتاسر سياره پراكنده اند و ما فقط ميتونيم هر روز و هر شب به يادشون آه بكشيم و دعا كنيم همه شون برگردن البته اگه گوشي برا شنيدن دعاي ما باشه!!!
كاش همه اين احساسات رو درك ميكردند! فردا 13 به در هست. خوش بگذره:)
man canada hastam. tehran raftan dorooghe 13 (april) emsale
سالهاست كه به اين تبريك شنيدنها از پشت تلفن عادت كرديم... شايد يه عيد باشه كه همه باهم دور يه سفره بشينيم، شايد...
:-<
ای کاش....