چهارشنبه، ۱۰ فروردين ۱۳۸۴

میگم کاشکی ميشد توی سال سه چهار بار از این تعطیلات درازمدت این شکلی داشتیم. با این تعطیلات عید بخصوص از ساعت دوازده شب به بعدش حسابی زندگی میکنم و از اون ساعت به بعد لذت کافی و وافی میبرم. از همون اول صبح که از خواب بیدار میشیم مجبوريم همونجور کورمال کورمال شال و کلاه کنیم و عینهو قوم تاتار راه بیافتیم و هی سلام سلام کنان، بریم خونه دَر و همسایه و فَک و فامیل. یا داریم مهمونی میریم و یا هول‌هول باید بدویم خونه و خونه رو تَرتمیز و مرتب کنیم، چیه که اونایی که ما ظهر رفتیم خونه‌شون عصر دارند میان خونه‌ی ما تا بازدیدمون رو پس بدند! شکر خدا دیگه از ساعت یازده دوازده شب، دیگه خاله‌بازی تموم میشه و تازه از این ساعت به بعد وقت آدم مال خودشه که خُب اکثر جماعت هم اینقدر در طول روز سگ‌دو زدند که ترجیح میدن بجای هرکار مشروع و نامشروع ديگه‌ای، سر بر بالش گرم و نرم بذارند و بخوابند تا خودشون رو برای یه نبرد و یه حمله دیگه که با طلوع خورشيد، آغاز ميشه آماده کنند. از بچه‌گی شب رو دوست داشتم. دوست داشتم که نه بلکه باید اعتراف کنم عاشق شب و نصفه‌شب و سکوت و آرامشش بودم و هستم. حالا چراش بمونه واسه يه وقت ديگه! ولی واقعاً شب و شب‌زنده‌داریهاش رو خيلی دوست دارم و تعطیلات عید هم بهترین زمان واسه خالی کردن این عقده متورم شده هستش.

یکی از بهترین سرگرمیهای عید بخصوص شبانگاهان و همون موقع که دیگه ریخت و قیافه مهمونها رو نمیبینی، خوندن کتاب و ویژه‌نامه‌هایی که بمناسبت عيد چاپ شده. ویژه‌نامه شرق که عالی بود. هم مطالب و هم شکل و شمایل مجله‌گونه‌اش که خوندنش رو خیلی راحت‌تر کرده. حیفم اومد همه‌اش رو یه دفعه بخونم بهمین خاطر هر شب چند صفحه‌ای رو ورق میزنم تا سهمیه و جیره‌ام تا آخر تعطیلات باقی بمونه. ماهنامه‌ اسفند همشهری هم مطالب خوندنی خوبی داشت. مجله فیلم مخصوص نوروز 84 هم مصاحبه‌هایی با بازیگران برتری مثل نیکی کریمی، هدیه تهرانی، گلاب آدینه، فاطمعه معتمدآریا، پرویز پرستویی، رضا کیانیان و ... انجام داده و در کنار اینها کلی مطلب خوندنی از سینمای ایران و جهان داره. در رابطه با قاچاق CD فیلمهای در حال اکران، حاشیه فیلمهای دوئل و مارمولک، گپی با منوچهر نوذری زده، در رابطه با فیلمهای خارجی و حواشی جوایز اسکار نوشته و خلاصه کلی مطلب خوندنی داره که قطعاً آدم واسه خوندن همه این مطالب زيبا وقت کم میاره. در کنار اینها دو سه تا کتاب هم دست‌مه و این تعطیلات بهترین زمان واسه این بود که نوکی هم به اونها بزنم. ولی ایکاش آدم سهم بیشتری از این تعطیلات واسه دل خودش داشت و کمتر مجبور میشد توی این روزها آدمهای تکراری رو تحمل کنه. والله بخدا این دید و بازدیدهای مکرر و لاینقطع خواهر مادر آدم رو سرویس میکنه. این روزها اینقدر ریخت و قیافه عمه و خاله و دایی‌هام رو دیدم که دیگه داره حالم از همه‌شون بهم میخوره. من هم که ماشالله فَک و فامیل دوست!!! ظهر ما میریم خونه اونها، شب اونها میان خونه ما، فردا همه‌مون میریم خونه اون یکی دايیه و الان ده روز اینکار هی داره تکرار میشه، هی داره تکرار میشه، هی داره تکرار میشه. کی بزنم فَک يکی‌شون رو بيارم پايين خدا ميدونه!

این روزها از قصد، سعی میکنم صورتم رو اصلاح نکنم تا ریشم تیغ‌تیغ شه. الان دقیقاً عینهو جوجه تیغی شدم. بابا دهنم سرویس شده، صبح که از خونه میزنم بیرون از سوپور محل و اصغر آقا بقال گرفته تا دکتر و بزاز و عَمَله و نونوا و سبزی‌فروش رو باید هی چِلپ و چُلوپ ماچ کنم. پارسال خیلی راحت بودم چون دَم عیدی، ناخواسته یه تبخال روی لبم زد که عینهو ماه‌گرفتگی شب چهاردهم، نصف صورتم رو احاطه کرده بود و اینجوری تونستم از زیر بار بوسه‌های عاشقانه و آتشین عناصر متأسفانه مذکر و ریش از بناگوش دررفته تا حدودی خلاص شم ولی امسال هر چی سَر و صورتم رو مثل جوجه تیغی درست کردم و هی الکی گفتم، ببخشید من سرما خوردم باز طرف حالیش نبود و یهویی در یک عملیات غافلگیر کننده، گردنم رو عینهو قوچ میگرفت و باز شروع به چِلپ و چُلوپ میکرد. حالا باز کاشکی مثل آدمیزاد ماچ میکردند همچین عملیات مَکِش رو مردونه و خشن انجام میدند که انگاری نصف صورتم رو بادکش کردند. لامذهب لب که نیست انگاری زالو انداختند رو صورتت، همچین میک میزنه و اون سیبیل‌های از بنا گوش در رفته‌اش رو می‌مالونه به لب و لوچه‌ و سر و صورتت رو خیس و تُف‌مالی میکنه که حالت از هر چی عید و عیددیدنی بهم میخوره. اینها ماچ کردن‌شون که این شکلی باید دید لَب گرفتن‌ و یه کارای دیگه‌شون چه شکلی؟! جداً خدا نصیب گرگ بیابون نکنه فکر کنم وقتی احساسات‌شون برانگیخته ميشه و آتش عشق‌شون یهویی گُر ميگیره دیگه هیچکی جلودارشون نیست و یه جورایی به طرف حمله‌ور میشن که در آنِ واحد 7-8-10 تا دندون بابا رو عینهو جاروبرقی از جا ميکنند. جوری که مجبور ميشن عیال محترمه رو (البته اصل رو بر این میزاریم که طرف زن رسمی و عقد کردش بوده وگرنه بوسه زن و مرد نامحرم که پنداری خلاف است و حرام و اگر مشاهده شود چوب در آستین و ... ) فردا برای ارتودنسی به دندانپزشک ببرند. جداً که خُلق و خوی و راه و روش بعضی‌ها در بعضی کارها و حرکات بسیار خشن و ناشایست و ناروا و آزاردهنده است!!!

۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
فرهاد

اول شدم ،با قوچه خيلي حال كردم

تو كه نمي بوسي ملت رو؟

آره خوب، براي هر كاري بايد از راهش وارد شد!!!

الان نميشد تو حال مارو بهم نميزدي ؟!؟!:( هققققققققققق

خوش به حالت كه صبح بيدار ميشي بايد شال كلاه كني بري بيرون واسه عيد ديدني ما اين جا تو اين كشور دلمون پوسيد بس كه كسي نبود بريم ديدنش . باور كني كلي نعمت هست خودت خبر نداري.

شقایق

برای شب و شب زنده داری بهت پیش نهاد میکنم بری اروپا و پناهنده بشی .چون تقریبا2تا 3 سال اینقدر شبها بیداری و روزها میخوابی که اصلا شب و روزت و گم میکنی .تازه از دیدو بازدید نوروز هم تقریبا هیچ خبری نیست اگر هم باشه از او ن نوع حرومیشه که بعضی ها دوست دارن

ديــــــــــــــــــــــــوووووووووونه :))

:)))))))))))))))

ارسال نظر