گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
کوچیکتر که بودم ( منظورم کوچیکی از لحاظ سن و سال وگرنه توی این چند سال که اندازه درخت گردو شدم و ماشالله یه سور به شیرعلیقصاب زدم، از لحاظ فهم و شعور که فکر نمیکنم همچین چیز زیادی بهم اضافه شده باشه! ) وقتی عید میرسید عاشق خیلی چیزاش بودم. فکر میکنم توی اون سن و سال تقاط اشتراکی خواستههای بچهها خیلی شبیه به هم بود. معمولاً همگیمون از گرفتن عیدی و خریدن رخت و لباس نو و خوردن آجیل و میوه، تا سرحد جنون خوشحال میشدیم و با یه اسکناس ده تومنی به پرواز در میومدیم و عمدتاً نوشتن تکالیف باقيمونده شب عید، توی عصر سیزدهبدر تموم عید و عیدیهای گرفته شده رو کوفتمون میکرد.
البته فکر میکنم این از جمله قوانین نانوشته طبیعت که بتدریج که آدمها بزرگتر میشن، در رابطه با یک جریان خاص نقاط اشتراکیشون هم کمتر و کمتر میشه چون زاویه دیدشون متفاوت میشه. فکر کنم بهمین خاطره که ننهجون و بابابزرگها، پیشنهاد میکنند دختر و پسر توی سن پایین که نقاط اشتراکی بیشتری دارند ( یعنی عامیانهاش میشه یه جورایی که جفتشون یابو تشريف دارند ) ازدواج کنند، چون اونجوری هم دختر میدونه دنبال چه دسته کلید و نعمت گمشدهای هست و هم آقا پسره یقین داره اونی که روز و شب با فانوس دنبالش میگشته، یحتمل یه جاهایی همون دور و بر و توی رختخواب و تختخواب پیدا خواهد شد! بچهها که بزرگتر میشن، کُرهخرها چُس و افادههاشون هم بیشتر میشه. اونها دیگه چون یه سری چیزهای دم دستی رو که قبلاً از اساسیترین اصول ازدواجشون میدونستند رو خودشون قبلاً تجربه کردند و هی کلید معما رو تو سوراخهای مختلف امتحان کردند و وقتی دیدند این کلید به هر سوراخی میخوره و از اونور هم یه سریهای دیگه دیدند اون دری که اونا دارند نياز به شاه کليد نداره و با هر ميخ و سوزنی هم باز میشه، بنابراین اونایی که یه کمی عاقلتر بودند فهمیدند احتمالاً با این روش نمیتونند انتخاب درستی بکنند و نباید روش حل معما اینی باشه که در پیش گرفتند.
بهمين خاطر این گروه، کسانی میشن که یه دفعه جفتک میزنند به سُنت و رسم و رسوم و حرفهای آبدوغ خياری ننه بابا و يه دفعه شبيه از ما بهترون ميشن و راه و روش آدم حسابیها رو در پيش ميگيرند. اونها دیگه ۲۴ ساعته آلت قتاله شون رو دستشون نمیگيرند تا توی هر مجلس و مهمونی و خیابون و بیابونی به دنبال سوراخ و کشف حقیقت در تاریکی بگردنند بلکه اسلحهشون رو غلاف میکنند تا بدون داشتن سلاح گرم و دراز حقيقت رو بيابند. اينها ديگه دنبال این هستند که یکی رو پیدا کنند که بتونه به معنای واقعی درکشون کنه و سوراخ سنبههای روحی روانیشون رو پُر کنه. دنبال این هستند که یکی رو پیدا کنند که خودشون رو در کنار اون تکمیل کنند. دقت کنید قرار شد خودشون رو در کنار يکی ديگه تکمیل کنند، نه اینکه خودشون رو درسته و تمام قد بندازند توی بغل یه کس دیگه و کلاً خودشون رو تخریب و منهدم و مضمحل کنند! خلاصه این گروه حرفهای قلمبه سلمبه میزنند و توقعاتشون هم مثل بقیه آدمهای عادی نیست و نگاهشون به مقوله ازدواج یه ذره فرافیزیکی و فراحسی و فراجنسی ميشه و خلاصه از همین گُه خوردنهای اضافی که توی بعضی از دور و بریهاتون حتماً دیدید.
بدبختی اینه که تا موقعی که جوونها مشکل سکس دارند هر حیوان، انسان، چرنده و پرنده، گیاه، نبات، جماد، مایع و گازی که یه کمی رنگ و لعاب داشته باشه رو میببنند بدون در نطر گرفتن خیلی از واقعیتها و فاکتورهای لازم برای ازدواج، احساسات لطیفشون که البته بخیال خودشن لطیفه، وگرنه کاملاً مشخصه که این احساسات مستقیم به بیضه و تخمکهاشون لینک شده، به یکباره برانگیخته و بسان آتشفشان فوجی فوران میکنه و یک دل نه صد دل، عاشق و شیفته رهگذری میشن که تنها برای دادن یک کاسه آش نذری به در خونهشون مراجعه کرده بود. اين عزيزان بعد از مراسم عقد و ازدواج چنان هول میشن و يهويی آش رو با جاش هورت میکشن که خوردن همون چند پیاله آشِ آبکی و جا نیوفتاده، بدلیل داشتن لوبیاهای نپخته اونها رو به چنان دلدردی دچار میکنه که تمام همسایه و فک و فامیل از سروصدای معده و نفخ شکمشان مطلع شده و دیری نمیپاید که داغی آشی که شب اول دهانشون رو سوزانده بود اینک سردی آن باید تا آخر عمر کون مبارکشون رو بسوزنه!
اصلاً قرار نبود این مطلب به اینجاها کشیده بشه. اصل مطلب در رابطه با علایق من در اين روزهای نزديک به عيد بود که ناخواسته به این سمت و سو اومد. اگه بخواهم اون چيزهای قبلی رو هم بنویسم مسئله یه کمی شیرتوشیر میشه. هر چند فکر کنم الان که بحث یه کمی سکسیتر شده جذابيتاش هم واسه شماها بيشتر شده. پس فعلاً همین مطلب رو بخونید و در رابطهاش نظر بدین. فقط سر مطلب دستتون باشه که بعداً در رابطهاش ميخوام يه چیزهایی بگم!
سلام....واژه عشق بدجور دم دستی و مبتذل شده...ماها عادت داریم هر حس هر چند بی ربطی رو ربط بدیم به عشق!...تا وقتی توی روابطمون فقط فاکتور شهوت رو مد نظر قرار بدیم و از صمیمیت و تعهد نسبت به هم خبری نباشه همین آشه و همین کاسه...و صد البته که اگر دو فاکتور آخر رو هم بیاریم قاطی قضیه می بینیم که هیچ رابطه ای در عرض یکی دو روز به عشق کامل مبدل نمی شه و حداقل یک سال!!!!(البته حداقل) زمان می بره....و دیگه عرض کنم که خوشم می یاد که شما مطالبتون گاه و بیگاه چونان کاهی که جذب کهربا می شه جذب بحث مغناطیس مانند سکس می شه!....آها یه چیز دیگه....در مورد مطلب پایین که من در موردش نظر ندادم...(اگه نگم خفه می شم)....توی چهارشنبه سوری تنها کاری که رخ می ده اینه که پول ننه بابابهامون رو وسط خیابون می کوبیم زمین می ترکونیم که گندش ملتی رو بگیره....بی تعارف...ما توی این مراسم های چهارشنبه سوری به نحوه معمول هزینه بی فرهنگی خودمون رو می دیم...یه سریها دارن هزینه اقتصادی و بهداشتی اجتماعی و روانی و انسانی و هزار و یک هزینه دیگه می دن فقط به خاطر بی فرهنگی و شاید بالاتر از اون کم عقلی!.... چه خوب بود اگه شب چهار شنبه سوری هم شبی بود مثل شب یلدا که همه با هم ازش لذت می بردیم...نه اینکه به خاطر وحشی بازی های انجام گرفته سر درد میگرنی بعضی هایی مثل من دوباره عود کنه.... البته خداییش بعضی ها سادیسم دارن و مرض دیگر آزاری و خودم بهتر می دونم که تموم این حرفها یاسین تو گوش خر خوندنه....به قول یه بنده خدا خیلی از ماها ادعامون ادعای اروپاییهاست و عملمون عمل افغانی ها!!!!(باز دوستان مثل اون کلمه دهاتی گیر ندن که مگه افغانی بودن عیبه!...نوک انگشت بنده رو ول کنید جایی رو ببنید که دارم نشون می دم...)....فعلا همین...چون عازم مسافرت نوروزی هستیم از همین الان بگم عید خیلی خیلی خیلی خوبی داشته باشید...و یک سال پر از شادی....سربلند باشید
agha bahal bood
eyne vagheiyat boood
damet garm
اصلا حال و حوصله ي خوندن اين پستتو اين دفعه ندارم:( شرمندتم ...! بهارت سرشار از شادي ...
سال خوبي داشته باشي ....
خب داشتيد مي گفتيد كه از اول عمر مون تو خونواده ايراني كه متولد شديم يادمون دادند عيد نوروز خوبه چون با خودش شادي مياره عيدي ميگيريم خونه هامون تكونده شده سبزي پلو ماهي ميخوريم سيزده روز مدرسه نمي ريم مشقاي عيد تا عصر سيزده ميشه نوشته نشه هر روز در حالي از خواب بيدار ميشيم كه يا ميخواهيم مهموني بريم يا مهمونا ميخوان خونه مون بيان كه نمي دونم چي شد رفتيد تو باقالي ها.البته كه اون حرفا هم يه جورايي به عيد مربوط بود چون دختر خاله و پسر خاله ها دختر عمو پسر عمو ها دختر دايي و پسر عمه يا بالعكس يك سال كه بزرگتر مي شدن احساس مي كردند امسال يه جور ديگه از عيد ديدني كردنا ميشه .........شايدم خجالتي تر شده بوديم و ازين مهمون بازي هاي مسخره كه ما ها را با هم ملاقات اجباري ميداد حال مون بهم مي خورد و گذشت و گذشت و گذشت تا خودمون هم همسر شديم مامان بابا شديم و ديديم اوا ديگه حالا چرا از عيد نوروز يه حال و هوا بهمون دست ميده؟
سلام ... حالا ما خواستيم بريم تو مطلبتو حواله دادي به بعد؟! مي گم مثل اينكه بالا رفتن آمار وبلاگ خيلي بهت مزه داده ها! .. آره درست گفتي ولي مشكل بزرگتر اينه كه ديگه همچين كسي كه بتونيم باهاش تكميل بشيم خيلي سخت پيدا مي شه!
http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=22717
قدیما می فهمیدیم بلاخره از چی خوشمون میاد و از چی بدمون ولی از وقتی که به خاطر همون قد نردبانی بهمون گفتن آدم بزرگ که عجب اصطلاح ناچسبیه ! دیگه نفهمیدیم چی می خوایم شدیم همون آدمی که دیگه حالا هیچی براش مهم نیست ، نه امید نه رنگ نه صدا نه حتی همون عشقی آبدوخیاری ! افتادیم دنبال یه نمی دونم چی که ویرون کننده زمان رو از کفم می بره و باز نمی دونم کجا می رم ولی اینو خوب می دونم که تمام مدت پشت میز کارم تنهام و می نویسم ، می نویسم شاید چیزی روو پیدا کنم لای همین کلمه ها ، بعد هم تو همون نوشته ها بنویسیم ایرانی ها چرا ساعت مفید کاریشون سی دقیقه در روز تو دنیا ثبت شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام
خوب ولی تو گوگل داشتم مغناطیس رمین رو
سرچ می کردم که سر از اینجا در اوردم
به هر حال اگه چیز جالبی داشتی برام بفرست
خوش باشی
کلی خندیدم این دم عیدی عجب داری حال میدی ...
راستی اول!!