دوشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۳

خب ما هم به سلامتی و دلِ خوش، پنجشنبه صبح رفتیم شمال و دیروز عصری هم برگشتیم. اصلاً فکر نمی‌کردم با توجه با به تعطیلی چند روزه، شمال اینقدر خلوت باشه. شمال نگو، بگو جزیره موریس. پرنده هم پَر نمیزد. جوری که میشد وسط جاده کناره، لحاف تشتک پهن کرد و روی همون خط وسط جاده گرفت خوابید. فکر کنم بسته بودن جاده‌های هراز و چالوس و البته اینبار بعلت گرمی هوا و امکان ریزش بهمن و همچنین ترس و واهمه مردم بخاطر عدم امنیت جاده‌ها در این فصل سال، جوری که تلویزیون بارها و بارها اعلام کرد، اگه کِرم ندارین و جاتون گرم و نرمه و دنبال دردسر نمیگردین از جاتون تکون نخوريد و جماعت هم دیگه یه جورایی بهشون ثابت شده که بخاطر یه مسافرت دو سه ساعته باید قيد جون‌شون رو بزنند و وصیت‌نامه‌شون رو بنویسند و با ننه باباشون جوری ماچ و روبوسی کنند و با گریه و فغان از زیر آینه قران رد بشند که انگاری دارند میرن سفر آخرت! بنده‌خداها دیگه میدونند پاشون رو از تهران بذارند بیرون و سد امیرکبیر رو که ببینند یعنی اینکه 90% این احتمال رو باید بدند که نرسیده به سیاه بیشه و مرزن‌آباد، به زیارت حضرت عزراییل نائل خواهند شد و یحتمل این آخرین مسافرت‌شونه و یه جورایی باید توکل کنند بخدا و روی برگردونند از شيطون و دل بکنند از این دنیای وانفسا و بخاطر یه مسافرت دو روزه برن و سینه‌کش قبرستون بخوابند، و همچنین بعلت اینکه خیلی از ايرانيها بدون وابستگی به فرد و رژیم و حکومت، سالها و قرنهاست که علاقه و ارادت خاصی به روزهای تاسوعا و عاشورا دارند و عمدتاً ترجیح میدن به محله‌های قدیمی خودشون برن و توی مراسم و عزاداریهای این ایام شرکت کنند. فکر کنم همه این عوامل دست به دست هم داد تا شمال توی این چند روز همانند روزهای عادی يه وسط هفته زمستونی خلوت‌خلوت باشه. دقیقاً همونجوری که من همیشه آرزوش رو دارم.

من همين جا بارها اعتراف كردم، مادرزاد یه جورایی عقب‌افتاده و دست‌ و پا چُلُفتی هستم! وقتی هم که وارد خانواده و فک و فامیل جدید شدم، توی همون برخورد اول حین کار و موقع کمک کردن، تعمداً یه سرویس 24 پارچه نوری‌تاكه رو خرد و خمير كردم و دیگه خودم رو مادام‌العمر بیمه کردم! الان دیگه تا میام به خودم تکونی بدم و فنجونی رو جابجا کنم، قوم و خویش همچین سراسیمه میدوند و هر چی دوروبرم هست جمع وجور می‌کنند و ملتمسانه ازم درخواست می‌کنند به چیزی دست نزنم و اجازه بدم خودشون وسایل رو جابجا کنند كه خودم از اين همه شور و اشتياق شرمنده ميشم! من هم بنا به ميل اونها ترجيح ميدم دست به سياه و سفيد نزنم. اینبار هم که رفتیم شمال، فقط روز اول که اونهم از دستم در رفت و محاله که بخواهم خودم رو بخاطر چنین سهل‌انگاری ببخشم! یه کمی حرکت کردم و دور شهرک، قدمی زدم و تا لب ساحل رفتم و برگشتم از فرداش دیگه شعاع حرکتیم نهایتاً 10 متر شد. اون ده متر رو هم بخاطر اینکه فک و فامیل یه موقع فکر نکنند بغیر از دست و پا چُلُفت بودن از دو پا هم علیل و فلجم، بخودم تکونی دادم وگرنه هیچ نیازی به اين همه فعل و انفعال نبود. آخه بابا، آدم شمال میره که استراحت کنه. چقدر بریم نارنجستان و هتل هایت و نمک آبرود و جنگل 2000 و دریابیشه و ساحل متل قو؟! باز اگه یه شهری باشه که نرفته باشیم، مصرف انرژی و سوختن کالری، توجیه اقتصادی داره ولی شمالی رو که دیگه تپه نریده توش نذاشتیم و پشت هر درختش یه چیزی به یادگاری جا گذاشتیم که دیگه تو جنگل و لَب دریا و وسط شنها رفتن نداره!

ولی جداً این چند روزه هوا عالی و بهاری بود. جوری كه ميشد با يه تی‌شرت آستين كوتاه توی محوطه قدم زد. لامذهب خورد و خوراکم خیلی کم بود پام هم که به شمال میرسه دقیقاً یه پا گاو میشم. توی این چند روز اینقدر خوردم و ساکن و ثابت فقط بيست و يك انگشت دست و پام رو دراز و فارغ‌البال کتاب خوندم که وقتی دیروز بعدازظهر رسیدم خونه و رفتم رو ترازو و دیدم 5/2 کیلو به وزنم اضافه شده، اصلاً تعجبی نکردم. اين چند روز اينقدر ماهی خوردم و فسفر ذخيره كردم كه فكر كنم الان ميتونم سه تا كتاب " كليله و دمنه " و " منشات قائم مقام " و " بوستان سعدی" رو تو يه روز حفظ كنم!

الان که فکر می‌کنم یه جورایی عذاب وجدان گرفتم. آخه اینجوری هم كه خیلی بد بود. منی که از همه کم سن و سال‌تر و بی‌سوادتر و بی‌پول‌تر و یه‌لاقباتر بودم عینهو سناتورهای پنج ستاره فقط روی کاناپه و وسط چمن زیر آفتاب دراز کشیده بودم و اونوقت طرف که پزشک متخصص و مهندس سی‌ساله و وکیل و صاحب‌منصبی بود و واسه خودش برو بیایی داشت و با شاه فالوده نمیخورد، عینهو کلفت و نوکر اين چند روزه همش جلوی من دولا و راست شد. يه جورايی دارم خجالت ميكشم. والله بخدا پُررویی هم حدی داره!

۱۴ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

بابا شما که رکورد مارکوپولو رو شکستی که ...
هر هفته میری مسافرت ؟...خوش به حالت ...
راستی ... از این لینک من خبری نشد؟
***************************************************************
k1: یادم نمیاد در رابطه با گذاشتن لینک شما تو وبلاگم بهتون قولی داده باشم.
فکر کنم بجای اینکه دنبال لینکت باشی باید بری و یه سری از رسم و رسوم وبلاگنویسی رو مراعات کنی. اینکه وقتی مطلبی رو از یه وبلاگ برمیداری و عیناً تو وبلاگ خودت میذاری حداقلش اینه که باید لینک وبلاگ اصلی رو بنویسی نه اینکه فقط به یه اسم خشک و خالی بسنده کنی ... اینجوری شاید بهتر باشه!

اينجور كه معلومه خيلي خوش گذشته فقط مواظب باشيد بد عادت نشيد...هميشه اينطوري نيست ها...
********************************************************
k1: ممنون از یادآوریتون. چشم من تمام سعی و تلاش خودم رو برای اینکه بد عادت نشم بکار میبرم.

آقا كيوان ما افتخار دست داد كه با يكي از دوستان شما بريم شمال (حتما ميدونيد كي رو ميگم) متاسفانه اين دوست عزيز كه بسان اژدهاست (منظور اشتهاشو ميگم) تو شمال هم خب چند برابر شده بود!! بشدت دچار نقص فني اونم از نوع بي ناموسي شده !! گمونم همين روزا مسافرباشه!!
ولي هوا وحشتناك عالي بود
خوش باشيد.
**********************************************************
k1: بله هشت پاجان خبرها رسید. خدا بخواد یه جنازه کشی اسای در پیش داریم!

عزيز من با اين هوا كسي جرات نكرد بره شمال

ميگم كيوان جان وقت كردي بك كم برو سفر استراحتكي بكن! خسته ميشي بالام جان:ديييييييي
*************************************************************
k1: نه دیگه فعلاً بسه. انشالله تعطیلات عید!

سلام ... اااا مگه شمام شهركين؟! ... خاطره بسيار بدي از شهرك دارم ... واقعا خسته نباشي پس با اين زحمت كشيدنات!! ... ( مي گم اين كرم دندون هم دلش خوشه ها!! )
*******************************************************
k1: شهرک چیه؟! خاطره کدومه؟! تو مثل اینکه حالت زیاد خوب نیست بَبَم جان!

سلام...خوش باشيد....ولي به هر حال خوشحالم از اينكه اين دو روز جاي شما نبودم!....

فرناز

عجب آدم خر شانسی هستی تو راه به راه مسافرت و کنسرت و سینما حق داری شیش متر زبون داشته باشی کاش ما هم مثل تو تنها دغدغه روزمون این بود که هوای جاده و چالوس تا آخر تعطیلات خوب باشه کاش.....
********************************************************
k1: ببخشید آبجی! میشه بگین دغدغه شما تو زندگی چیه؟!

خدا شانس بده واقعا ......

سحر

امان از دست اين حسود ها !!
***********************************************************
k1: ای گفتی!

واااااا حال خودت مثل اينكه خوب نيستا!! خودت گفتي پاشدم رفتم دور شهرك قدمي زدم و تا ساحل رفتم و برگشتم!!!!!!
**********************************************************
k1: این همه تو شمال شهرک هست. تو از کجا فهمیدی من کدوم شهرک رو میگم؟!

ببخشيد از پشت يك سوم اسپك مي زنن؟؟؟؟

ماشالله.خوبه خودت كاملا خودتو ميشناسي ديگه...

http://www.kaiserthrive.net/
http://www.kaiserthrive.com/
http://www.kaiserthrive.org/
http://www.kaiserthrive.info/

ارسال نظر