شنبه، ۲۴ بهمن ۱۳۸۳

اين برفِ، يه هفته‌ای هست كه عملاً و بطور اساسی ريده تو تموم جريان و امورات روزمره زندگی‌مون. البته خوبيه برفِ امسال اين بود كه واقعاً معنی و مفهوم ستاد حوادث غيرمترقبه و بحران و اينجور چيزا رو فهميديم! با توجه به سرعت و عملكرد مراكز رسيدگی به بلايای طبيعی فكر كنم تكليف‌مون در مقابل زلزله كاملاً مشخص شد. اصلاً نيازی به يك زلزله شش ريشتری نيست. فكر كنم با توجه به آماده بودن و مجهز بودن اينگونه مراكز و همچنين بی‌سر و تَه بودن تهران واقعاً بزرگ، با يه زلزله 2-3 ريشتری همه‌مون بايد مثل بچه آدم اَشهَد‌مون رو بخونيم و كفن‌مون رو بپوشيم و فاتِحَة، رو به قبله بخوابيم تا نوبت‌مون بشه و حضرت عزرائيل تشريف بياره و جون‌مون رو بستونه!

وقتی اين همه مركز و ايستگاه عريض و طويل هواشناسی روی زمين و آسمون كشورمون مستقره ( البته اگه اين رو هم نداشتيم سايت ياهو و هزار و يك سايت ديگه، اطلاعات هواشناسی چند روز آينده رو بخوبی مشخص ميكنه ) و زمين زير پامون سفت و محكم و ثابت سر جاش وايستاده، اونوقت با يه برف تموم پايتخت مختل ميشه، گازها قطع ميشه، كارخونه‌ها بسته ميشه، راههای ارتباطی قطع ميشه، فاصله نيم ساعته تهران_كرج به 5-6 ساعت ميرسه اونوقت توقع دارين در مقابل زلزله‌ايی كه قرار نيست خبرمون كنه چی به سرمون بياد؟! به نظر من قبل از اينكه زلزله بياد، بايد همه‌مون " هاراگيری " كنيم و با يه مرگ شرافتمندانه ننگ زير آوار موندن و منتظر رسيدن گروه امداد و ستاد حوادث غيرمترقبه رو بجون بخريم. اينجوری حداقلش اينه كه بعد از مرگ‌مون، چهار نفر پيدا ميشن غسل و كفن‌مون كنند و يه مراسم ترحيم آبرومند برامون بگيرند. خداوكيلی ديگه وقتی اسم برف مياد از ترس و دلهره، تموم تن و بدن‌مون مثل چيز لحاف‌دوزها ميلرزه!

بعد از چند روز خونه‌نشينی كه البته از صدقه سری برف بود و باعث شد توفيق اجباری نصيبم بشه و دو سه تا فيلم ببينم و كتابی بخونم و مجله‌ای ورق بزنم، ديروز وقتی آفتاب رو ديدم، همچين ذوق‌زده شدم كه انگار نيروهای آمريكايی رو تو ميدون ونك ديدم! سريع شال و كلاه كردم و همراه همسر گرامی از خونه زديم بيرون. شب كه بخونه برگشتيم ديدم چراغ تلفن داره چشمك ميزنه، يعنی اينكه يكی تماس گرفته. يه شماره موبايل بود كه برام خيل‍ی آشنا بود. هر چی فكر كردم و نصفه شبی بخودم فشار آوردم يادم نيومد شماره كيه. حدود ده دقيقه دفترچه تلفن رو زير و رو كردم. فون‌بوك موبايلم رو گشتم ولی شماره رو اونجا هم پيدا نكردم. همسر گرامی وقتی ديد ساعت دوازده نصفه شب دارم انديشمندانه فكر می‌كنم اومد و علت رو جويا شد. بهش گفتم: والله اين شماره خيلی برام آشناست ولی هر چه گشتم و فكر كردم، نفهميدم شماره موبايل كيه. گفت شماره‌اش چنده؟ وقتی شماره رو خوندم، خنديد و گفت پاشو ديگه برو بخواب فردا بايد بری سركار، معلومه چند روز تعطيلی حسابی بهت خوش گذشته. اين شماره موبايل خودته! راست می‌گفت وقتی بيرون بوديم زنگ زده بودم خونه كه پيغام‌های تلفن رو چك كنم. يادم باشه از اين به بعد وقتی زنگ زدم خونه‌مون، پيغام بذارم كه يادم باشه كی بوده زنگ زده!

۱۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

1-يادداشت ميكنيم : فون بووووك موبايلم !!! :)) بالاخره از تحجر دست كشيدي ! :)))
2- تو متولد چه ماهي هستي ؟ چرا انقدر از برف بدت مياد ؟؟ من كه انقدر ذوق زده بودم اين چند وقته همش هيجان زده ميشدم .....
3- كيوان واقعا پير شديااااااااااا ....
*****************************************
k1: بابا كارآگاه. بابا باهوش. بابا مچ گير! هاله جان من متولد دی ماه هستم. دقيقاً فصل برف و سرما و زمستون. ولی فكر كنم اگر تو هم امروز كه می‌خواستی بيايی سر كار 50 بار با باسن ميخوردی زمين و پات تا زانو توی برف فرو ميرفت همچين از ديدن برف خوشحال نميشدی ... ميشدی؟!

=))
كلهم اجمعين اين پستكم مقبول و مبحول ( باحال) ... :)
ولي يه چيزي رو جدي ميپرسم...اينكه نيروهاي آمريكايي رو تو ميدون ونك ببيني اينقدر خوشحالت ميكنه؟؟؟!!! :)
نميدونم...شايد ما هم خوشحال بشيم...تا حالا فكرشو نكرده بودم.
خوش باشي كيوان جان...
*****************************************
k1: اون قسمت برای رد گم كردن بود. می‌خواستم منافقين و خائنين رو شناسايی كنم كه تو همه چيز رو لو دادی!

شاهكار بود ...
*****************************************
k1: ببخشيد كجاش شاهكار بود؟!

من هم اين چند روز كتاب و فيلم به دادم رسيد يه كمي هم دوربين عكاسيم راستي لينكت رو تو وبلاگم گذاشتم البته تو گفتار نيك چون زاغارت لينكدوني نداره
*****************************************
k1: روزبه جان ممنون از لطفت. من اصلاً نميدونستم " زاغارت " رو هم شما مينويسيد. برام جالب بود.

Marjaneh

هاراگيري :))) ياد ريوزو افتادم

ياد اون جوكه افتادم كه سه نفر داشتن راجع به حواس پرتي شون حرف مي زدن .....
*****************************************
k1: خب بعدش چی شد؟!

آقا شاهكاري تو....واقعا امروز به اين مساله پي بردم...خيلي آشنا بود شماره ه نه؟؟؟

مول

یاهو و دیگران هم داده‌های خام هواشناسی رو از ایستگاه‌های ایرانی می‌گیرن.

نتيجه گيري: ريدن تنها قهوه اي نميكنه! بلكه ميتونه سپيد پوش هم بكنه!
*****************************************
k1: اينهايی كه گفتی همه حالتهای تك رنگه. به نظر من رنگين‌كمانيش از همه بهتره!

از اینش حال میکنم ک شماره موبایل و خونتون کلی شبیه به همه اون وقت :))
*****************************************
k1: آره والله.نصفش با هم مشتركه!

كيوان من دارم يواش يواش نگرانت ميشمممم !!! يه ستاد حوادث غير مترقبه فقط واسه تو تنها لازمه كه يه برف فكر و مغزتو ميختل ميكنه با هم :))

Amir

...just to note, chize lahaf dooza na, chize panbeh zana... ;D.
*****************************************
k1: ta onja ke man khabar daram chize lahaf doozha ham milarzeh !!!

والا شما تهرانيها...هممممم شايد هم تو فقط اينقدر وصف اين برفو اين چند روزه كرديد كه منهم از اينجا كه نشستم ( كويت ) تمام استخونهام از سرما درد گرفته اين چند روزه !

Negar

جدا اينقدر همه چي مختل شده؟ من كه بهم گفتن همه مردم تو خيابونها بودن!!!
*****************************************
k1: خب بهت درست گفتند. چون نمی‌تونستند برن خونه‌هاشون مونده بودند توی خيابونها!

خوبه که به کارای عقب افتاده و نیافتاده رسیدی غر غر نکن پسر خوبی باش

مهندس جان سلام... گفتيم بيايم يه نظر بديم شايد از خواننده هاي پرشمار شما چند تائي بيان وبلاگ مارو بخونند!!! تو كه قرار شد سفارش كني كه نكردي كه!!

هر كدوم راجع به حواس پرتيشون مي گن ميرسه به نفر آخر .مي گه من از شماها وضعم بهتره.بزنم به تخته... كيه؟

Viagra
Cialis
adipex
adipex
adipex
phentermine
vicodin
vicodin
hydrocodone
hydrocodone

http://phentermine.rxonlinecenter.net/
http://vicodin.rxonlinecenter.net/
http://www.rxonlinecenter.net/tussionex.html

http://www.rxonlinecenter.net/viagra.html
http://www.rxonlinecenter.net/cialis.html

Tussionex
phentermine

http://adipex.rxonlinecenter.net/
http://hydrocodone.rxonlinecenter.net/
http://vicodin-hydrocodone.rxonlinecenter.net/

ارسال نظر