چه كردی؟! چه كردی كه خداوكيلی اون پولی كه بابت بليط، خرجت كرديم از شير مادر حلالترت باشه. كريس دیبرگ كيه؟! استينگ كجا بود؟! جُرج مايكل خر كيه؟! تموم موسيقی و هنر، خلاصه ميشد تو گروه ايليا و جناب آقای فرمان فتحعليان. جداً همه اونهايی كه نتونستند توی اين چند روز، كنسرت فرمان فتحعليان رو ببينند، برن امامزاده صالح دخيل ببندند و يه چيزی نذر كنند و ببينند كجا خوبی كرده بودند كه از اين بلای آسمونی جون سالم به در بردند! لامذهب كنسرت نبود يه ريووليشن هنری بود. يه تراژدی، يه فاجعه، يه تاسونامی، يه كمدی ناخواسته. يعنی اگه اون دو سه ساعتی كه وقتمون رو تلف كرديم و رفتيم ديدن كنسرت، طويله رفته بوديم و همنشين چهارپايان شده بوديم بهتر از اونی بود كه اونجوری وقت و پول و اعصاب و روانمون رو به فاك بديم.
اين داش فرمونمون با اين كنسرت دادنش يه كاری كرد كه ديگه حتی به فرمون ماشين هم آلرژی پيدا كردم. پريشب بمحض رسيدن به خونه، اون دو سه تا نواری رو هم كه ازش داشتم و هرازگاهی گوش ميكردم رو بردم دادم به سرايدار افغانی آپارتمان. فرمون، ايكاش مرده بودم و اين كنسرتت رو نديده بودم. يعنی خداوكيلی فتحعليان و اين گروه ايليا تا چه حد مخاطب خودشون رو احمق و بیشعور فرض كرده بودند كه اونجوری كنسرت دادند؟! ... چی، خيلی زياد؟! باشه قبول ولی اونا اگه همه اون جماعت رو گاو و گوسفند هم فرض كرده بودند بايد خيلی بيشتر از اين، مايه ميذاشتند. حالا ما يه خريت كرديم و ريديم تو 7000 تومن پول بیزبون ولی خودمونيم، انصافاً اون كنسرت بود كه دادين؟! صد رحمت به نمايش روحوضی، صد رحمت به سيرك خليل عقاب. شماها فكر نكردين خيلی از اون آدمهايی كه اومدن اونجا با ديدن اون اجرا ميرن و ديگه پشت سرشون رو هم نگاه نمیكنند؟! فكر نكردين با اون اجرا يه جورايی واژه هنر و ترانه و آهنگ و موسيقی رو مزين به رنگ قهوهايی سوخته فرمودين؟!
همچين روی بليطها و تبليغات، آدرس كنسرت رو نوشته بودند، ضلع شمالی كاخ نياوران كه فكر ميكردم قراره به مناسبت دههفجر برنامه توی اطاق خوابِ شاه اجرا بشه. وقتی وارد محل اجرا شدم و ديدم برنامه قراره تو يه سالن ورزشی اجرا بشه، پشيمون شدم از اينكه توپ واليبال و شورت ورزشی و كفش كتونیم رو نبرده بودم. دارحلقه و تُشك و خرك و تخته بسكتبال حال و هوای خاصی به اجرای برنامه داده بود. يه محيط كاملاً فرهنگی، هنری، ورزشی! صندليها همه از اون صندليهايی بود كه واسه مراسم عزا و عروسی اجاره ميدن و همچين كيپ هم چيده شده بودند و همه تحت فشار نشسته بودند كه انگاری میخواستند ازمون اعتراف بگيرند. از همون صندليهايی كه توی همون پنج دقيقه اول عضلات كون آدم مورمور ميشه و خواب ميره و بعد از ده دقيقه باسن تبديل به تخته سهلا ميشه. اوضاع احوال سالن هم جوری بود كه وقتی يه اجرا تموم ميشد اونايی كه ته سالن نشسته بودند دقيقاً سه دقيقه بعد متوجه اين موضوع ميشدند چون اون بنده خداها، نه صدا رو داشتند و نه تصوير رو. البته فكر كنم براشون يه فيلم سينمايی گذاشته بودند چون تشويقها و سر و صداهاشون هيچ هماهنگی با جلويها نداشت.
و اما ... باباجون گفتند هنرمند بايد خاكی و مردمی باشه ولی نه اينكه ديگه با شلوار شيش جيب!!!!!! بياد رو سن. گند زدی فرمون. خدايش گند زدی. كاشكی به همون مُردن شرافتمندانهات تو فيلم قيصر اكتفا ميكردی و اينجوری آبروی هنريت رو مفتضح نمیكردی. از بقيه اعضاء چيزی نميگم. خواننده كه با شلوار شيش جيب بياد قطعاً نوازندهها بايد شلوار كردی بپوشند. باز همين كه معرفت بخرج دادند و كون برهنه نيومدند و يه شلوار جين رنگ و رو رفته پاشون كردند، دمشون گرم. البته فكر كنم چون نياوران به شيرپلا نزديكه، احتمالاً دوستان تصميم داشتند بعد از كنسرت برند كوه و شب رو هتل اوسون بخوابند وگرنه محاله يه گروه هنری اينقدر اسپرت و ريلكس بياد رو صحنه! بابا چرا تعارف كرديد؟ شما كه اومده بودين يهويی با پيژامه و عرقگير ميومدين. ما كه با هم اين حرفها رو نداريم. خدايش كاشكی بوديد و اين صحنههای رقتبار رو خودتون ميديديد كه يه موقع فكر نكنيد دارم غلو میكنم. شرايط كنسرت بقدری شيرتوشير و ناهماهنگ بود كه ديگه هيچ جايی واسه غلو نمیمونه.
و اما اوج تكنولوژی در اون دستگاهی خلاصه ميشد كه از توش بخار درميومد. يه دستگاهی روی سن بود كه هرازگاهی يه آقا پسر ميرفت جلوش و يه كم باهاش وَر ميرفت و يه جاهايش رو ميمالوند و نمیدونم انگشت تو كجاش ميكرد كه يهويی عينهو چراغ جادو از توش بخار درميومد. دستگاهه شبيه اين دستگاههای بُخور بود كه توش اُكاليپتوس ميريزند. از توش همچين بخاری درميومد كه انگاری لب جوب و كنار مغازه خشكشويی نشستی. وقتی با صدای فـــــــــــــــــــيــــــــــش بخارش ميزد بيرون، ديگه چشم چشم رو نميديد انگاری رفتی سياهبيشه يا توی كوچه پس كوچههای لندن داری قدم ميزنی، البته همين موقع با درايت و ذكاوت نورپرداز خوش سليقه، چراغهای زرد كه نقش مهشكن رو بازی ميكرد، روشن ميشد و از دور خواننده و گروه متعلقه، شبحوار رويت ميشدند. اون مامورهای بیسيم بدست هم كه انگار با يه مشت دزد و جانی طرف بودند همچين چپچپ نگاه ميكردند كه آدم ياد اصغر قاتل ميوفتاد.
والله حرف واسه گفتن زياده ولی كو گوش شنوا. تا وقتی كه هر كسی بخودش اين اجازه رو ميده كه به هوای برپايی كنسرت، جماعتی رو عَنتر و مَنتر خودش كنه و بعد به ريش همهگیشون بخنده، حال و روزمون همينه كه میبينيد. البته از حق نبايد گذشت. درسته كه كنسرتش كنسرت نبود ولی بعنوان يه تئاتر كمدی موزيكال خيلی حرفها واسه گفتن داشت!
Comments (37)
وااااای دلم درد گرفت از خنده. این تعریفی که تو کردی واقعا حس اون شرایط رو برای ادم میاره. الحق که کنیز حاج باقری :))) حالا از جنس مردونش. خیلی بامزه تعریف کردی. خندیدم کلی. کمتر هرس بخور کیوان جان :) دفعه دیگه ما رو هم با خودت ببر بیشتر خوش میگذره .
Posted by عالیجناب منتقد | February 6, 2005 10:22 PM
Posted on February 06, 2005 22:22
در بدترين حالت روحي هم ادمو ناچار به خنديدن ميكني :)
Posted by BaHaar | February 6, 2005 10:25 PM
Posted on February 06, 2005 22:25
هر وبلاگي ميرم صحبت از كنسرت اين آقاي خواننده است. البته به نظرم كسي كه اصولا بلند شه بره كنسرت چنين آدمهايي حقش كه همچين بلايي سرش بياد.
*****************************************
k1: ببخشيد آقای بتهوون! نمیدونستم بايد از شما اجازه بگيرم.
Posted by كاوه | February 7, 2005 12:57 AM
Posted on February 07, 2005 00:57
((: پس حسابي حال كردين با هفت تومنه
چه خوب شد نرفتما
Posted by Lord | February 7, 2005 02:35 AM
Posted on February 07, 2005 02:35
راستش خيلي دلم ميخواست تهران بودم وكنسرت فرمان رو ميومدم.........حالا چرا اينقده فحش ميدي؟
Posted by meisam | February 7, 2005 05:13 AM
Posted on February 07, 2005 05:13
فداي سرت كيوان خان
من ديروز كه مطلب رضا رو خوندم همين جوري مردم از خنده
چي بگم شماها حرصشو خورديد
نا اينجا داريم مي خنديم ديگه ببخشيد اينم وضعيت فرهنگي ماست
Posted by سکوت مرگ | February 7, 2005 05:58 AM
Posted on February 07, 2005 05:58
Agha man osoolan nazar nemidam, chon balad nistam farsi type konam,farsi baladam yani, type farsi balad nistam, bara hamin chon majbooram pinglish benevisam nazar nemida, vali agha alan London saat 4:30 sobhe, manam daram report bara projam minevisa, haminjori baraye rafe khastegi goftam inja ro bekhoonam, az khande mordam!!!, akhe daghighan mitunam halo havaee ke migi ro mojjassam kona, vay agha dastet dorost, kheili kheili jaleb bood. albate badish inke 7tomanet rafte. mellatam mian mibinan mikhandan!!!! albate shayadam khoobish bashe, bara ma ke khoob bood., merccc!
*****************************************
k1: mamnooon az lotfe shoma. khoshhalam ke khoshet omadeh.
Posted by Amir | February 7, 2005 08:00 AM
Posted on February 07, 2005 08:00
كيوان جان، وقتي ياد اون پسره كه پشت سرمون بود ميافتم كه از شدت جو گير شدن تمام آهنگها رو با فرمون اجرا ميكرد، حسابي خنده ام ميگيره.اين 7000 تومن رو به انتفاضه! كمك ميكردم راضي تر بودم تا ديدن كنسرت فرمون!
Posted by رضا | February 7, 2005 08:25 AM
Posted on February 07, 2005 08:25
بابا تو که ترکوندی این فرمون رو ...
بنده خدا اگه یه نخود آبرو داشت اونم دادی به فاک فنا!!
ولی خداییش تا حالا اینقدر نخندیده بودم(البته بجز پست سر و صدا های .... )
Posted by کرم دندون | February 7, 2005 08:44 AM
Posted on February 07, 2005 08:44
من كه اصلا نفهميدم كه اينها كي بودند! ولي اين قسمت دود كه گفتين ساعت 12 شب حسابي من رو خندوند! الان همه اهل خونه بيدار هستند:)))
متاسفم كه بهتون بد گذشته!
Posted by Negar | February 7, 2005 08:49 AM
Posted on February 07, 2005 08:49
جدا؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Posted by مهتاب | February 7, 2005 09:05 AM
Posted on February 07, 2005 09:05
خيلي خنده دار بود.از وقتي اومدم سر كار تا حالا دوبار اين يادداشت رو خوندم و خنديدم .حالا هم جرات ندارم به دوروبرم نگاه كنم احتمالا همه دارن يه جوري نگام مي كنن يا تو دلشون ميگن حتما خل شده...
Posted by yaloosh | February 7, 2005 10:06 AM
Posted on February 07, 2005 10:06
صصمیمانه تسلیت های مرا پذیرا باشید. خوش به حال خودم که از اول از این بشر هیچ خوشم نیومد:))
Posted by امشاسپندان | February 7, 2005 10:13 AM
Posted on February 07, 2005 10:13
خيلي با مزه نوشته بودي خيلي خنديدم ..فرمان اين نوار سومش هم خيلي اوضاعش خرابه بدبختي سرايدار ما با كلاسه خودش د بويز گوش مي ده با فرمون حال نمي كنه
Posted by rouzbeh | February 7, 2005 10:18 AM
Posted on February 07, 2005 10:18
1-منم مثله yaloosh از سر كار دارم اينجا رو ميخونم (قربون خودمون برم با اين سر كار اومدنمون) خودمو كشتم تا صداي خندم بلند نشه بازم نشد ولي سعي ميكنم خودمو پشت مانيتور قايم كنم 2-باعث افتخاره به اون وبلاگ در پيت من ( كه البته فقط واسه دل خودمه ) سر زدين ...شايدم شما نبودين ..نميدونم 3-فرمان كيه ... من تا به حال صداشو نشنيدم
*****************************************
k1: اینکه تا حالا صدای فرمون رو نشنیدین زیاد نگران نباشید چیز زیادی رو از دست ندادین و اما من اصلاً نمیدونم آدرس وبلاگ شما چیه. شاید بطور اتفاقی دیده باشم ولی خوشحال میشم آدرس وبلاگتون رو بدونم.
Posted by Marjaneh | February 7, 2005 10:25 AM
Posted on February 07, 2005 10:25
اقا يه ناهار مهمون من... نزديك بود برم بليط بگيرم خوب شد گفتي.
اما ازينها گذشته سبك نوشتنتان هر روز پخته تر مي شود.پاينده باشيد.
Posted by setare | February 7, 2005 10:29 AM
Posted on February 07, 2005 10:29
مر30/مدتها بود يك وبلاگ با حال نخونده بودم هم طنز باشه هم فحش باشه هم قيصر توش باشه هم فلسنه و تئوريهاي هردم كلنگي خلاصه هم ديزي سنگي و گوشتكوب هم ميزانسن تئاتر خيلي اساسي حظ برديم و اينا...
Posted by fariba nafar | February 7, 2005 10:45 AM
Posted on February 07, 2005 10:45
كيوان خدا خفت كنه ...داشتم شير كاكائو ميخوردم همش پريد تو گلوم !!! اين چيزا رو مينويسي فكر بدبختهايي مث منو نميكني كه شايد در حال خوردن (چيزي ) باشن ؟!؟!؟! من سه تا پست آخرتو نخونده بودم . اول نظريه مازلو كه حتي اونم نيشمو وا كرد بعد پست بعدت كه خداييش دلم به حالت سوخت بعدم اين كنسرت رفتنت :)))آخ خدا خفت كنه كه خفم كردي :)))
*****************************************
k1: نتیجه اخلاقی اینکه موقع خوردن چیزهای مشروع و نامشروع از خوندن این وبلاگ جداً پرهیز کنید.
Posted by Mahya | February 7, 2005 10:56 AM
Posted on February 07, 2005 10:56
پسر جان آخه مجبور بودي به اين كنسرتهاي درپيتي بري .حالا پولش فداي سرت چطور دلت آمد اين زمان و به كنسرت اختصاص بدهي وقت زياد داري ....................
Posted by ronak | February 7, 2005 01:40 PM
Posted on February 07, 2005 13:40
يعني واقعا اينقد افتضاح بود؟؟خوش به حال من كه يه لحظه هم فكر رفتن نداشتم...در هر حال..خوش باشي و اميدوارم از اين كنسرتا ديگه نري..تو كه پشت دست داغ كردنت عاليه..يه بار ديگه هم داغ كن..
Posted by Ani | February 7, 2005 04:56 PM
Posted on February 07, 2005 16:56
سلام . بابا دلم درد گرفت انقدر خنديدم .بازم سر ميزنم
Posted by ماما گوجه سبز | February 7, 2005 09:33 PM
Posted on February 07, 2005 21:33
خدا لعنتش كنه پدر سوخته رو !! :)))) دزداي دريايي !! الاغ سوارا..گاريچيا .... اما خداييش ما كه رفتيم كلي خنديديم :))))) فرق آدم باحال و بي خال همينجاهاست ديگه !! :)))
*****************************************
k1: من هم که گفتم این کنسرت بعنوان یک نمایش موزیکال خوب میتونه کلی حرف واسه گفتن داشته باشه!
Posted by falling up | February 7, 2005 11:58 PM
Posted on February 07, 2005 23:58
با سلام.کیوان جان مدتی است که نوشته هایت را دنبال میکنم و به تو به خاطر طنازی نقادانه ات در برخورد با وقایعی که شاید کمتر در آنها مایه هایی از طنز و هجو وجود داشته باشد تبریک می گویم.امیدوارم در آینده شاهد نوشته های دقیق تر و هجو آلودتر و به تبع آن اجتماعی تری از شما باشیم.با تشکر
*****************************************
k1: هادی جان ممنون از لطف شما. من هم تمام سعی ام رو میکنم.
Posted by هادی | February 8, 2005 03:31 AM
Posted on February 08, 2005 03:31
20
من كه اين آقا فرمان را نميشناسم ولي از خنده همه را از خواب بيدار كردم.
Posted by asghar | February 8, 2005 07:20 AM
Posted on February 08, 2005 07:20
بابا منتقد. بابا اصغر ترقه...بابا هجو نويس!!!
تو اينجا وقتي حرص مي خوري من دقيقا يه طوطي تاس مياد تو ذهنم كه درجه مي كنن تو كونش!!!
آخه مرد حسابي چرا انقدر حرص مي خوري تو.اين جوري سكته رو مي زني ها!!! ديگه ايران همينه.ولي اين بنده خدا فرمون رو بعد كرديش پيراهن عثمان ها...
Posted by پژمان | February 8, 2005 11:30 AM
Posted on February 08, 2005 11:30
خدا رو شکر که ما نبودیم و تونستیم جون سالم به در ببریم!!!شاد باشی
Posted by امیر | February 8, 2005 11:31 AM
Posted on February 08, 2005 11:31
سلام كيوان جان...اومده بودم يه چيزي بگم بهت كه نوشته ي اخيرت روبه رو شدم. مردم از خنده:)))) خيلي بامزه تعريف كردي:))
حالا براي چي اومده بودم؟
تو وبلاگ كرم دندون يه مطلبي خوندم كه چون در اون ويندوز من لينك ها ببشتر وقتا نميان. الان هم از طريق بچه ها كه تو نظرخواهيم نوشته بودن پيدا كردم(البته قبلا به وبلاگت زياد اومدم ولي نمي دونستم اون نوشته مال توئه..ببخشيد مال شماست!)
خواستم به اين وسيله عذر خواهي كنم. چون نوشته بودم كرم دندون اونو نوشته...
اون نوشته تونو مي گم كه در مورد صداهاي مشكوك در سينما نوشته بوديد و خيلي بامزه بيد:)
Posted by زیتون | February 8, 2005 07:02 PM
Posted on February 08, 2005 19:02
چقدر من مغشوش نوشتم.
یه بار دیگه می گم شاید بفهمی!
مطلب سینما و صداهای مشکوک رو من تو وبلاگ کرم دندون دیده بودم و چون لینکا رو نمی دیدم فکر کردم خودش نوشته. بعد تو وبلاگم به اسم کرم دندون بهش لینک دادم..
بعد تو نظرخواهیم خود کرم دندون و دوست عزیز دیگه ای به نام عارفه گفتن اینو کیوان نوشته بود چرا به اسم دیگری گذاشتیش...
Posted by زیتون | February 8, 2005 07:05 PM
Posted on February 08, 2005 19:05
نه..انگار بازم نشد:)))
نه آقا من آخرش نوشتن رو یاد نگرفتم که نگرفتم:) ولش کن. یه اشتباهی کردم و خودم درستش می کنم:)
*****************************************
k1: زیتون جان ممنون از کامنت و لینک به اون نوشته. بله " سر و صداهای مشکوک در سینما " رو من نوشته بودم که بعداً وبلاگ کرم دندون همون رو عیناً در وبلاگش گذاشته بود البته بالای مطلب یادی هم از " از پشت یک سوم " کرده بود! که بعداً لینک وبلاگ رو هم گذاشت. بهرحال ممنون از توجه ات.
Posted by زيتون | February 8, 2005 07:19 PM
Posted on February 08, 2005 19:19
اي بابا ميخواستيم قرار رفتنشو بذاريم...نريم سنگينتره پس...لااقل لذت نواراشو از دست ندم.حيف اون آهنگها نبوده چنين كنسرتي داده.ولي عجب قلمي داريد بنظر منكه يه جورايي تكيد:)
*****************************************
k1: فکر میکنم آخرین اجرای اون کنسرت شکوهمند! یکشنبه بود بنابراین دیگه قادر به دیدنش نیستید. در ضمن تکی از خودتونه!
Posted by narges | February 8, 2005 11:35 PM
Posted on February 08, 2005 23:35
ببينم شما كه انقدر ازش بدتون ميومده لزوما چرا رفتيد كنسرتش...بنظر من كه كاراش خوبه مخصوصا مقيم...
*****************************************
k1: تجربه نشون داده دیدن بعضی چیزها از فاصله نزدیک، نمیتونه زیاد جالب باشه! احتمالاً اون شبی که ما رفتیم کنسرت، این تجربه رو نداشتیم.
Posted by narges | February 9, 2005 12:00 AM
Posted on February 09, 2005 00:00
berid avaze in neko nalehaaaa khoda ro shokr konin ke darid too paytakht!!! zendegi mikoninnnnnnn age jaye in mardome badbakhte sharestani booodin mikhastin chikar konin ba in shahraye maskhare age concerte aryano ke koli adam yani taghriban hame kerman raftan didano hali bordano mididin dige hatman mikhastin toomar benevisin khoda ros hokr konin hamin
Posted by haleh | February 9, 2005 12:14 AM
Posted on February 09, 2005 00:14
راستش قشنگ مینویسی.مندم خیالی خندیدم.یک همکار دارم که سنگ این آدم رو خیلی به سینه میزنه میخوام ادرس رو بدم بهش اینو بخونه یکم حالش گرفته بشه که اینقدر ادای ادمهای باحال وعارف رو درنیاره.اما خیلی جالب بود.در مورد غلام مارگیر هم اگه تونستی بنویس همون که دف میزنه.ممنون
Posted by allballoo | February 10, 2005 03:17 PM
Posted on February 10, 2005 15:17
you have some really cool stuff at your site. i'm sure gonna come back here. my parents didnt told me about it: http://www.institutions.org.uk , Black Round is always Big Table think that will make relief , to Give Opponents you should be very White black girls on their mission
Posted by juan chapman | November 16, 2005 12:52 PM
Posted on November 16, 2005 12:52
very nice site. please keep updating it.
Posted by holdem | November 21, 2005 12:57 PM
Posted on November 21, 2005 12:57
http://www.kaiserthrive.net/
http://www.kaiserthrive.com/
http://www.kaiserthrive.org/
http://www.kaiserthrive.info/
Posted by The Big Lie | November 22, 2005 04:58 AM
Posted on November 22, 2005 04:58
من احتمالا خيلي بعد از اين نوشته دارم كامنت ميذارم، من هم ديشب با رفتن به كنسرت شهرام ناظري پشت دستم را داغ كردم كه ديگه كنسرت مجموعه نياوران نرم! يعني اصلا اگه كنسرت گذار و هماهنگ كننده هم نبود نميشد اينقدر خر تو خر كار كرد!
همش تقصير اين شاه احمق بود كه نفهميد جماعتي 30 سال بعد ميآن اونجا تا كنسرت نيگا كنن !
اميدوارم كه كامنتدونيت مرام به خرج بده و اينو بفرسته !!
Posted by Mehdi | August 9, 2008 06:54 PM
Posted on August 09, 2008 18:54