گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
مطمئن باش عادت میكنيم. به همه اون داشته و نداشتهها عادت میكنيم. به همه اون رفته و نرفتهها عادت میكنيم. به همه اون باخته و نباختهها عادت میكنيم. حتی به خود اين " عادت میكنيم " ها، هم عادت میكنيم.
اگه قرار بود عادت نكنيم و پشت سر اون مسافری كه تموم زندگی سی سالهاش، فقط يه چمدون بود كه اونهم پر شده بود از خاطراتِ كوچههای آشتیكنون، مثل همون شب اولِ رفتنش توی مهرآباد، گريه كنيم و بياد تموم سفرههای هفت سينی كه سالهای بعد، بدون اون چيده شد و ورچيده شد، زار بزنيم كه ديگه تا الان چيزی ازمون نمونده بود. پس مطمئن باش عادت میكنيم. اگه قرار بود بخاطر اون اولين عشق و قرار مدارهايی كه ديگه بعداً حسابشون از دستمون در رفت و همه اون عهد و پيمونی كه ديگه الان همهشون رو خاك گرفته و افتاده اون تَهتَههای صندوقچه خاطراتمون، خودمون رو حلقآويز كنيم كه ديگه تا الان هفت كفن پوسونده بوديم و عينهو همون قرار و مدارهای نانوشته به فراموشی سپرده شده بوديم. پس مطمئن باش عادت میكنيم.
عادت میكنيم. عادت میكنيم كه اين از محاسن اين انسان چموشه! عادت میكنيم كه توی اين بگير و ببند زندگی، روی اين كره خاكی كه هر جاش بریم آسمونش يه رنگِ و فقط عين اين ميمونه كه توی يه طويله بزرگ آغلمون رو عوض كرده باشیم، برای ثبات و موندنمون هر روز مثل سگِ سوزنخورده و خر زخمی دست و پا بزنيم و بخاطر يه استخون و يه مشت علفِ بيشتر، انسانيتمون رو به حراج بذاريم و حيوونتر از هر حيوونی بشيم. توی اين جنگل بیسلطان كه خرچسونه شده هفتتيركش محل و جغدها شدند بلده راه، به نبود آهو و نديدن پرستوها عادت میكنيم. ميدونی، وقتی داریم تو دنيايی نفس میكشیم كه هر كسی كه صفات " كِشدارش " بيشتر و طولانیتره، پارامترهای انسانيتش هم پُر رنگتره پس بدون كه به همه اين گند و كثافتهايی كه از پَس اسم آدم و آدمی درمياد، عادت میكنيم.
نگو نه ... مگه يه روزی فكر ميكردی جای قبر بابات رو كه روز اول ميخواستی خودت رو همراه با اون دفن كنی رو فراموش كنی و حالا مجبور بشی از همين دوردورا براش فاتحه بخونی؟! نگو نه ... مگه يه روزی فكر ميكردی برای اينكه يادت بياد اسم اولين عشقت چی بوده، بايد لابهلای دهها و صدها اسم دنبالش بگردی. راستی اسمش چی بود؟! مريم؟! لاله؟! الناز؟! فرشته؟! مژگان؟! شهلا؟! ... عادت میكنيم، مطمئن باش!
سلام
عادت كردن به اينايي كه ميگي لازمه, زنده موندمونه...
هر چند كه خيلي بيخوده...اينكه آدم يادش بره از كجا اومده و مال كدوم دياره...
بد جوري به عادت كردنها، عادت كرديم. كاش ميشد خيلي تابوها رو شكست و هوار زد. كاش كمي هم به تابو شكستن عادت كرده بوديم.
This too shall pass.
باور ما شکسته که یاوری نداریم
چرا عادت كنيم ؟ و چرا عادت نمي كنيم ...
عادت مي كنيم چون راه ديگه اي نداريم..
هميشه اين سبک نوشتنت رو تحسین کردم....بی نظیر بود.مثل همیشه.امیر
دلم گرفت ...
برو...ميخوام 100 سال سياه عدت نكني به بي معرفتي!!! تو كه مياي مشهد..ما التماس ميكنيم بي بياييم ببينيمت..انگار نه انگار..بروبرو.... مهرت از دلم رفت ديه...
متاسفانه عادت ميكنيم!زمان زخمهايمان را ميليسد!!
بله ولي قيمتش مهمه نه؟!!!
سلام آقاي كيوان پيرزاد. اسمش رضا بود، گفتم رضا، با وفا، 10 سال حبس واسه يه مرافعه؟ گفت قاطي ام داره...
سكينه...
اي بابا...رسم زندگي همينه ...:(
من هم دلم گرفت... خيلي وقت بود كه اينجا نيومده بودم
شكستي...هزينه هم كه داشت...اگه عادت نكني چي كار كني ؟!
من نمی دونستم که این سیستم حلال زاده بودن تو ایتنرنت ه صحت داره، آخه تا صفحه وبلاگتون رو از زیر کلی صفحه که رو بود آوردم، خودتون هم تو مسنجر آنلاین شدین : )
... ولی عادت کردن همیشه هم خوب نیست، در عین اینکه اگر هم نبود زندگی ممکن نبود!
با اينكه باهات قهرم ولي خوب نوشتي راستي ياد فيلم عادت مي كنيم افتادم