پنداری همه چيز رو از بيخ و بُن بريديم. بريديم و انداختيم جلوی سگ و آقا سگِ هم همه اونا رو دو لپی خورده! شايد هم اصلاً از روز اول چيزی نداشتيم و همه اون تشکیلات و یَد و بیضا يه توهم و يه حس خيالی بوده. نمیدونم ... نمیدونم، ولی اينو خوب میدونم هر روز که میگذره خودمون رو بیشتر اخته میکنیم. اخته میکنیم و اونوقت میشیم عینهو سینوس و کسینوسی که توی یه دامنه بیاثر و بیاهمیت قرار گرفته. اینجوری حال آدم از خودش هم بهم میخوره.
Comments (13)
شايد هم ترس از اخته شدنه باعث شده كه همه دو دستي معامله شون رو گرفتند و روش نشستند ! از قديم هم گفتند ترس از اتفاقي بدتر از خود اون اتفاق بده . ( فلسفه بافي الكي !)
*****************************************
k1: بعید میدونم اگه دو دستی گرفته باشن دیگه بتونند روش بشینند!
Posted by BaHaar | January 28, 2005 12:27 PM
Posted on January 28, 2005 12:27
نه بابا،فصلیه.نگران نباش! خوب میشی!
*****************************************
k1: امیر جان من خودم خوبم نگران بقیه هستم!
Posted by امیر | January 28, 2005 12:37 PM
Posted on January 28, 2005 12:37
سلام و خسته نباشيد ... مطالبتون جالبه ولي در مورد اين مطلبتون بگم كه هر چيزي دست خود انسان كه يه ضرب المثل هم داريم كه ميگه خواستن توانستن است ... موفق باشي...
Posted by hossein | January 28, 2005 01:30 PM
Posted on January 28, 2005 13:30
سلام ... اولا رسيدن بخير ... ... دوما زياد منظور اين دفعه ت رو نفهميدم ... سوما جواب اون سوال اول دبستانيت اينه كه كي همچين حرفي زده؟! ... اگه كسي اينو گفته مطمئن باش خودش چيزي نمي فهميده ... همه چيز ما يه حساب و كتابي داره كه شايد ما از بعضي هاش اصلا سر در نياريم ... خدا همه كار مارو داره مي بينه ... خودش خوب مي دونه هر كس رو چه جوري مكافات كنه ...
*****************************************
k1: و ممنون از این پاسخ مهدکودکانه شما!
Posted by هانیه | January 28, 2005 02:26 PM
Posted on January 28, 2005 14:26
وضعيت رياضياتتم اي همچين بد نيست :دي
Posted by haleh | January 28, 2005 06:15 PM
Posted on January 28, 2005 18:15
استغفرالله!
آقا ، شما كه همين جور (هر روز که میگذره خودمون رو بیشتر اخته میکنیم) پيش بريد رستم هم باشه كم مياره!؟!
*****************************************
k1: شما زیاد ناراحت اونش نباش چون اینقدر است که به دوستانی عزیزی چون شما، تیکه ای برسد.
Posted by محمد - ج | January 29, 2005 06:37 AM
Posted on January 29, 2005 06:37
نمي دونم منظوت از اون سئوال اول دبستاني چيه من جاناز آب نمي كشم ولي چيزي كه مطمئن هستم اون كه نمي دونه به قدر همون چيزهايي كه مي دونه از مي پرسن و پشت در بهشت هم غذابش نمي دن ولي اونكه مثه منو شما مي بينه و مي فهمه و خيلي جاها از زيرش در ميره خيلي سخت تر تموم مي شه . اون كه نمي دونه و انجام نمي ده شايد گناهي اصلا به پاش ننويسن ولي اونكه مي دونه و نمي كنه حسابش با همون كرام الكاتبينه
Posted by ستاره | January 29, 2005 10:16 AM
Posted on January 29, 2005 10:16
نمی دونم ولی خیلی جاها بعضی حرفات رو قبول ندارم . با تموم چیزایی که ازت خوندم احساس می کنم اونقدر قدرت تحلیل داشته باشی که بدونی کجا چطور از زیر مسئولیت هات شونه خالی می کنی . اگه واقعا نمی دونی حاضرم کتابی رو معرفی کنم شاید جواب خیلی سئوالات رو ببینی . اینکه چرا نماز می خونیم . فقط صرف اینکه دولا راست بشیم و ÷یشونیم مثه مادر بزرگمون جا سیاهی مهر بیافته ؟؟؟ خوب می ریم یوگا تازه با نشاط تر هم می شیم و تاثیرش محسوس تره
Posted by ستاره | January 29, 2005 10:21 AM
Posted on January 29, 2005 10:21
قران واقعا تاثیرش چیه . جز اینکه تو مراسم ختم واسه مردمون تازه اونم نه خودمون . نوارشو می زاریم و تموم تازه اگه جایی کسی بزاره می گیم وای یاد ختم افتادیم ، می خوای بدونی برای چیه ؟ دوست داری تموم سئوالای اول دبستانت که تا حالا کسی جوابشو نداده بدونی ، اگه واقعا خواهانشی برو این کتابو بخون :( پدر ،مادر ، ما متهمیم )؛ مال دکتر علی شریعتیه
Posted by ستاره | January 29, 2005 10:25 AM
Posted on January 29, 2005 10:25
قصدم ناراحت کردنت نبود چون خیلی جاها وقتی که نوشته هاتو می خونم بالاخره بعد مدتها دوباره از ته دل می خندم ، نه اینکه نوشتت طنز باشه ولی گاهی آدم وقتی مشکلات و حقیقت ها رو خیلی عامیانه می شنوه می خنده ولی اون خنده زهرخندیه به تموم رفتارهای اجتمایی خودشو و بقیه دور و بریاش خلاصه اینکه من حتما هر چند روز باید یه سری به سایتت بزنم و خیلی از اینکه تو زود به زود آپدیت می کنی خوشحالم
دست حق به همرات
دوستار نوشته های تو
*****************************************
k1: ستاره خانم نمیدونم چرا فکر کردین که من از نظرات شما ناراحت شدم؟! احتمالا خودتون بریدین و دوختین و داشتین زورکی تن من میکردین که یهویی خودم رسیدم! بهر حال فکر نمی کنم دلیلی داشته باشه که خواننده ها با تمامی آنچه که من میگم موافق باشند. مهم همین تبادل نظراته وگرنه کسی قصد نداره نظرش رو به کس دیگه ای تحمیل کنه. بابت معرفی کتاب هم ممنون سعی میکنم بخونمش و خوشحالم که این نوشته ها باعث میشه کمی از اون دغدغه ها و بی حوصله گیها و کلافگیهای روزانه دور بشین و خنده ای به لبتون بشینه. ممنون و موفق باشید.
Posted by ستاره | January 29, 2005 10:28 AM
Posted on January 29, 2005 10:28
بعضي وقتا نوشته هات بدجوري روي نِرو آدم، راه ميره. به عبارتي آدم هنگ ميكنه!
*****************************************
k1: ببخشيد روی كجاتون راه ميره؟!
Posted by رضا | January 30, 2005 09:33 AM
Posted on January 30, 2005 09:33
ahsant agha jan, akhte kardan kare mosbatie, akhte shodan manfie
Posted by Gambas | January 30, 2005 10:23 AM
Posted on January 30, 2005 10:23
bardashte shoma az beheshto jahanam chiye?
Posted by v00r00jak | February 20, 2005 11:04 AM
Posted on February 20, 2005 11:04