سه شنبه، ۱ دي ۱۳۸۳

تازه داشتيم داغ اون عزيزی كه چند سال پيش سپرديمش به سینه سرد خاك رو فراموش كه نه، ولی به نبودش عادت می‌كرديم. تازه داشت، گذشت زمان جای اون زخم‌های عميق‌ نشسته بر دل رو مرهم ميکرد. خيلی، از اون روزهايی كه لباس مشكی‌ها‌مون رو چپونديم تو بقچه و انداختیم تَه صندوقخونه و آرزو كرديم كه ديگه اين روزها بره و برنگرده، نگذشته بود. اون موقع هم پاييز بود. اون روزها هم هوا سرد بود. اون روزها هم همه چی غريب بود. الان هم پاييزه. الان هم هوا سرده. الان هم همه چی غريبه. پاييز پاييزه، خواه 24 مهر باشه خواه 28 آذر. به تقویمی که یادگاری از بابام برام به ارث مونده، برای من چار فصل سال همیشه پاییزه.

چه اُخوتی بستند اين عزيزان ما با اين روزهای عاشقونه پاييز. آره، يكی ديگه رفت و يه عكس ديگه نشست تو قاب و يه نوار سياه كه ديگه گويای همه چی هست. يكی ديگه رفت تا دوباره سرمای پاييز برامون سردتر از هر زمستونی بشه. يكی ديگه رفت تا دوباره سفره هفت‌سين امسال‌مون سوت و كور بشه. یکی دیگه رفت تا ذغال زیر کرسی خاکستر شه و شب یلدامون درازتر و سیاه‌تر از هر شب دیگه‌ای بشه. حالا باز بايد دوباره با سازهای ناكوك و زخم‌های ناسور، با بالهای خسته و چشم‌های به انتظار نشسته، با پاهای وامونده از رفتن و نرفتن، با خاطرات روزها و آدمهای بخاک سپرده شده واسه خودمون ترانه زندگی و واسه همه اون دیدن و ندیدنها، بودن و نبودنها سوره الرحمن و فاتحه قرائت کنیم.

چه اُخوتی بستند اين عزيزان ما با اين روزهای دلگير و بارونی پاييز. مثل اينكه امسال شب يلدا، ديگه نيازی به گرفتن فال حافظ نيست چونكه تقدير و سرنوشت، يكی دو روز قبل از رسيدنِ شب يلدا تفالی زد به حافظ و اینبار این تاس بدسرشت، چه نحس و بدنگون نشست. خوش بحال همه اونايی كه امشب قاچهای هندوونه شب یلداشون رو از دست باباشون گرفتند و یه بار دیگه تونستند زل بزنند تو چشمهاش و گرمی دستاش رو احساس کنند. روحش شاد و یادش گرامی.

۲۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

تسليت ميگم

کيوان جان از صميم قلب تسليت ميگم...

چی بگم ؟

سكوت...چرا بيازارمت؟

:( چه وحشتناك
تسليت ميگم كيوان.

رسم زمونه همینه.
خوبان خزونی زود دارند.
بهت تسلیت می گم.
(فقط یادمون باشه که قدر عزیزانمون که کنارمون هستن رو بیشتر بدونیم .)

كيوان جان، بازهم بهت تسليت ميگم و از صميم قلب براي شما، آرزوي روزهاي سبز و بهاري، دارم. روزهايي كه باران آن، نويد زندگي تازه باشه.

کیوان عزیز،از راهی دور ابراز همدردی من رو بپذیر.زیاد از جمله ی "تسليت ميگم" خوشم نمیاد ولی از صمیم قلب برات آرزو می کنم که این روزهای سخت زودتر بگذرند.....امیر

بهاره

خيلي متاسفم،‌خيلي.
عادت خدا اينه كه هميشه گل ها را جدا مي كنه و مي بره كنار دست خودش.
دلم براش خيلي تنگ شده. يادش گرامي و خدا بيامرزدش.

كيوان عزيزم از ته دل تسليت مي گم. مي دونم تو اين شرايط هرچه گويم بيهوده است. تنها مي گويم اميدوارم روزهاي آينده روزهاي بهتري براي تو باشد.

کیوان جان، روحش شاد و خاطره اش همیشه عزیز بمونه. جای عزیز دلت می دونم که خالی می مونه؛ از این به بعد هوای عزيزاي دلش را داشته باش.
خدا بهت تحمل رنج نبودنش را رايده.

setare

روحشان شاد و خاكشان بقاي عمر شما

تا حالا فقط خواننده بلاگتون بودم...خیلی ناراحت شدم.بهتون تسلیت میگم.روحش شاد

انشاالله روزهاي خوب هر چه زود تر برسن...

كيوان جان !خدا غم رو ميده صبر رو هم ميده!به همون بزرگي غم صبر ميده!خودم چشيدم ميدونم!

elaheh

خيلي متاسف شدم. غم آخرتون باشه.

و با رفتن هر انساني...ستاره اي خاموش ميشود.../ از صميمي قلب تسليت ميگم....

همه چيزي فنا شدني است و تنها او كه صاحب بزرگي و كرامت است باقي مي ماند.

زندگی صحنهء یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمهء خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

این يک زن است

تسليت .. تسليت

آخرين غمتون باشه.....

كيوان عزيز... تسليت گفتن رو دوست ندارم چون هميشه به نظرم كار زايد و بي حاصلي بوده... اما اميدوارم، از صميم قلب اميدوارم كه عزيز از دست رفته تو در آرامش باشه و تو هم صبور باشي...

hiva

زيبا ترين و ارام بخش ترين پيام تسليت رو اينجا خوندم....مرسي محمد رضا.....اميدوارم تسكيني براي روح رنج ديده كيوان باشه...

كيوان؟؟!! ... من ... نمي دونم چي بگم ... غم برم داشت ...

دركت ميكنم خودمم يه نوع مشابه اش رو همين شنبه گذشته داشتم..

خدا رحمتش كنه حاجي رو.
تسليت ميگم.

sara!!!!

هميشه تسليت شنيدن قلبمو لرزونده....اميدوارم هر چه زودتر با اين اتفاق كنار بياي...و با يادي شيرين وجودشو تو قلبت حس كني...منم زياد چشيدم...ميدونم هيچ كس حس آدمو تو اون لحظه درك نميكنه..يادش گرامي..

پاييز براي من هم فصلي است با خاطرات بد ....

ارسال نظر