شنبه، ۲۸ آذر ۱۳۸۳

فضولی كردن و سَرك كشيدن تو زندگی دوست و رفيق و انگشت رو تا تَه‌تَه تو هر سوراخی كردن از خصايص بارز و جدانشدنی ما ايرانيهاست. تو اينجور مسايل همه‌مون يَد طولايی داريم و خانم‌های محترم هم كه صد البته همگی از كارآگاه‌هان برجسته اين امور هستند و برای خودشون بروبيايی دارند. البته خيلی از آقايون هم تو خاله‌زَنك بازی، از اين كارآگاهان زبردست كم كه ندارند هيچ، يه چيزهای اضافه هم دارند! كافيه كه فقط جلوشون دستت رو تو دماغت كنی اونوقته كه سفر به شيراز و ديدن خواجه حافظ و ....

روزهای اول كه وارد دنيای ناشناخته اوركات شده بودم و خبر نداشتم چی به چيه و كی به كيه و ايرانی‌ها هنوز موفق به كسب مدال برنز در اوركات نشده بودند، آدرس وبلاگم رو با شجاعت هر چه تمامتر اونجا نوشته بودم و بواسطه همين نشونی بود كه با تعدادی از خواننده‌های قديمی آشنا شدم. خودم هم تو اوركات‌گردی، وبلاگ‌نويسانی رو ديدم كه تا اونموقع فقط نوشته‌هاشون رو خونده بودم و خب ديدن عكس‌شون هم برام جالب بود و هم می‌تونست يه ذهنيتی بهم بده. بهرحال ميدونم كه همه دوست دارند بدونند كه مثلاً اين كيوانی كه داره اينجا می‌نويسه و از زمين و زمون ايراد ميگيره چه تحفه‌ای هست و چه شكلی‌يه. خوشگله، زشته، بلنده، كوتاه، درازه، آويزونه، چاقه، لاغره و الاماشالله! چند وقتی گذشت و وقتی چهره بعضی از فَك و فاميل و دوست و آشنايی رو كه اتفاقاً هيچ علاقه‌ای هم به ديدن‌شون نداشتم و مطمئن هستم اونها هم چنين نظری نسبت به ديدن من دارند، رو توی اوركات ديدم يهويی خزون كردم و تموم كُرك و پَرم ريخت. ای دل غافل چه‌ نشستی؟! كافی بود اونها بفهمند من وبلاگ دارم و پاشون به اينجا ميرسيد. اَلَم‌شنگه‌ای بپا ميشد كه بيا و ببين. انگاری كه دوماد با شورت مامان‌دوز و كروات زده رفته باشه تو مراسم عروسی!

درسته كه بيشترين كلمه‌ای كه در سال 2004 تو موتورهای جستجو سِرچ شده " بلاگ " بوده ولی خيلی‌ها هنوز وبلاگ رو بدرستی نمی‌شناسند و خيلی‌ از اونايی هم كه اسمی ازش شنيدند فكر می‌كنند همه اونايی كه وبلاگ دارند، اولاً آدمهای خيلی بيكاری هستند كه وقتشون رو با اين اراجيف پر می‌كنند. دوماً دختر و پسر 17-18 ساله عاشقی هستند كه چون نمی‌تونند با مامی و پاپی درددل كنند و دور وبرشون هم كوه و بيابون نيست كه سر به اونجا بذارند، حرفهای دل و عشق پُرسوزشون رو تو وبلاگ می‌نويسند. سوماً، اگر هم يه چيزهايی سرشون بشه و به اولاً و دوماً فكر نكنند، حداقلش اينه كه با ادبيات و زبون وبلاگ‌نويسی آشنايی ندارند و كافيه چشم‌شون به يكی از اين فحش‌های خواهر مادری كه من اينجا نوشتم بيفته اونوقت تموم حيثيت و شخصيت‌ام به باد فنا رفته. بنابراين با اين ديد عمومی كه تقريباً رايجه، داشتن وبلاگ برای آدم عريض و طويلی چون من نهايت هرزگی، بی‌بندوباری و بيكاری است! آوردن دليل و برهان و شيرفهم كردن اين افراد هم كه عمر نوح می‌خواد و صبر ايوب كه من نه توانش رو دارم و نه باز هم توانش رو!

بهرحال چون معمولاً قسمتی عمده‌ای از نوشته‌های آدم مربوط به روزمرگيها و علايق و وابستگی‌هاست هر چی تعداد آدمهايی ( يعنی شما ) كه آدم ( يعنی من ) رو می‌شناسند بيشتر باشه محدوديت تو نوشتن هم بيشتر ميشه. مثلاً خونه عمه‌ات دعوت هستی و حوصله نداری بری و يه بهونه جور می‌كنی و يكی رو عمداً می‌كشی و ميگی ببخشيد، من بايد برم مراسم ختم و نمی‌تونم برسم خدمتتون و اونوقت پاشی با دوست و رفيقت بری سينما. فرداش هم بيايی اينجا و ضمن برشمردن محاسن بی‌شمار عمه گرامی و عزيزت، به ريشش هِرهِر بخندی. ده دقيقه بعد از خنديدنت متوجه بشی، دختر عمه‌ات كه خيلی تُخص و فضوله از تو اوركات آدرس وبلاگت رو پيدا كرده، اومده و همه اون مطالب رو خونده و ..... خب ديگه گفتن نداره، يعنی هنوز نفهميديد چی ميشه؟! كُون‌فَيكون ميشه. خيلی تو فاميل چهره محبوب و دوست‌داشتنی دارم، وقتی بفهمند در رابطه‌شون اينها رو هم نوشتم كه ديگه واويلاست.

خلاصه بنا به دلايل فوق، بعد از يه مدتی آدرس وبلاگم رو از تو اوركات برداشتم. خيلی دوست داشتم تو اون قسمتی كه آدرس وب رو می‌نويسند عكس يه بيلاخ گنده ميذاشتم واسه اون عزيزانی كه فضولی و انگولك كردن آدمها، با همون اولين تقسيم ميتوز و ميوز تو كروموزم كرموزم سلولهای بدنشون بوجود اومده و آدرس من رو هم از اونجا پيدا كردند و احتمالاً وقتی من رو اينجا ديدند توی دلشون گفتند: اَه اين كيوان هم كه وبلاگ داره! ولی خب بنابه محدوديتهای اوركات اين امكان وجود نداره و بيلاخ موكول ميشه به يه وقت و يه جای ديگه. البته الان اونجا هم بجای آدرس، نوشتم www.!?!.com فكر كردم اينجوری حالش بيشتره. انگاری تو خشتك يارو كَك انداختند. هی با خودش كلنجار ميره كه اين يعنی چی؟!

۱۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
shideh

بي خيال بابا كيوان جان زيادي خودت و وبلاگت رو جدي گرفتي ؛)
****************************************
k1: شيده جان ممكن توضيح بدي پس چرا خودت تو اوركات آدرس وبلاگت رو ننوشتی و به جاي ديگه‌ای لينك دادي؟!

اينو كه ميدونم يعني چي!
!؟! يعني چي؟
*****************************************
k1: من نفهميدم منظورت چيه؟ " يعنی چی " يعنی چی؟!

سلام....کار درست رو تو کردی..من هم باید بردارم این آدرس وبلاگ مزخرفم رو..چون با این فضول ها و خاله زنک های اورکات....تو کافی نت دانشگاه ...چند روز پیش دیدم وبلاگم شده هوم پیج!!!
قیافه منو باید اون زمان میدیدی!!! سورئالیستی بود واقعا!!!!!!!

سخت نگیر بابا....مهم نیست بقیه چی میگن....ها؟

:)
اينم حرفيه...

من بعد از 6-7 ماهي كه اوركات عضو بودم و بلاگ شما رو هم ميخوندم تازه 4 روز پيش . اونهم كاملا اتفاقي ( اينقدر اتفاقي كه حالا خودم هم يادم نيست چطوري !! ) عكستون رو ديدم . خلاصه بسي مسرور شدم .خوش تيپ تشريف داريد .

ميثاق

عزيز جان اگه از همون اول بهانه جور نكني...و اگه رك و پوست كنده در يك نشست خصوصي محاسن عمه ات رو باهاش مرور كني...بخدا زندگي خيلي آسونتر ميشد!. (گرچه من تا حدودي با شيده موافقم)

بينام

خربزه ميخوريد پای لرزش هم باشيد. اما خودمانيم شيده چه بد آمدا :))

خيلي جالب بود ... همين الآن تو اوركات بودم ديدم اعلان تولد قريب الوقوع شما رو زدن گفتم بيام اينجا يه ذره اذيتت كنم كه ديدم خودت هم از اوركات ناله كردي! كلي خنديدم! ... خوب كاري كردي بابا ... منم آدرس وبلاگم رو تو اوركات ننوشتم...

setare

شرمنده... تخس

ميخوام منو راهنماي كني چه طور عظو اوركات بشم متشكر

hamid reza

قضيه من يه هويته مجهوله كه خيلي سراغشم كمك ميخوام

You have a very talented and skilled writting. I had a great time reading your comments. thins that excited you at 14: http://www.crystalpalacefoundation.org.uk , White Boy becomes Big Girl in final black girls on their mission , Big Plane is always Tremendous Cosmos black girls on their mission

ارسال نظر