يكی از درسهای خيلی مفيدی كه اين چند وقته تو دورههای مديريتی خوندم، درسی بود بنام " مديريت استرس و اصول حل تعارض " درسی جالب و با مباحثی جديد كه مهمتر از خود درس، استادش بود كه بخوبی و با مثالهای عينی تونست درس رو ارائه كنه. پس از پايان كلاس كه 5-6 جلسهای هم طول كشيد، بنا به پيشنهاد خود استاد قرار شد يك روز همه بچهها به اتفاق همسرانشون بيان سر كلاس و همين درس بصورت فشرده و البته در راستای منابع استرسزا در خانه و خانواده مجدداً ارائه بشه. تقريباً همه بچههای كلاس ازدواج كردند. البته چون همسر بنده اونروز كار داشت نتونست سر كلاس حاضر بشه ولی خب اكثر دوستان به اتفاق همسرانشون تشريف آورده بودند.
استاد سالهای زيادی رو در انگليس زندگی كرده و چند ساليه كه دوباره به ايران برگشته. من خودم به شخصه كمتر چنين آدم بهروز و خوشبيانی ديده بودم. كلاس از ساعت نه صبح شروع و تا دونيم بعدازظهر در رابطه با برقراری ارتباط، استرس، منابع استرسزا و طريقه مقابله با اون بحث و تبادل نظر شد و پس از اون قرار شد استاد به همراه يك خانم دكتر روانپزشك كه در جلسه حضور داشت به سئوالهای حاضرين كه همگی بصورت كتبی نوشته شده بود جواب بدند. متاسفانه اكثر سئوالات دوستان كه اتفاقاً همگیشون هم افراد تحصيلكردهای بودند، از اون سئوالهايی بود كه به درد مجله خانواده سبز میخورد. مثلاً: چی كار كنم عشق و علاقه همسرم بهم زياد بشه؟ يا وقتی عصبانی ميشم رو رفتارم كنترلی ندارم .... و از اينجور سئوالات حسن خشتكی كه اعصاب و روان آدم رو بهم ميريزه. و اما عين سئوالی رو كه من نوشتم و استاد هی دست دست كرد و نهايتاً بعنوان آخرين سوال خوندش اين بود:
در اين جلسه صحبتهای زيادی در رابطه با " ارتباط و روشهای برقراری آن، استرس، مسايل استرسزا و روشهای برطرف نمودن آن" گفته شد. يكی از مشكلات بسيار مهم كه بنا به مسايل اجتماعی، اخلاقی و جامعه سنتی ايرانی هيچگاه در رابطهاش صحبتی نشده است، ارتباط جنسی است. ث.ك.ث در ایران تابويی است كه در هيچ مرحلهای از زندگی در رابطه با آن صحبتی نمیشود. به طرفين آموزشی که داده نمیشود هيچ، حتی منكر چنين فعل و انفعالی نيز میشوند! بواسطه عدم آموزش و نداشتن اطلاعات صحيح در اين زمينه، زن و مرد پس از ازدواج پا به دنيای ناشناختهای میگذارند كه هيچگونه ذهنيت درستی نسبت به آن ندارند. تمامی ديتاهای آنها محدود میشود به برنامههای ماهواره و فيلمهای غلواميز و آنچنانی ث.ك.ثی و يا شنيدههای بیپايه و اساس كه هيچ مبنا صحيح و علمی ندارد. حال آنان برای يافتن مسير صحيح و پر چالش مجبور به استفاده از روش " سعی و خطا " میباشند. روشی كه قطعاً در آن، هر دو طرف دچار آسيبهای جدی خواهند شد. متاسفانه حتی بسياری از زنان و مردان تحصيلكرده نيز بنا به ديد سنتی كه در جامعه حاكم است و سالها در آن فضا رشد كردهاند، هيچگاه در اين زمينه با هم صحبت و گفتگويی نمیكنند، چون باور عمومی اين است كه صحبت در زمينه ث.ك.ث نهايت بیشرم و رويی و گستاخی محض است! برای خريد يك دست مبل و صندلی روزها و ماهها بحث و تبادل نظر میكنند، از در و همسايه و خبرگان و كارشناسان سئوال میكنند، كاتالوگهای بسیاری را ورق ميزنند و ساعتها در خيابانهای يافتآباد و الغدير و سهروردی و وليعصر قدم ميزنند تا تمامی فروشگاهها و مدلها را ببينند و آنگاه مبلی را خريداری نمایند ولی دريغ از ذره و كلمهای بحث و تبادل نظر در رابطه با ث.ك.ث و ارتباط جنسی. در صورتی كه شما خود بهتر از هر كسی آگاهی داريد كه بسياری از مشكلات زندگی، بطور مستقيم و يا غير مستقيم ريشه در همين مسئله دارد. ممنون ميشوم در صورت صلاحديد در اين زمينه توضيحاتی دهيد.
و اما پاسخ آقای دكتری كه من فكر میكردم عاقلتر و واقعبينتر و منطقیتر از همه اساتيدی باشه كه تا حالا ديدهام: والله، من الان صلاح نمیدونم در اين رابطه حرفی بزنم. انشالله باشه توی يك بحث ديگه!!! و اما باز خدا پدر مادر خانم دكتره رو بيامرزه كه حداقل يك آمار ارائه كرد. ايشون گفتند: 70% كسانيكه مشكل دارند و برای مشورت به ما مراجعه میكنند متاهلينی هستند كه بدون اينكه خودشون بدونند، مشكلات جنسی دارند ولی اين مشكل خودش رو جور ديگهای تو زندگی نشون ميده. مثلاً اُفت تحصيلی فرزندشون باعث بروز مشكل در زندگیشون شده در صورتيكه علت اصلی همان نداشتن ث.ك.ث درست میباشد و وقتی صحبت به اينجا رسيد و يكی پيدا شد در رابطه با معضلی صحبت كنه و چهار كلوم حرف درست و حسابی بزنه، مثل معمول هميشه اعلام شد وقت تمام و جلسه با خير و خوشی و آرزوی سلامتی و بهروزی برای دوستان و خانوادههای گرامی به پايان رسيد!
وقتی استاد دانشگاهی، آقای دكتری كه قسمت عمدهای از زندگيش رو خارج از كشور بوده، با كُلی اِهن و تُلوپ تشريف مياره جايی كه محدوديتهای خاص محيطهای آموزشی و دانشگاهی رو نداره و برای جمعی كه همگی تحصيلكرده و متاهلاند صحبت ميكنه، توقع اينه كه مشكل رو درست و واقعی ببينه و بهترين راهكاره رو ارائه كنه ولی ايشون از اينكار طفره ميره و از اشاره به مشكلات رابطه جنسی كه از بزرگترين منابع استرسزا در خانوادههاست پرهيز ميكنه اونوقت بايد فاتحه اون آموزش و آميزش رو خوند! وقتی میبينيم در خوشبينانهترين حالت ممكن، 70% كسانی كه قطعاً اينقدر فهم و شعور داشتند كه بيمار روانی رو ديوونه ندونند بلكه يه بيماری بدونند مثل بقيه درد و مرضهای ديگه كه برای علاجش بايد به پزشك مراجعه كنند، درگیر مشكلات جنسی هستند این یعنی زنگ خطر و علامت هشدار برای تمام خانواده ها.
به نظر من تا بخواد سيستم به نقطهای برسه كه وقتی در رابطه با ث.ك.ث و ارتباط جنسی صحبت ميشه، صورتها گُل ندازه و آدمها زير ميز و صندلی قايم نشند و در مدارس و دانشگاهها، آموزش صحيح و درستی در اين مورد داده بشه ماها بايد هزينه سنگين و گزافی رو بابتش پرداخت كنيم. تا اون موقع احتمالا یا زنمون رو طلاق داديم و بچهمون رو گذاشتيم گداخونه و يا هفت كفن پوسونديم. پس بياييم حداقل توی زندگی خصوصی خودمون برای اين مورد وقت بذاريم. در رابطهاش تحقيق كنيم، مطالعه كنيم، حرف بزنيم، نقطه نظر همسرمون رو بخواهيم تا طرف مقابلمون رو موش آزمايشگاهی نكنيم. به ث.ك.ث علمیتر و عاشقونهتر نگاه كنيم قطعاً زندگی مستحکم تری خواهیم داشت.
Comments (26)
salam
kamelan movafegham
mer30 az rok boodanet
Posted by reza | December 12, 2004 03:11 AM
Posted on December 12, 2004 03:11
مدت بيست ماهي است كه شما را مي شناسم.و در همه اين مدت تلاش شما را براي از بين برن اين تابو شاهد بوده ام.وليكن گويا نرود ميخ آهنين در سنگ.اين جماعت حاضر نيستند به طور مستقيم در مبارزه عليه تابو شركت كنند.شايد تموم جك هايي كه با احتياط و در گوشي تعريف ميشه هم ميخواهند تابو را بشكنند ولي كو جرآت.از من دعوت كنيد در جلسه تون راجع به اين تابو مفصل صحبت ميكنم به شرطي كه بعد از جلسه خودت بادي گارد من بشي كسي ايجاد مزاحمت نكنه
Posted by rezvan | December 12, 2004 04:18 AM
Posted on December 12, 2004 04:18
سلام ... اگر اين خجالت هاي بيهوده نباشد و آموزش صحيح داده شود ديگر هيچ گاه مشكلات بعدي پيش نمي آيد
Posted by baran | December 12, 2004 11:04 AM
Posted on December 12, 2004 11:04
چه آموزنده بود اين پستت !:))))
Posted by mahya | December 12, 2004 11:38 AM
Posted on December 12, 2004 11:38
درود
به مسئله جالبي اشاره كردين.ما ايرانيها كارهاي خيلي بد و غير انساني رو براحتي انجام ميديم و حتي بهش افتخار ميكنيم مثل دروغگويي و دزدي و زيرآبزني و خيانت اما در مورد يك مسئله انساني و به اين مهمي حتي صحبت نميكنيم!! من ديدم بعضي يك زندگي خوب و عاشقانه رو شروع ميكنن و از نظرشون هم همه چيز درسته ولي بعد از يك مدت دچار مشكل ميشن و باخودشون فكر ميكنن كه چرا اينجوري شد!!
به اميد شكستن اين تابو احمقانه.
خوش باشي
Posted by 8pa | December 12, 2004 11:41 AM
Posted on December 12, 2004 11:41
اگه فقط چهار تا آدم مثل شما فكر مي كردند.. شايد كلي از مشكلات مادر اين زمينه حل ميشد..! ولي چه بگم..
Posted by سارا | December 12, 2004 12:00 PM
Posted on December 12, 2004 12:00
سلام.اگر دعوا نمي كني (ازمون و خطا). ديگر اين كه.. بابا اين سوال بود ؟ اگر قرار باشد انشا بنويسي چه مي كني؟ بيچاره استاده لابد ترسيده كم بياره.
Posted by setare | December 12, 2004 02:18 PM
Posted on December 12, 2004 14:18
chon sare kelasam faght mitoonam behet begam ke daghighan hagh ba toe, kash kasi az 4 paye boodan e zendegi ke yeki az payehash ham sex hast, khabar dasht
Posted by reza | December 12, 2004 06:03 PM
Posted on December 12, 2004 18:03
Hi there i dont live in Iran but I am from an iranian family so I totally understand the limitations you talk about, well I dont know how you can do that Iran but What I did was I broke the taboo in my family by starting talking about it and bringing my girl friend home, yeah it was really an absolut shock to my family and they started argueings over and over but I really didnt and dont care, so I guess at least i tried to educate them once and forever, see if you can do that in iran too
Posted by Highlander | December 13, 2004 08:49 AM
Posted on December 13, 2004 08:49
چقدر زیاد! برم بخونم ببینم چی به چیه. تیتر که تیتر بسیار جالبی هست.
Posted by امشاسپندان | December 13, 2004 10:48 AM
Posted on December 13, 2004 10:48
آدم به دقت بايد بخونه بعد نظر بده؟ مگه نه!!
پس بر ميگردم..
Posted by سورئالیست | December 13, 2004 11:58 AM
Posted on December 13, 2004 11:58
اول اينكه آدرس وبلاگم عوض شده و اگه ميشه لينكمو اصلاح كنيد. د.م اينكه مطلب جالبي رو گفتي . متاسفانه خيلي از زن و شرهرها هم بعد از سالها زندگي روشون نميشه با هم درمورد اين مساله صحبت كنن و اون رو زشت و بد ميدونن. عقيده من اينه كه خجالت رو بايد كنار گذاشت. چه اگر در موردش صحبت نكنيم جاهاي ديگه تو زندگيمون ضربشو ميخوريم.
Posted by نيلوفرآبي | December 13, 2004 01:16 PM
Posted on December 13, 2004 13:16
یه سر به ما بزن عزیز
Posted by حسین | December 13, 2004 04:03 PM
Posted on December 13, 2004 16:03
بحث مهم و حياتي است براي همه. من خيلي در اين زمينه مطالعه و حرف دارم و آماده ام كمك كنم. جامعه مجموعه افراده و اكر ما افراد رو تشويق كنيم كه با خودشان رو راست باشند بتدريج مشكل حل شدني است.
Posted by student | December 13, 2004 07:37 PM
Posted on December 13, 2004 19:37
سلام
من بازم مزاحم شدم كه يه نظري در مورد نوشتتون بدم نوشتتون رو سه بار خوندم مثل هميشه شايد اون پزشك روش نشده كه در مورد اين مطلب در جايي كه خانوم ها هستن صحبت كنن همينطور كه شما آقايان وقتي در جايي كنار هم هستيد در مورد همه چي صحبت مي كنيد و خانوم ها هم همين طور اما يه سري مسائل هست كه فقط بين آقايون و يا فقط بين خانوم ها هست من منكر اين نمي شم كه حرف شما اشتباهه حرفتون هم به طور كامل قبول دارم چون در اين مورد تحقيقاتي انجام دادم مطالب بسياري مطالعه كردم ولي بايد قبول كنيد كه در مورد اين مسائل تو كشورمون نمي شه همه جا صحبت كرد در حالي كه مسائل مهمي هستند اينجور مسائل بايد براي همه توضيح داده بشه ولي جدا جدا (براي خانوم ها يه خانوم و براي آقايون يه آقا توضيح بده) چون تو فرهنگ ما ايراني ها جا نيافتاده كه اين صحبت ها به راحتي در جمعي كه آقايون و خانوم ها با هم هستند بيان بشه و هيچ وقت هم جا نخواهد افتاد هر وقت دخترا و پسرا رو با هم قاطي كردن آخرش گندش در اومده يكي اون وسط سوتي داده چون فرهنگش نيست در مورد تحقيق در اين مورد كار بسيار دشواريه تو ايران شما اگه برين تو خيا بون و از يكي در اين مورد سوالي بپرسيد به احتمال 95 درصد مي زنه زير گوشتون اگه تو اينترنت دنبال مقاله اي باشيد با عبارت مشترك گرامي دسترسي به اين سايت ممكن نمي باشد مواجه مي شيد و... آخرش خودتون خسته مي شيد و بي خيال اين موضوع مي شيدو مي گيد خوب الان دو هزار ساله كه به اين مسئله توجه نمي شه خوب بعد از اينم نشه مگه چي مي شه قافل از اينكه آخر سر دودش تو چشم خودمون ميره تجربه نشون داده هر چي هر چيزي رو محدود كنيم بيشتر مردم دنبالش مي رن و چون مرجع مناسبي ندارن آخر مسئله رو برعكس درك مي كنن.
ببخشيد زياد نوشتم من يا يه جا نظر نيمي دم يا وقتي نظر مي دم طولاني مي شه احساس مي كنم دارم تو وبلاگ خودم مي نويسم و همين جوري دستم مي ره.
باتشكر از شما كيوان جان
Posted by دوست ندیده | December 14, 2004 01:12 AM
Posted on December 14, 2004 01:12
جالبه كه توي ايران مردم از كمبود اطلاعات مينالند و در خارج از كشور آدم از كثرت اطلاعات و جزٍٍييات در اين زمينه سرگيجه ميگيرد!!!
Posted by Niosha | December 14, 2004 04:55 AM
Posted on December 14, 2004 04:55
واقعا ها
Posted by armina | December 14, 2004 05:38 AM
Posted on December 14, 2004 05:38
سلام ... ظاهرا نبايد از كسي توقع داشته باشيم كه برامون كاري بكنه ... بايد خودت دست به كار بشي ... من كتابهايي در اين زمينه ديدم ...
Posted by هانیه | December 14, 2004 01:47 PM
Posted on December 14, 2004 13:47
بسيار زيبا! دست روي موضوعي ميگذاري كه...
Posted by hamoon | December 14, 2004 02:01 PM
Posted on December 14, 2004 14:01
كيوان جان اگه ممكنه آدرس لينك منو فعلا عوض كن تا اون سايت درست بشه. مرسي
Posted by نوشته های پشت شیشه | December 14, 2004 03:29 PM
Posted on December 14, 2004 15:29
كيوان خان اينجوري كه اگه باشه خيلي اين كلاس ها خوش مي گذره چون بالاخره آخرش يه چيزي آدم ياد مي گيره .. اما اونجوري كه من شنيده بودم توي اين كلاس ها روش با پنبه سر بريدن رو ياد مي دن اينم عاليه
Posted by سكوت مرگ | December 15, 2004 11:03 AM
Posted on December 15, 2004 11:03
سلام...توي كتاب هبوط دكتر شريعتي مي خوندم كه از استادشون تعريف كرده بودند ...استادي كه يكي از مخالفان سرسخت حجاب بود و اساسا تلاش مي كرد براي كشف حجاب در جامعه زنان ايران....نوشته بودند كه اين استاد دختر كوچكي داشتند حدود يازده ساله و يك پسركوچكتر به اسم تقي....يك بار دكتر با جمعي از دوستانشون كه همگي پسر جوان بودند به منزل اين استاد ميرن...قاعدتا اين پسرها با دختر بچه استاد كاري نداشتند....چه دخلي داشتند به هم؟...اما استاد يك بار كه خواستند اسم دخترشون رو بيارند ار او به عنوان "همشيره تقي" (تقي 4-5 ساله بود!!!!)ياد كردند!!!!!يعني اين استاد با اين همه اهن و تولوپ روشنفكري حاضر نشد اسم دختر يازده ساله اش رو جلوي جماعت ذكور ميانگين 30 سال بياره!!!!!!!....شده حكايت استاد شما.....
Posted by گلبرگ | December 15, 2004 01:23 PM
Posted on December 15, 2004 13:23
فقط مي تونم تاسفم را بابت اين طرز تفكر عقب افتاده تعدادي از روشنفكراي جهان سومي كه راه حل تمام مشكلات را در پرداختن به ث.كث خلاصه كرده انداعلام كنم.آخه يكي نيست از اين نوابغ عزيز سوال كنه كه اگه معضلات ريز و درشت جامعه ما( اعم از قتل، تجاوز، اختلافات خانوادگي) ريشه در محدوديت جنسي و اين جور چيزا داشت، پس چرا در كشورهايي كه آزادي كامل و نامحدود جنسي دارند باز شاهد اين قبيل معضلات ( و بعضا در مقياسي وسيع تر از ايران ) هستيم؟ به خدا سطحي نگري و بلاهت و ميان مايگي هم حدي داره، من در مورد ميزان جرايم اجتماعي حداقل سه كشور مهم غربي ( آمريكا، آلمان و فرانسه) آمار و ارقام مبسوطي در دست دارم و مي تونم بگم كه اوضاع ما فعلا از اونا بدتر نيست.از طرفي ميزان جرايم در كشوري همچون ژاپن به مراتب كمتره، آن هم در حالي كه مردم ژاپن در مقايسه با ساكنان آن كشورها بيشتر مدافع اخلاقيات سنتي هستند.حالا پيدا كنيد پرتقال فروش را!
Posted by شاهد يگانه | December 17, 2004 06:30 PM
Posted on December 17, 2004 18:30
Omg thats right! Please come see me and my friends! ;)
Posted by watch moi | March 18, 2005 06:54 AM
Posted on March 18, 2005 06:54
hmm...:?
Posted by watch me | September 1, 2005 05:40 AM
Posted on September 01, 2005 05:40
hmm..this is quite interesting
Posted by generic drugs | September 27, 2005 07:11 AM
Posted on September 27, 2005 07:11