يكشنبه ساعت 9 شب، سينما فلسطين اكران خصوصی فيلم دوئل رو داشت كه من هم بواسطه رفاقتی كه با پژمان بازغی دارم به اين مراسم دعوت شده بودم. اين مراسم توسط خود پژمان برنامهريزی شده بود كه گروهی از دوستانش و هنرمندان و دستاندركاران سينما و ورزشكاران تو اون حضور داشتند. آدمهای سرشناس زيادی بودند. يه تعداد از كسانی رو كه يادم مونده اينها بودند: دايی، رهبریفرد، انصاريان، گلمحمدی، باقری، شمسايی، كاظميان، كاويانپور، جمشيدی، امامیفر، مهدی بیباك، هادی ساعی، رضا عطاران، مهران غفوريان، كامبيز ديرباز، مجيد انتظامی، سعيد راد، درويش، خشايار اعتمادی، برزو ارجمند خودم رو هم كه گفتم!
نمیخوام در رابطه با مسايل فنی و تكنيكال فيلم سينمايی دوئل بنويسم، چون نه من در اين زمينه تخصصی دارم و نه شما حال خوندن تفاسير آبدوغ خياری من رو داريد و قطعاً تا حالا همهتون هم توی مجلات و روزنامههای گوناگون، كلی مطلب در رابطه با اين فيلم خونديد و شنيديد. بنابراين چيزهايی رو كه دارم مینويسم فقط از نقطه نظر و ديدگاه شخصی خودمه و بيشتر دنبال ديدن محاسن و نقاط مثبت فيلم بودم نه چيز ديگهای.
دوئل فيلم بسيار زيبا و خوشساختيه كه برای اولين بار موفق شده گوشههايی از واقعيات جنگ رو نشون بده. واقعياتی كه تا حالا هيچ كدوم از فيلمهای ساخته شده ايرانی نتونسته بودند به اين زيبايی و ملموسی بيان كنند. توی اين فيلم ميتونی ترس و وحشتِ هجوم هواپيماهای عراقی رو حس كنی. ميتونی وسط جنگ و لابهلای توپ و تانك و آتيش تيربار دشمن باشی و اونوقت تصميم بگيری بترسی يا پهلون باقی بمونی. ميتونی تا آخر فيلم چندين و چند بار هی بغض كنی و هی قورتش بدی. ميتونی زُل بزنی تو چشمای زنت و دستش رو بگيری و از توی اون آشفته بازار فرار كنی، كاری كه خيلیها كردند، يا نــه، ميتونی همونجور سرباز بمونی و به وظيفهات عمل كنی و قيد زن و بچهات رو بزنی و بخاطر عشق بخاك و وطن، بری و تَه اروند آروم بگيری و بعدِ 20 سال همه وجودت يه تيكه استخون بشه و برسه به دست زن و بچهای كه سالها چشم انتظار ديدن تو بودند. اگه يه چيزهايی اون تَهتَههای وجودت مونده باشه كه هنوز به دَغلبازيهای روزگار آلوده نشده باشه و تو سينما از بغل دستيت خيلی خجالت نكشی، با ديدن دوئل ميتونی بحال معصوميت همه اونايی كه مخلصانه و دست خالی جنگيدند تا ايران، هنوز ايران باقی بمونه گريه كنی.
جنگ در دوئل بهونهای برای پرداختن به روزهایی كه ديگه صلح و آرامش برقرار شده و آدمهايی رو نشون ميده كه هيچ نقشی تو جريان جنگ نداشتند ولی از صدقه سری جنگ همه كاره شدند و برادریشون كه ثابت شده هيچ، حالا مدعی ارث و ميراث هم هستند. اين فيلم مثل خيلی از فيلمهای جنگی ايرانی سرشار از عملياتهای غلوآميز نيست كه يه سرباز ايرانی با يه اسلحه ژ-3 يه گردان عراقی رو تارومار كنه. توی اين فيلم سربازان ايرانی هم شهيد ميشن و اتفاقاً كمتر ديده ميشه عراقيها كشته بشن. تو دوئل صحنههای كميك و خندهدار حمله هواپيماها و انفجارهايی كه مثل شبهای چهارشنبه سوری پيزوری و فسفسيه ديده نميشه. از آی حاجی چهارتا نخود بفرست و دوتا كشمش بخور، خبری نيست.
ديدن دوئل، هم برای اونايی خوبه كه يه روزهايی خودشون وسط معركه و رفيق حاج همت و جهانآراها بودند و همراه و همپای اونها مرد و مردونه جنگيدند و پرواز اونها رو ديدند و الان خودشون سالهاست گوشه خونه موندند ولی تيكه پارههای جدا شده بدنشون لای اون سيمهایخاردار بلند جا مونده و هم برای اونايی خوبه كه جنگ رو نديدند و با غرش هواپيما و توپ و تانك و موشك هيچ قرابتی ندارند و يادشون نيست يه روزهايی توی همين مملكت، سربازهای عراقی برای تفريح و تفنن به دخترهای اين مرز و بوم تجاوز میكردند و با سرهای بريده شده سربازان ايرانی فوتبال بازی میكردند. دوئل هم مثل آژانس شيشهای، مثل از كرخه تا راين وصلت ميكنه به يه سری آدمهايی كه هيچ وقت تصوير خوبی ازشون نداشتی. آدمهايی كه ماها در رابطهشون پيشداوری كرده بوديم. آدمهايی كه آدمتر از هر آدمی بودند و سرخی گونههاشون بواسطه شرم از روی اون دوستانشونه كه نتونستند پابهپاشون برن و حالا سالهاست كه فكر میكنند رفيق نيمهراه بودند.
دوئل رو حتماً ببينيد تا هم معنی جنگ رو بهتر بفهميد و هم اينكه متوجه بشين داوران جشنواره چقدر كجسليقه بودند كه عنوان بهترين هنرپيشه مرد رو به پژمان بازغی ندادند.
Comments (8)
سلام. خوبي؟ اه بازم اين فوتباليست ها يه جا رو قرق كردند!!! راستش دوئل رو دوست داشتم بيشتر به خاطر تكنيك، بازيگري و كارگرداني عالي اش. پژمان بازغي هم خيلي خوب بود و حيف كه زياد قدر خودش رو نمي دونه. اما فيلمنامه فيلم چنگي به دل نمي زد. اصلا. يعني از درويش يه داستان جذابتر انتظار مي فت. يه خسته نباشيد جانانه بايد به برو بچه هاي دوئل و به ويژه آقاي درويش بابت كارگرداني كار گفت. تو هم خسته نباشي.
Posted by ني آوا | December 7, 2004 09:49 AM
Posted on December 07, 2004 09:49
هركسي كه از صدقه سري جنگ ( چه اونجا فعال بوده و چه نبوده ) به جايي رسيده، حتماَ حقشه! ميدوني شايد ما خيلي چيزا رو درك نميكنيم. شايد عطاي بهشت رو به لقاي دنيا بخشيدن و يادشون رفته كه اين موضوع رو بيان كنن.
Posted by رضا | December 7, 2004 10:26 AM
Posted on December 07, 2004 10:26
سلام. منهم موافقم با نظرت در مورد فيلم . اما يه خبر ديگه اينكه تا موقعي كه سايتم درست بشه دوباره توي پرشين مي نويسم:(
Posted by نوشته های پشت شیشه | December 7, 2004 10:47 AM
Posted on December 07, 2004 10:47
حسوديم شد:) كاش منم دايي رو از نزديك ميديدم
Posted by nazanin | December 7, 2004 10:56 AM
Posted on December 07, 2004 10:56
اي كه من ديوانه اين فيلم شدم... واقعا زنده و شفاف بود.. و بازي خوب پژمان بازغي.. راستي حالا كه رفيق آقا پژمان هستي.. بگو سارا گفت (خيلي چاكريم)..!!!
Posted by sara | December 7, 2004 11:18 AM
Posted on December 07, 2004 11:18
سلام كيوان جون واقعا مطلبي كه نوشتي از 10 تا نقد و تفسير اين مجله ها بهتر بود من همين الان فيلمو ديدم واقعا تو اين فيلم ميشه واقعيت هاي جنگ ايران و ديد تمام نكاتي كه تو اكثر فيلما فراموش ميشه تو اين فيلم درست بهش پرداختن.راستي خوشبحالت حتما ديدن فيلم تو اكران خصوصي كنار دست اندركاران فيلم يه مزه ديگه ميده!
Posted by arefe | December 7, 2004 05:00 PM
Posted on December 07, 2004 17:00
عالي بود عالييييييييييييييييييييييييييييييييي
Posted by فرهاد | January 3, 2005 08:35 AM
Posted on January 03, 2005 08:35
قشنگ بود اگه فراموش نشه.....
Posted by ing_mean | February 21, 2005 06:35 PM
Posted on February 21, 2005 18:35