سه شنبه، ۱۰ آذر ۱۳۸۳

فكر می‌كنم با توجه به يه سری حساسيت‌هايی كه از همون سنهای پايين نسبت به آدمها و برخوردهاشون داشتم و همچنين بواسطه اينكه تو اجتماع و لابه‌لای جماعت زياد چرخيدم و يا شايد هم بطور مادرزاد و ژنتيكی باشه كه ميتونم آدم‌‌ها رو بخوبی بشناسم. معمولاً تو همون برخوردهای اول و گاهی هم اصلاً بدون اينكه كسی رو ديده باشم فقط به صرف تعريف ديگران، تونستم به درستی خلق و خوی طرف رو حدس بزنم. سرانجام زندگی خيلی از دوستان و رفقها و فَك و فاميل رو تونستم پيش‌بينی كنم و موقعی كه تور روی سر خيلی‌هاشون بود و داشتند قند رو سرشون می‌سابوندند و اونا هم فارغ از همه جا، خوش و خرم بفكر ماه عسل و سفر به سانفراسيسكو بودند و توی باسن‌ مبارك‌شون عروسی عظيمی برپا بود، حدس ميزدم كه خيلی طول نخواهد كشيد كه دوباره سر از محضر دربيارند ولی اينبار بخاطر خوندن ختبه‌های طلاق و متاسفانه اكثراً هم همونی شد كه فكرش رو می‌كردم. البته بهتون بگم كه هيچ كدوم از اندامهای بدن بنده نه شوره و نه سياه! منظورم اينه كه نه چشمم شوره و نه سَق‌اَم سياه كه بخواهم كسی رو چشم بزنم و به اينجور مزخرفات هم هيچ اعتقادی ندارم. چيزی كه مهمه همون شناخت آدمهاست كه پيش‌بينی رو راحت ميكنه.

اصولاً شناخت آدمها با توجه به پيچيدگی‌های روحی و روانی‌شون كار چندان آسونی نيست. يعنی برای شناخت يك انسان ساده و بدون غَل و غَش كه پدرسوخته بازیهای رايج هم تو وجودش نيست بايد كلی وقت گذاشت تا تونست پی به زير و بَم طرف برد و با ويژگيهای روحی روانيش آشنا شد. پس اگر كسی تو شناخت آدمها زياد وارد نبود نبايد ازش ايراد گرفت. ولی اونم بايد دست از خنگول بازیهاش برداره و تمرين كنه و ياد بگيره تا بتونه آدمهای دور و بر خودش رو بخوبی بشناسه. پس اينها رو فعلاً تا اينجا داشته باشيد تا برم سراغ بقيه‌اش!

بعضی‌ از ما آدمها نه بواسطه زرنگی‌ بلكه بخاطر داشتن ريگ و خرده سنگ در كفش‌مون، سعی می‌كنيم هميشه خودمون رو در يك شعاع حفاظت شده با پيرامون‌مون قرار بديم و هيچ وقت اين اجازه رو به طرف مقابل‌مون نميديم كه با خلق و خوی و فراز و نشيب روحی و روانی‌ ما آشنا بشه. پيچيدگی‌های بالفطره انسانی از يك طرف و سد كردن و بستن تمام منافذ و سوراخهای شخصيتی از طرف ديگه، هيچ وقت اين امكان و اجازه رو به دوست، رفيق، نامزد و حتی همسرمون نميده كه شناخت دقيقی از ما پيدا كنه. اين ويژگی " عدم اجازه شناخت به ديگری " به نظر من تو وجود كسانی هست كه معمولاً يه كمی بيشتر از بقيه می‌فهمند و يه جورايی بيشتر حاليشون ميشه! اونايی كه به لحاظ ذهنی، رشد و جهش سريعتری نسبت به همسن و سال‌هاشون داشتند و توی مرحله‌ای از زندگی‌شون موتاسيون رخ داده. البته نه اينكه منظورم اين باشه، تموم اونايی كه بيشتر می‌فهمند و يه جورايی سرشون به تن‌شون می‌ارزه دارای چنين خصيصه‌ای هستند، نه اصلاً اينجور نيست ولی به نظر من برعكس اين قضيه كاملاً ساری و جاريه.

به نظر من چنين آدمهايی هميشه _حداقل _ با خودشون دچار مشكل خواهند شد. شايد ارتباط با دنيای بيرون داشته باشند، دور و برشون شلوغ باشه، كلی طرفدار و حامی و خاطرخواه و سينه‌چاك داشته باشند. تشكيل زندگی بدن. بچه و نوه و نتيجه‌ دور و برشون باشه و زندگی به ظاهر ساكت و آرومی داشته باشند ولی قطعاً كسی كه برای هر خنده و گريه‌ای توی ذهنش، كلی تابع و نمودار و فلوچارت رسم ميكنه حتماً روح و روان پرتلاطم و پرآشوبی خواهد داشت. اینجور افراد بخاطر ترس از شناخته شدنِ وجودشون، چهره و ظاهرشون هميشه يه شكل و يه فرمه. خط و خطوط صورت‌شون بيانگر هيچ احساسی نيست. نه عشق‌شون معلومه و نه نفرت‌شون.

فهم زياد و بلوغ زودرس و اندیشمند بودن زیادی، هميشه باعث افتخار و سربلندی نيست. معمولاً ميوه‌هايی كه زودتر از موعد مقرر ميرسند زير دست و پا له ميشن!

۱۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

اله اکبر!

شايد هم اجازه شناخت به ديگري را كاملاَ به طرف مقابل عرضه كنند ولي اونم دقيقاَ تا حد تعريف شده اي كه بيشتر از اون رو مايل نيستن طرفشون بدونه و اين زرنگ بازي ها، دودش اول به چشم خودشون ميره.

setare

سلام.عزيز خطبه نه ختبه...ضمن اين كه معمولا مي گويندجاري كردن صيغه ي طلاق.. به هر حال سر زدم از حالتون با خبر بشوم. شاد و پيروز باشيد
****************************************
k1: ستاره خانم حق با شماست. ببخشید چون من تا حالا کسی رو طلاق ندادم زیاد اینجور مسایل رو وارد نیستم

كيوان جان دلبندم خطبه درسته نه ختبه!!!
حالا چرا وارد بحثهاي روانشناسي و آدم شناسي شدي؟؟
*****************************************k1: حالا من یک غلط تایپی داشتم اگه دست از سرم برداشتین؟! این همه لغت رو درست نوشتم ندیدین همون یکی رو دیدید؟!

شايد از كسي يا چيزي ناراحتي كه چنين مطلبي رو نوشتيد فكر كنما
*****************************************
k1: تو نمی خواهی یادآوری کنی که خطبه رو غلط نوشتم؟!

خيلي دوست دارم كه يكي منو خوب بشناسه وبهم بگه من چه جوري هستم ... آخه كيوان مي دوني همه فكر مي كنند كه من خيلي مرموز هستم درحاليكه خودم فكر مي كنم خيلي خرم... تو چي فكر مي كني؟
*****************************************
k1: فکر کنم نظر خودت مهمتر باشه !!!

marjaneh

سلام خسته نباشين ... ببين شما خيلي راست ميگينا من با 90 درصدشم موافقم ولي چرا هر پاراگراف يه ساز ميزنه ؟...
shirin هم بد نميگه منم همينجوريم ... ميشه پابليك جوابشو بدين ؟
****************************************
k1: ببخشید مرجانه خانم امروز مطب تعطیله. آقای دکتر رفته مسافرت! اگه مشکل شما هم مثل شیرین هستش فکر کنم میتونید به همون جواب مراجعه و از همون دارو استفاده کنید!

سلام ... پس شما بايد آدم خطرناكي باشي !! ... مي گم چيزه! ... نمي خواي راجع به ليلا چيزي بنويسي يا ديگه توبه كردي؟!
*****************************************
k1: لیلا کیه؟ توبه چیه؟ این چیه؟ من کجام؟ این بچه چرا لخته؟!

سلام ... پس شما بايد آدم خطرناكي باشي !! ... مي گم چيزه! ... نمي خواي راجع به ليلا چيزي بنويسي يا ديگه توبه كردي؟!

سلام كيوان جان ... يه سر به وبلاگم بزن... حتما حتما

با جمله ی آخرت به شدت موافقم!

اي بابا ، نمي دوني ليلا كيه؟!! ... يه عاطفه ديگه! ... اين روزا از هر 10 تا وبلاگي كه سر مي زني 9 تاش راجع به ليلا نوشتن!! ... مي گن اين بار نذاريم يه عاطفه ديگه بالاي چوبه دار بره ... براي همين گفتم نكنه توبه كردي ...

ارسال نظر