گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
پاييز و اين بغض نشسته بر گلو كه نياز به دليل و علت نداره. پاييز و اين هوای گريه كه نياز به شونه و بهونه نداره. پاييز و اين غم بیدليل ِ غمبرك زده كنج دل كه نياز به كسب اجازه نداره. پاييز و اون نمبارونِ لم داده گوشه چشم كه نياز به حجب و حيا نداره. پاييز و .... اصلاً ولش كن بابا! حال و حوصله اينجور نوشتن رو ندارم. يعنی الان ديگه تو مودش نيستم. بقول بعضیها باز، داشت احساساتم ورقلمبيده میشد كه بيخيالش شدم. چيه هی زرت و زرت دنبال يه بهونه میگرديم، غَمبَرَك بزنيم و كِز كنيم يه گوشهايی و الكی دپرس بشيم؟! پاييز و اين بغض نشسته بر گلو، پاييز و اين هوای گريه، پاييز و اين غم بیدليل .... پاييزه كه پاييز باشه. حالا نه اينكه مثلاً تو فصل بهار، بيستوچهار ساعته و شبانهروزی داريم لِزگی و قاسمآبادی ميرقصيم يا تو تابستون خيلی مَست و مَلنگايم كه حالا با افتادن اولين برگ درخت، افسرده میشيم و زار ميزنيم و دو دستی ميزنيم تو سر و كله خودمون، چيه كه پاييزه و فصل خزونه!
اين رو برای اون دسته از عزيزان خارج از وطن و دور از تهران ميگم كه دو سه روزه چنون تهران سرد شده كه تموم كُرك و پَر آدميزاد هم يخ ميزنه. تهران نگو، بگو آلاسكا. تهران نگو، بگو كِبك كانادا. تهران نگو، بگو اردبيل! پاييز و اين سرمای كُشنده، زجرآوره! فصل هم فصلهای قديم. حساب و كتابی داشت. قاعده و قانونی داشت. زبون آدميزاد سرش ميشد. اصلاً انگار ديگه، همه چی خشن شده. دنيای حقيقی و حقوقی و طبيعی و ماورايی همه بیقاعده و قانون شده.
داری با بچه دوساله حرف ميزنی و قربون صدقهاش ميری، براش اَدا و شِكلَك درمياری. زبونت رو مثل مار بــــــــوآ تا جايی كه ميتونی از حُلقومت درمياری و عينهو فرفره میچرخونی. خوشش مياد و بهت میخنده. ميايی يه ذره قِلقِلكش بدی كه يهويی شَتَرق، همچين سيلی ميزنه زير گوشاِت كه تموم خاندانت رو ياد ميكنی. ما هم بچه بوديم ديگه، از اول كه اين لِنگ و پاچه دو متری رو نداشتيم ولی كجا اينقدر جسور و پُررو و گستاخ بوديم؟! اين فصلها هم عينهو آدمها زبوننفهم شدند و همه چيزشون قَر و قاطی شده. بهار برف مياد و تابستون بارون، پاييز سوز داره و زمستون هم آفتاب تموز میخوره بر فرغ سرت و خورشيدخانم، هِرهِر ميخنده به ريش تو و اون هويج نيممتری كه سه ماه گرفتی دستت تا برف بياد و آدمبرفی درست كنی و بجای دماغش اونو بذاری. فصلها كه اينجوری بیحساب كتاب ميشن، اونوقت تو میمونی و يه بغض نشسته بر گلو، تو میمونی و يه هوای گريه، تو میمونی و يه غم بیدليل. تو میمونی و يه هويج نيممتری كه ديگه به درد هيچ كاری نمیخوره الا ... !
كيوان خان هوا چون خيلي سرده منم از خونه جرات نمي كنم بيام بيرون از طرف منم رفتيد جلوي آينه يه ماچ اساسي بفرماييد
اي بابا .... بي خيال هويج شو ديگه ...
خب خدا رو شكر كه احساساتت رو كنترل كردي :)
خدا عمرت بده كه چيزي بي دليل ورقلمبيده نشد!.
ميگم حالا كه ماچ ماچ بازي جاي منم ماچ كن :D;;)
حالا كه سرد شده كلات يادت نره!Gelareرا هم يه ماچش بكن .
كيوان؟!! باز هم؟ :) البته موافقم هواي پاييزي اينجوريه ديگه!
اينو ميگن ورقلمبيده شدن احساسات از همون نوعي كه فعلاَ همه چيزش يه هم ريخته!
نمي دونم چي شد يهو "ميس" تون كرديم بسيار ! لطفا تشريف ببريد جلو آينه خودتون رو از طرف ما يه ماچ بفرماييد..