گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
بقول پرستو مثل اينكه خيلیهامون اين روزها دچار دپرشن فصلی شديم و با تغيير فصل و رسيدن پاييز، حال و احوال درونیمون هم دگرگون و خزونزده شده. معمولاً خيلیها با تغيير فصل و بخصوص رسيدن پاييز همينجوری الكی و بدون دليل، صبح كه از خواب بيدار ميشن میبينند افسرده و دپرس هستند. اوايل پاييز انگار همهمون بدون درد و خونريزی، پريود روحی روانی ميشيم. الان هم از همون روزهاست. از همون وقتهايی كه هر كاری میكنی میبينی ذهن و روح و روانت مثل يه بركه خشك شده، خالی خالی شده. تهی از همه چيز. شدی مثل يه بركه ساكت و آروم توی يه عصر دلگير پاييزی. ساكت و آروم. آروم و وهمانگيز. حتی ديگه صدايی از جيرجيرك و قورباغهها هم بگوش نميرسه. همه چيز خشك شده. همه چيز فراموش شده انگار كه سالهاست زندگی از جريان افتاده و مثل همون قورباغهها از تو بركه قهر كرده و رفته. آره. بعضی وقتها ذهن آدم میخشكه، كپك ميزنه، حس میكنی لابهلای سلولهای خاكستری مغزت تار عنكبوت بسته شده، مثل يه چاهِ خشك و بیآب.
يه كمی زور ميزنم و افكارم رو جمع و جور میكنم، يه چيزهايی به ذهنم ميرسه ولی اونا همهشون رنگشون سياهه. حالا خودمون كم بدبختی داريم، همش از ضجه و ناله و درد و فغان هم بخوام بنويسم، كه ديگه اينجا ميشه ماتمكده. كم افسرده هستيم اونجوری ديگه همهمون دپرس، به معنای واقعی ميشيم. يه چيزايی هم به ذهنم ميرسه كه اونا هم يا بايد سرش رو بزنم و يا تهاَش رو كوتاه كنم و آخرش ميشه مثل همون شير بیيال و دم و اشكم و اينجوری هم ......
پس ميگم اصلاً ولش كن. گور پدر ذهن و روان. گور پدر پاييز و خزون. گور پدر دپرس و دپرشن فصلی و غير فصلی. گور پدر بركه خشك شده. اصلاً گور پدر هر چی قورباغه و شاپرك و آهو و يابو!
آره ؟ پس همه تو پاييز اينجوري ميشن ؟ منم هر چند روز يه بار اوضاع و احوالم اينجوري ميشه
برعكس من عاشق پاييزم. و چون دوستش دارم به نظرم از بهار هم قشنگتر و جذاب تره...
بالاخره اين پاييز حالت رويايي خودش رو داره، با همه جذابيتهايي كه دپرشن هم توشونه.
کامنتم رو پاک کردی یا اصلاً نیومد؟
*****************************************
k1: ببخشيد. خودم پاكش كردم.
تو كه پائيز را دوست داشتي؟
*****************************************
k1: خب مگه الان گفتم ديگه دوست ندارم؟!
خدا عمرت بده. ما که از بس خوندیم همه افسردن و مریضن و ناراحتن و مردن یا دارن میمیرن خل شدیم!. يك آدم خوشحال اين اطراف نيست ؟؟؟
*****************************************
k1: اين اطراف كه نيست دور و بر خودتون رو بگرد شايد اونجا پيدا كردی.
اگه افسردگي به خاطر تغيير فصله با اين حساب تو تقويم زندگي من هر روز داره فصل عوض ميشه!!! :(
غلط ديكته اي داري توي تيتر آقا جان!!
*****************************************
k1: ممنون از يادآوری. درستش كردم.
اما نمي دونم چرا من اين حس رو دوست دارم. الكي افسرده شدن از الكي خوش بودن خيلي بهتره.
كيوان منم بد دپرشن دارم .....
اين تغيير فصل لعنتي بدجوري موود آدم رو عوض ميكنه. روزهاي ابري و باروني كه اينجايي كه ما هستيم كم هم نيستند تمام انرژي انسان رو ميبرن! همش به خاطر هورمونهاي بدن هست كه به هم ميريزه! يه سري هورمون كه شب ترشح ميشن تا بدن رو آروم كنن و باعث آرامش ميشن بيش از حد توليد ميشه! هوا تاريكه اين بدن بيچاره قاطي ميكنه ديگه! البته جالبه برام كه آقايون هم اينجوري ميشن چون خانومها خيلي بيشتر افسردگي فصلي ميگيرن....... اين استروژن تو همه چي دخالت ميكنه! خيلي مسخره به نظر مياد اما خيلي از احساسات آدم تحت كنترل همين هورمونها هست نه منطق و دل و اين چيزها كه فكر ميكنيم بايد باشه!!
يه كمي ورزش بايد حالتون رو جا بياره:)
*****************************************
k1: امان از دست اين هورمون كه هر چی ميكشيم از اين هورمونها میكشيم!