گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
اين روزها اونايی كه تو تهران بنا به واسطه شغل و كارشون مجبورند صبحهای زود از خونه بزنند بيرون، رسيدن پاييز رو زودتر از ديگران لمس كردند. صبحهای زود هوا خنك شده، خنك كه نه، راستش رو بخواهيد يه جورايی سرد شده. از اون سرماهايی كه يهويی همه موهای تنت سيخ ميشه و بدنت كرخت ميشه ولی اذيت نميشی و يه جورايی دوست داشتنيه. از اون سرماهايی كه سطحيه و فقط پوست بدنت سرده و هاهای دهنت، ميتونه دوباره گرمت كنه. از اون سرماهايی كه اگه روت بشه و مطمئن باشی ديگران بهت نمیخندن، دوست داری اون كاپشن جين پاييزه رو از تو كمد درآری و تنت كنی.
تقويم رو نگاه ميكنی میبينی 10-11 روزه از مهر گذشته. تغيير آب و هوا هم همين رو ميگه، پاييز رسيده. خشخش برگها و خنكی هوا و انارهای قرمز پشت وانت و ذغالاختههای سياهشده، همه خبر از رسيدن پاييز ميدن. بچه مدرسهایها با اون روپوشها و كولهپشتیهای رنگوارنگشون هم نشونه اومدن پاييز هستند. هی رو برگها راه ميری. هی خشخش میكنی. هی با غار غار كلاغها همراه ميشی. هی ياد اون چيزهايی كه داشتی و نداشتی ميوفتی. هی دوست داری بخودت بقبولونی كه دوباره پاييز اومده ولی هيچ فايدهای نداره. پاييز اومده ولی حسهای پاييزی هنوز نيومده. پاييز اومده ولی بوی پاييز هنوز نيومده. پاييز اومده ولی حال و هوای پاييز هنوز نيومده. نمیدونم دماغمون كيپ شده، پوليپ شديم يا ايراد از جای ديگه است؟ نمیدونم حسهامون چرا كويری شده. برهوت شده. نمیدونم چرا اون بوی خاص پاييز نمياد؟ بوی عاشقی. بوی تنهايی. بوی سكوت. بوی عصرهای خزونزده. بوی يار. بوی كسی و بیكسی... پاييز اومده ولی انگار يه چيزی كم داره!
خيلي زيبا نوشتي ... واقعاَ درسته
با تعريفات دلمو بردي به همهء اون روزهاي قشنگ بائيزي تهران که ازشون دورم...
چقدر آشناست حرفات رفیق.....
سلام حاجی ،
وقت زیادی صرف کردمو نوشته هاتو خوندم.
معمولا جایی کامنت نمیذارم ولی یکمی نوشته هات تحریکم کرد :
هیچ وقت تاحالا شده یک کمی ، فقط یک کمی دید و نظرت رو از چیزی که رو پوست موضوع می بینی فراتر بندازی !؟
تا حالا شده یه جور دیگه غیر از اون طوری که همیشه فکر میکنی ، فکر کنی ؟
آیا جزای اون دختر اعدامی ، اعدام بود ؟
آیا هر چیزی که با نظر تو تطابق نداره اخه و هر چیزی که تطابق داره به ؟
داری نظر مردم رو درباره اون دو تا پسر پاکدشتی می پرسی ! ولی حتی به بارم شد که از خودت بپرسی چی شد که اونجوری شد ؟ چی میشه که تو جامعه همچین هیولا ها و حیونایی به بار میان ؟
---
میگریم ، میگریم به حال خود و همقطاران خندانم ... در بی خبری میخندند ...
*****************************************
k1: ممنون از حوصله ای که بخرج دادین و برام یادداشت گذاشتین.
والله تا حالا من خودم فکر میکردم نگاهم به مسایل یک نگاه عمیق و ژرف ولی گویا نظر شما برخلاف اینه؟!
فکر نمی کنم جایی عنوان کرده باشم هرآنچه را که من می گویم درست است ظاهرا این فقط برداشت شخصی شما بوده! اگه چیزی میگم و می نویسم فقط و فقط نظر شخصی خودمه نه چیز دیگه ای. همیشه هم سعی کردم برای انتقادات و پیشنهادات و نقطه نظرات دیگران ارزش و احترام قایل باشم.
در رابطه با اون دختری که اعدام شد حرف زیاد زدیم من نظرم رو گفتم و دیگران هم نظراتشون رو بیان کردن. حالا اگه به یه نتیجه مشترک نرسیدیم فکر نمی کنم کسی مقصر باشه هر کسی تو بیان عقیده اش آزاده. شاید هم نوع و شکل نوشتاری من گنگ و نامشخص بوده.
بهرحال باز هم ممنون از لطف شما.
مريضي كيوان؟! اشكم دراومد!
راستش من يكمي گريم گرفت! وقتي از انارهای قرمز پشت وانت و ذغالاختههای سياهشده و بچه هاي مدرسه اي با روپوش و كول پشتي حرف زدين دلم بدجوري گرفت... پاييز اينجا خيلي قشنگه خيلي ولي چقدر دلم براي پاييز ايران تنگ شده... باي
سلام. اين مطلب را راجع به عاطفه، دختري كه اعدام شد، خواندم، به ياد حرفهاي ناحق شما در مورد او افتادم و آمدم لينك بدهم و يادداشتهاي بعدبتان را هم ديدم... انگار شما كلا آدم ناراحت و دعوايي هستيد. در هر صورت، اين مطلب را بخوانيد و كمي در نوع نگاهتان تجديد نظر كنيد. http://web.peykeiran.com/net_public/irbody.aspx?ID=18928
ممنون از پاسخت ،
درسته ... جایی نگفتی که اجباری تو پذیرفتن نظر تو هست ، ولی به نظرت اگه جای قاضی دادگاه اون به اصطلاح مجرم بودی چی ؟
اون موقع هم نظرت فقط برای خودت بود ، ولی جایگاهت باعث اعدام کسی میشد که تو هیچ جنگلی ، برای چنین جرمی اون رو مستحق چنین جزایی نمیدونستند.
موفق باشی
سلام تفسير زيبايي بود از پاييز تموم نوشته هاتو خوندم عالي بود موفق باشي و شاد
اوه اوه چقدر نوشتي ... بابا يه كم يواشتر منم بهت برسم... من فقط امروز بايد بشينم وبلاگ تورو بخونم... ولي راست امروز ديگه من اساسي پاييز رو حس كردم... من تو پاييز شادترم چرا؟