پنجشنبه، ۹ مهر ۱۳۸۳

هفته قبل در يه جريان ناخواسته با همراهان ( كاروان ) عروسی كه خيلی‌هاشون مست مست و خيلی‌هاشون هم از مست يه كمی اونورتر بودند، درگير شدم. درگيری كه تو اون جريان بنا به گفته خودشون من هيچ تقشی نداشته و مقصر اول و آخر، خودشون بودند. همونايی كه از بس خورده بودند هيچ كنترل و تعادلی نداشتند. البته اين جماعت با معرفت!!! كه بيش از 100 نفر بودند و طرف دعواشون هم فقط من ( و البته خانم‌ام كه تو ماشين بود ) بوديم، بنا به گفته خودشون اهل .... بودند و ظاهراً خيلی هم به اين قوم و نژاد ميباليدند! چونكه در حين درگيری در حاليكه مست لايعقل بودند با داد و فرياد، مليت و قوميت با اصالت و شرافت‌شون! رو به رخ من می‌كشيدند.

تا موقعی كه پليس 110 بخواد بياد حدود ده دقيقه‌ای از ماجرا گذشته و مشخص بود كه تا اونموقع ديگه هيچ كدوم از مهمونهای مست باقی نمونده باشند. دقيقاً يك هفته از كار و زندگی افتادم و دنبال پيگيری پرونده بودم. كلانتری، دادسرا، پزشكی‌قانونی، مامور، پرونده، قاضی، پليس، كلانتری، احضارئيه و همه اين رفتن و اومدنها، فقط و فقط بخاطر اين بود كه به اين جماعت زبون نفهم، بفهمونم تهران و شهرنشينی آداب و رسوم خاصی داره، برای وارد شدن به اجتماع و زندگی اجتماعی بايد شرايطی داشت و اصولی رو پذيرفت. گذشت، زمان عربده‌كشی و جفتك‌زدن، اينجا نه جنگله و نه طويله كه با داد و بيداد و عرعر و جفتك، يونجه بیشتری طلب كنی. اگر هم قراره تو عروسی چيزی زهرمار كنی اينقدر كوفت كن كه بتونی رو پات وايستی و بفهمی داری چه گٌهی ميخوری كه وقتی يه كمی از اون حال و هوا دراومدی و فهميدی چی به چيه، شبونه راهی همون دياری كه خيلی بهش ميباليدی فرار نكنی. هر چند عروسی‌ای كه مهموناش با نيسان بيان، ديگه معلومه چه شاخ شمشادهايی هم از توش در مياد!

خلاصه مردان غيور و نترس و مسببين و مقصرين اصلی حادثه تا موقعی كه تو عالم هپروت بودند، خيلی عَر و گوز می‌كردند ولی وقتی مستی‌شون پريد و فهميدن چيكار كردن، شبونه راهی همون ديار پهلوون‌پرور خودشون شدند. البته شكايت من هم از صاحبخونه بود، چونكه من هيچ شناختی از مهموناش نداشتم. صاحبخونه محترم! هم در اثر ترس و اضطراب زياد به احضارئيه‌های فرستاده شده اصلاً توجه‌ای نكرد و موقعی به كلانتری تشريف آورد كه حكم جلبش صادر شده بود و اگه با پای خودش نيومده بود بايد كَت بسته و با دستبند تشريف‌فرما ميشد.

خلاصه مثل هميشه تو اينجور مواقع دو سه نفر رو واسطه و خودش هم اينقدر ضجه و ناله كرد و دعا بجون من و خونواده‌ام كرد و اينقدر از پهلوونی و جوانمردی و لوطی‌گيری‌‌ام گفت كه ديگه دلم براش سوخت و چون خودش هم معترف بود كه خودش و مهموناش بطور صددرصد مقصر بودند، ديگه نخواستم قضيه رو بيشتر از اين كِش بدم بنابراين تو كلانتری رضايت دادم و به قائله خاتمه دادم. خلاصه يه هفته‌ای لحاف و تشك‌ام تو كلانتری پهن و آبونه اونجا شده بودم! درسته كه از اينجور پرونده‌ها خيلی زياد در جريانه و هر روز صدها و هزاران نفر با مشت و لگد به جون هم می‌افتند ولی فكر می‌كنم شكل رسيدگی به شكايات و پرونده‌ها بايد خيلی سريع‌تر از اينی كه در حال حاضر در جريانه، باشه. يه جورايی بايد مسير رسيدگی كوتاهتر بشه. راستش اينقدر آدم بايد بره و بياد كه وسط‌های راه خودش از شكايتش منصرف ميشه!

۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

كساني كه تو عالم مستي اونم در حد خر خوري ادعاي معرفت و جوونمرديشون بشه ديگه معلومه از چه قماشي هستن.
مي بخور، منبر بسوزان، مردم آزاري نكن...

کاش این شکایتا درستشون می کرد

چه بي گم... از اين مدل آدمها كه نتون خودشون رو كنترل كنن بدم مياد..ولي از قديم گفتن مستي رو راستي...
*****************************************
k1: سارا جون پس اميدوارم كه تو هم، تو چنين موقعيتی قرار بگيری تا راستی واقعی و حقيقی رو در كنار 100 نفر آدم مست مست كاملاً لمس كنی!

كه اينطور !!!

تو که همشو نوشتی اینم مینوشتی که مال کجا بودند دیگه بابام جان!!

هر كي خاست بفهمه كجائي بودند من بهش ميگم .قشسفغ آقا رضا علي قلمبه را ميشناسي؟كيوان جان اميدوارم ديگه از اين مسائل برات پيش نياد .چقدر بگم بابا كمتر اوو ن زهره ماري را بخوريد!

براي هر 66 پرونده شكايت و دزدي و خلاصه قتل و غارت و از اين قبيل ، فقط يك افسر تجسس وجود داره، اينو خود فرمانده نيروي انتظامي در مصاحبه چند روز پيشش در روزنامه اعتماد گفته، بخاطر همينه كه هر كسي هر غلطي مي خواد مي كنه و اگه تو شكايت كني اينطور بايد آواره بشي!

هه

ارسال نظر