خستهام. جسمم، روحم، تنم. همه اون چیزایی که یه جورایی خودشون رو به من چسبوندن، بیواسطه یا باواسطه، خستهاند. همه اون چیزایی که به من ارتباط دارند و از پوست و خون من هستند، خستهاند. نه فقط من، که همه دور و بریهام خستهاند. خودم خستهام. زنم خسته است. رفیقام خستهاند. داداشا و مامانم خستهاند. این سرایداره ساختمون خسته است. راننده تاکسی خسته است. مدیرعامل شرکت خسته است. اون دختره که امروز تو خیابون داشت با نگاش منو میخورد خسته است. بقال و چَقال و نونوا و همه و همه خستهاند. نمیدونم چه مرگمون شده؟! نمیدونم چرا همه خستهایم؟! نمیدونم آه و نفرین کی یقهمون رو گرفته که همهمون اینجوری غَمبَرک زديم و يه گوشهايی نشستيم؟! نمیدونم ماها باید تاوان کدوم اشتباه رو پس بدیم؟! اینا رو نمیدونم، برای هیچ کدومشون هم جوابی ندارم فقط میدونم خستهام. از این تکرار بیهوده، از این گم شدنهای پیدرپی، از این همه هیاهوی بیواژه خستهام. از این غرغرها و غرولندهای زیر لب خستهام. از این سرکوب شدن و سرکوب کردنها خستهام. از این تک سرفهها، از این آلرژی بیموقع، از این ته ریشی که وقتی درمیاد تموم صورت رو به خارش میندازه، از این گرما، کلافهام، خستهام.
از اینکه میبینم تو گرمای مرداد زنها مجبورند خودشون رو بقچه پیچ کنند و لای خروارها لباس بپیچونند، خستهام. تصور اون همه لباس رو سر و کله، روح و جسمم رو خستهتر از همیشه میکنه. از اینکه این همه گاو و گوسفند تو شهر، وِلَند و هیچ سازمانی به اونا رسیدگی نمیکنه خستهام. از دیدن اون بچههای بیگناه که همیشه جلوی " پاشا " هستند و دارند فال و آدامس میفروشند، خستهام. ای گه به گور باعث و بانی این همه خستهگی. ای گه به گور بابای اونایی که باز بخوان معلم اخلاق شَن و بیان کامنت بذارن چرا فحش میدی. ای گه به گور بابای هر چی خستهگی که انگار سالهاست رفته لای اون زنجیر نردبونی پیچ در پیچ DNA و حالا حالاها هم قصد نداره از تو ژنمون بیاد بیرون. ای گه به گور هر چی تقسیم میتوز میوزه. ای گه به گور بابای اونایی که جلوی چهارتا خارجی، عینک آفتابی میزنند و قُمپوز در میکنند و از تاریخ و تمدن ایرانی تعریف و تمجید می کنند و اونوقت یواشکی زیر سایه درختهای گردو، ستونهای تخت جمشید رو معامله میکنند. ای گه به گور بابای اونایی که بخاطر پول، ننه باباشون رو هم میفروشند.
خستهام... اینا کجا بودن؟ این همه معتاد رو میگم! این رفیق من که ورزشکار و آدم حسابی بود، ننه بابا پولدار، این دیگه چرا؟! اون دختره که اینقدر راحت داره حشیش میکشه و معلومه حسابی اينکاره است، که تازه فقط 16 سالشه! ای گه به گور بابای هر چی خستهگی که وقتی شب بخونه برمیگردی انگار از صبح تا حالا کوه کندی و خروار خروار خاک جابجا کردی. ای گه به گور بابای این تفکرات نصفه شبی که خواب رو ازمون گرفته.نه من، که همه خستهاند. این ستار دیگه چه مرگشه؟! این دیگه چرا اینجوری زنجموره میکنه؟! این دیگه چی کم داره؟!
نگو دیره من از این فاصلهها بد جوری گریهام میگیره...نگو دیره من از این بی خودیها بدجوری گریهام میگیره
......................
............
..........
ای خاک عالم تو سرمون که برای نوشتن یه مطلب باید هفتاد دفعه بنویسیم و پاکش کنیم و سه نقطه بذاریم و هی ادیتش کنیم تا یه موقع خدای ناکرده چیزی از دستمون در نره، کسی اونا رو بخونه و فکر کنه ما خریم، ما نفهمیم، ما دیوونهایم. چه میدونم یه فکر اینجوری بخواد پیش خودش بکنه. ای گه به گور بابای همه اونایی که میخوان اینجوری فکر کنند.
ایکاش میشد همه اون چیزهایی رو که الان دارند مثل کِرم تو مغزم وول میخورند، رو اینجا بنویسم. ایکاش میشد اینقدر جلوی همه چیز سد نسازیم. ایکاش میشد اینقدر احساسات رو سرکوب نکنیم. البته خُب، خوبیش اینه که دیگه عادت کردیم! الان دیگه سالهاست که به این قضیه عادت کردیم، که کسانه دیگهای باید جامون فکر کنند، تصمیم بگیرند، حرف بزنند، حتی اونا باید جای ما زندگی کنند. ماها حقی نداریم. اگه هستیم بخاطر وجود اوناست. دیگه عادت کردیم. به همه " نداریها " عادت کردیم. به همه " داشتههای بیقمار باخته شده،" عادت کرديم. بخاطر همینه که خیلی وقته حناق بیخ گلومون رو گرفته و نمیتونیم کوچکترین حرفی بزنیم، چون خودمون هم باورمون شده، اگه هستیم بخاطر چیز دیگه و کَس ديگهای هستیم وگرنه خودمون که بخودی خود ....
خستهام. دلم سکوت میخواد. دلم نور فانوس میخواد. دلم برای صدای جیرجیرکهای دم غروب، تنگ شده. دلم بارون میخواد.
Comments (24)
عادت كه خوب نيست...بايد جلوشونو گرفت...حالا كه ديگه چشمهاي همه باز شده و مي بينن چه بلايي داره سرشون مياد...چرا عادت؟؟ پا شين!! منم ميام!
Posted by سرمه | August 12, 2004 12:31 AM
Posted on August 12, 2004 00:31
عمو قصه گو. همه اونقدر خسته ايم که نه تلاشي براي از بين بردن خستگي مي کنيم و نه حاضريم سرمون رو بذاريم و به يه خواب ابدي بريم.
من هم خسته ام ، از اين نگاهها، از اين برخوردها ، از اين اميدواري بيهوده به اينکه يه نفر از يه کره ديگه ميآد و اين خستگي رو از بين ميبره.
پس به همون حرکت حلزون وار خودمون ادامه ميدهيم تا در صد هزار سال آينده شايد به جايي برسيم.
Posted by غزالي | August 12, 2004 01:32 AM
Posted on August 12, 2004 01:32
از بارون گفتي عزبز، دقت كردي كه وقتي هم بارون مياد مردم چتري بالاي سرشون ميگيرن كه طراوت بارون رو حس نكنن، كه خيس نشن و تازگي رو حس نكنن. همه اينها به خاطر اينه كه عادت كرديم، به خستگي و به خود سانسوري تا جايي كه حتي بارون رو هم از پشت شيشه دوست داريم .
Posted by رضا | August 12, 2004 08:00 AM
Posted on August 12, 2004 08:00
خسته ايم بخاطر اينكه دچار روزمرگي شديم... عزيز دل برادر ديگه بعد 25 سال ديگه خستگي بايد برات عادت شده باشه... يه نفس عميق بكش... يه فحش خواهر مادر قشنگ هم تو همون نفس به باعث و بانيش بده... بعد اگه تونستي يه كم بدو... يه كم حالت خوب مي شه... اگر هم نشد خوب ديگه از دست من كمكي برنمياد.. . بايد بري خارج عمل كني:)
Posted by شيرين | August 12, 2004 08:58 AM
Posted on August 12, 2004 08:58
وقتي تو كه اينجا رو اينهمه دوست داري اينجوري حرف بزني واي بحال كسي كه از همه چيز بدش مياد و يه لحظه هم نميخواد اينجا بمونه...
Posted by Niosha | August 12, 2004 09:45 AM
Posted on August 12, 2004 09:45
من از "خسته شدن" و از " از خستگي گفتن " هم خسته ام !!!
Posted by malakeyebarfi | August 12, 2004 12:38 PM
Posted on August 12, 2004 12:38
كيوان عزيز.. همه خستگي ما ناشي از اون كه خودمون هر روز به اين خستگي دامن ميزنيم وهيچ تلاشي براي بهبود حال و روزمون نمي كنيم...! من اگر برخيزم. تو اگر برخيزي.. همه بر مي خيزن..
Posted by سارا | August 12, 2004 01:07 PM
Posted on August 12, 2004 13:07
خستگي را مي شود ديد . لازم نيست بلند بشوي و بروي بيرون و چشم در چشمان ديگران بيندازي تا اين را بفهمي . كافي است صداها را گوش دهي . عمق خشتگيشان را با چشم ببيني و با خود بگويي كه رسالت ما بيش از اين نبود ؟ كه پر بشويم از ملال و از ملال و از استيصال ... خسته ايم . بايد فكري كنيم . براي تك تكمان .
Posted by aMir | August 12, 2004 04:08 PM
Posted on August 12, 2004 16:08
harfe dele 99% admaroo mizani. khosh be halet ke in ghad tavanaii!!!
Posted by bita | August 13, 2004 11:54 AM
Posted on August 13, 2004 11:54
سلام ..... همه خسته ايم ... پاراگراف آخر منو ياد فيلم اعتراض انداخت كه با يه تيغ ژيلت ميخواست پيشونيشو بشكافه.....و بره به جنگ كرماي مغزش .... سمت ما هم بيا
Posted by آمیرزا | August 13, 2004 01:34 PM
Posted on August 13, 2004 13:34
كيوان جان ... منم خسته شدم همه دارم مي ميرم ... از روز سه شنبه چه خبر رضا بهم زنگ زد گفت كيوان هنوز نيمده آخر فالوده خورديد يا نه؟
Posted by مسافر هتل کالیفرنیا | August 13, 2004 03:53 PM
Posted on August 13, 2004 15:53
يكي به شوخي مي گفت : ميگن تو كه دختر خوشگلي و دختر خانومي تو ديگه چرا فاحشه شدي . خب دختر خوشگل و خانوم مشتري داره ديگه ! اينم تز اون اقا بود كه اينو تعريف مي كرد ... لعنت به اين زمانه كه تو بايد واسش غصه بخوري
Posted by kimia | August 14, 2004 07:13 AM
Posted on August 14, 2004 07:13
" دلم سکوت میخواد. دلم نور فانوس میخواد. دلم برای صدای جیرجیرکهای دم غروب، تنگ شده. دلم بارون میخواد."
Come to Perth in Western Australia. We lots of have all these.
Posted by mohsen | August 14, 2004 10:48 AM
Posted on August 14, 2004 10:48
"خستهام. دلم سکوت میخواد. دلم نور فانوس میخواد. دلم برای صدای جیرجیرکهای دم غروب، تنگ شده. دلم بارون میخواد.
" Come to Perth in Western Australia.
You will find all these. www.immi.gov.au
Posted by محسن | August 14, 2004 10:53 AM
Posted on August 14, 2004 10:53
من هم خسته ام. از بچگي خسته بودم. حتي اوقات خوش بچگي رو هم نداشته ام. اما مي رم جلو انقدر كه بالا بيارم. گم بشم. خفه بشم. بتركم. قلبم بشكنه. لودگي كنم. در بغل زن روسپي بخندم. در زن غوطه ور بشم و بعدش هم بميرم شايد كه راحت شديم.
البته با اين وضع بهشت و جهنمي كه ساختن اون دنيا هم مثل اينكه آب خوش از گلومون پايين نميره پس به قول قديمهاي خودم بشاش توش.
به اين نتيجه رسيدم كه بايد گتره اي رفت جلو!!!
Posted by پژمان | August 14, 2004 11:50 AM
Posted on August 14, 2004 11:50
چه جالب ! يكي دو پست قبليم از خستگي بود.. اما بايد به اتفاقات ريزه ميزه ي خوشحال كننده ي زندگي دلخوش بود حداقل گول زنك خوبيه!
Posted by balmasque | August 14, 2004 01:23 PM
Posted on August 14, 2004 13:23
بپرس از اونا که رفتن اونا هم یک جورایی خسته اند خسته غربت خسته بی کسی راهی نیست یا یاید موندو خسته بیداد بود یا باید رفت و خسته دلتنگیهای غربت شد.
روح آدمهایی از نوع تو وخيلیهای دیگه جایی اروم نداره
اینو یادت باشه و اینقدر دلتنگیهاتو مرور نکن به گور بابای همه هم که درود فرستادی دمت گرم
Posted by نگار | August 14, 2004 03:30 PM
Posted on August 14, 2004 15:30
قكر ميكردم فقط خودم خسته ام ..
Posted by yoota | August 18, 2004 01:09 PM
Posted on August 18, 2004 13:09
من از بيهوده بودن مي ترسم من از تكرار خود هراسانم از گذر سريع ثانيه ها دلخورم .
Posted by شفق | August 28, 2004 02:42 PM
Posted on August 28, 2004 14:42
k1 jaan ,movaffagh baashi fekre khallaghi daari,man ham kish boodam 2hafte pish bargashtam,neveshtehaato ke khoondam hamechi baraam tadaaee shod.
Posted by leila | August 28, 2004 09:16 PM
Posted on August 28, 2004 21:16
Merci
Posted by yaoi | December 10, 2004 04:35 AM
Posted on December 10, 2004 04:35
side effects are common with most antidepressants - please talk to your doctor regarding the antidepressant most suited to you.
Posted by prozac side effects | December 15, 2004 02:21 PM
Posted on December 15, 2004 14:21
vioxx lawsuits - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/
vioxx attorneys - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-attorneys.jsp
vioxx law firms - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-law-firms.jsp
vioxx faq - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-faq.jsp
vioxx recall - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-recall.jsp
vioxx herat attack - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-heart-attack.jsp
vioxx stroke - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-stroke.jsp
vioxx death - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-death.jsp
vioxx lawyers - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-lawyers.jsp
arthritis drug lawyers- http://www.arthritisdruglawyers.com
arthritis drug attorneys - http://www.arthritisdruglawyers.com
vioxx - http://www.arthritisdruglawyers.com
celebrex - http://www.arthritisdruglawyers.com
bextra - http://www.arthritisdruglawyers.com
Posted by arthritis drug attorneys | September 8, 2005 02:54 AM
Posted on September 08, 2005 02:54
wrinkle cream
botox alternative
anti wrinkle creams
wrinkle reducer
antiaging skin care cream lotion
antiaging skin care
anti wrinkle cream
anti-aging moisturizer
Posted by botox alternative | October 10, 2005 08:56 PM
Posted on October 10, 2005 20:56