گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
عصر يكی از روزهای هفته قبل نمیدونم كجا بدی كرده بوديم كه شيطون رفت تو جلدمون و يهويی خدا زد پس يقهمون و گوشامون دراز شد و بنا به پيشنهاد يكی از رفقا پاشديم رفتيم سينما. از آنجايی كه تعريف فيلم " مهمان مامان " رو زياد شنيده بوديم، تصميم گرفتيم به ديدن همين فيلمی بريم كه از جشنواره قبل 40-50 تا جايزه گرفته بود! قبل از اينكه بخوام از فيلم تعريف كنم، بايد يه كمی از شرايط سينما بگم. اگه بخوام خيلی مختصر و مفيد و تو يه جمله سينما رو توصيف كنم، بايد بگم سينما سروش (مولن روژ سابق) دقيقاً يه طويله است كه توش يه آپارات گذاشتن و دارن فيلم نشون جماعت ميدن. به همين راحتی!
اگه فكر میكنيد كه ميتونيد خيلی راحت بليط بگيريد و تو يه محيط ساكت و آروم و با تهويه مناسب فيلم رو ببينيد، كور خونديد. اگه تونستيد بخودتون بقبولونيد و خودتون رو راضی كنيد كه برای ديدن يه فيلم، دو ساعتی تو يه طويله بشنيد و به بدترين شكل ممكن جوری كه اصلاً شخصيت و انسانيتتون هم بره زير سئوال و صداتون هم در نياد، حتماً يه سر به سينما سروش بزنيد!
هوای گرم و دَمكرده و بدون تهويه، كيفيت افتضاح صدا، كثيفی فوقالعاده در و ديوار و صندليها، باز و بسته شدن ممتد و لاينقطع درهای ورودی، زر زر و وَنگ وَنگ بچههای چند ماهه كه همزمان با موزيك اول فيلم شروع و تا آخرين ثانيهها بصورت سيستم دالبی بگوش ميرسه، شرايط اسفناك و غير قابل تحملی رو ايجاد ميكنه كه جداً صد رحمت به بازار شام و گلی به گوشه جمال امين آباد و دارالمجانين. فكر كنم در اين مورد هيچ شكی نيست كه يه سری چيزهای رو بايد دولت و سازمانهای مسئول درست كنند ولی فهم و شعورِ رو كه بايد ديگه خودمون درست كنيم!
من نمیدونم آوردن بچه چند ماهه، اون هم نه يكی، نه دو تا بلكه يه دوجين نوزاد چند ماهه، چه دليل و توجيهای ميتونه داشته باشه؟! خيلی دوست دارم بدونم پدر و مادر اون نینی كوچولوهای نازنين چی فكر كردن كه بچه چند ماههاشون رو هم همراه خودشون آوردن تو سينما و جماعتی رو از شنيدن عَرعَر بچههاشون مستفيض نمودند! بچه داره نعره ميزنه و جيغ میكشه ولی ننه بابای خونسرد ( البته خونسرد كه نميشه گفت، میخواستم از يه واژهای استفاده كنم كه دقيقاً ارتباط مستقيم به كاليبر باسن ننه باباش داشت ولی چون ترسيدم دوباره متهم به بینزاكتی بشم از گفتنش صرفه نظر میكنم! ) همين جوری لَم دادن و نيششون تا بنا گوششون بازه و دارن هروهر به تيكههای مسخره فيلم میخندند. من نمیدونم اينا كه حال ندارند خودشون رو تكون بدن واسه چی بچهدار شدن؟! چطور اونجاهايی كه به نفع جفتتون بوده، ماشالله خوب بلد بودين تكون تكون بدين ولی اينجايی كه پای يه طفل معصومه درميونه، جفتتون انگاری از دو پا فلج مادرزادين و نمیتونين تكون بخوريد! جداً كه ديدن چنين پدر مادرهای گشادی آدم رو ديوونه میكنه.
و اما " مهمان مامان " به نظر من يه فيلم كاملاً ساده، ابتدايی و با يه داستان خيلی پيش پا افتاده است. والله بخدا من كه نفهميدم اين همه تعريف و تمجيد و اين همه جايزهای كه به اين فيلم دادند، برای چی بوده؟! در اين رابطه با حميدرضا هم صحبت كردم، يه سری توضيحاتی داد ولی باز من قانع نشدم. امين حيايی مثل كاراكترهای چند فيلم اخيرش نقش يه آدم متمايل به خُل رو بازی میكنه، يه نقش خيلی معمولی و ساده و تموم هنر پارسا پيروزفر كه مثلاً معتاده، اينه كه خيلی گشاد پای يه منقل نشسته و داره كبابها رو باد ميزنه! به نظر من اگه قراره از پيروزفر بخاطر اين نقشش اين همه تعريف و تمجيد بشه، بايد به بهروز وثوقی بخاطر بازی در فيلم گوزنها، چندين و چند اسكار داد.
بنظرم، تنها كسانی كه بازی قابل قبولی ارائه كردند، گلاب آدينه و حسن پورشيرازی بود. بقيه هنرپيشهها ول معطل و مرخصاند. بهرحال من كه اصلاً از اين فيلم خوشم نيومد و ديدنش رو هم به هيچ كسی پيشنهاد نمیكنم. ديگه خود دانيد!
سينما سروش با اينكه معمارش يكي از معمارهاي عالي و با سابقه بوده اما به دليل نرسيدن به اين و سينما اينجروي شده ، همه جاي اين مملكت همين جوريه
اين همه تعريف و تمجيد و تكبير از اين فيلم ؟ يه كم هم انصاف برادر بابا بزرگي .
من تا به حال سعادت ديدن فيلم تو طويله و يا مكاني مشابه ( سينما سروش!!) رو نداشتم. خوش به حالتون كه حسابي از فضاي رومنس و صداهاي دلنواز اونجا مستفيض شديد ؛)
رفيق كيوان...من كه فيلم رو نديدم ولي شايد اگه سينماي بهتري رفته بودي نظرت فرق ميكرد. اعصاب خرد تاثير ميذاره ديگه...
كيوان جان سلام :
از آن حس هايي كه روان مي آمدند و گاهي برهوت روحم را آبياري مي كردند و خنكاي شاخه هاي پر برگش لذت لميدن در شرجي رخوت را برايم به ارمغان مي آورد ديگر خبري نمي بينم . شايد احساسات پا به سن گذاشته من دنبال چيز ديگريست كه خودم نيز از آن بيخبرم ، اما هر چه هست سوزش آن تازيانه اي كه با آن نوشته چهار سطري بر پشتم نواخته ميشد را حس نميكنم ، گو اينكه آن خطوط كه با غلط املايي همراه ميشدند و رقص رقصان مي آمدند و حسرتيها را رنگ ميزدند در پستوي ذهن خاك ميخورند و بنا به دلايلي نبايد گرد گيري شوند . شايد من معناي تازگي را نمي دانم و نمي توانم پازلهاي آنرا خوب و مرتب كنار هم بچينم ...
دوستت دارم و برايت آرزوي پيروزي دارم
*****************************************
k1: و شايد گناهمان اين بود كه نبايد تازيانهایی بر پشت حسرتیها مینشانديم! بگذار اينبار شاهد قَد كشيدن حسرتیهای باغچه باشيم و شبانه هر آنچه حسرتی بر دل داريم، مخفيانه در دل باغچه بنشانيم.
شايد هيچگاه نتوانيم تكههای گمشده اين پازل را بيابيم پس بدنبال مرتب كردن پازل هم نباشيم ........ رفيق، غروب است و حسرتی تشنه!
همون كه خودت گفتي: تو اصلا فيلم رو نفهميدي! شديدا برات متاسفم!
واقعا تعبيرت از بازي پارسا پيروزفر يه شاهكار بود!!! مي گم حالا كه اين قدر راحته، تو هم برو پاي منقل باد بزن، يه خورده ازت تعريف كنن، دلت واشه!
از راهنمائيت تشكر ميكنم.
قطعاَ اين فيلم را خواهم ديد !!!ولي در يه سينماي ديگه.